آوریل 10, 2013
می دانی؟ …
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تعطیل است!
و بچسبانی پشت شیشه ی افکارت …
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلت بخندی به تمام افکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی:
بگذار منتظر بمانند!
«حسین پناهی»
برچسبها: ادبی و فرهنگی, دل نوشت, شعر و ادبیات
نوشته شده در ادبی و فرهنگی, دل نوشت, شعر و ادبیات | بیان دیدگاه »
مارس 20, 2012

آنک بهار،
دشت بزرگ، از نفس تازه نسیم،
گلزار میشود.
بار دگر زمانه،
از عطر، از شکوفه،
وز مهر جاودانه،
سرشار میشود.
(فریدون مشیری)
————————————–

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال
حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد را به تمامی دوستان عزیزانم تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت، معنویت، دل خوشی، مهر و سلامتی را از درگاه خداوند متعال و سبحان برای همه شما عزیزان و خانواده محترمتان آرزومندم.
————————————–
دوران خدمت سربازی هم به سرعت و به خوبی و خوشی در حال سپری شدن است. هشتمین ماه دوران خدمت هم به خوبی دارد به پایان می رسد. خدا را صد هزار مرتبه شکر.
برچسبها: مراسم و مناسبت ها, روزانه, عمومی
نوشته شده در مراسم و مناسبت ها, روزانه, عمومی | 4 دیدگاه »
دسامبر 13, 2011
زندگی دفتری از خاطرھاست… یک نفر در دل شب، یک نفر در دل خاک… یک نفر ھمدم خوشبختی ھاست، یک نفر ھمسفر سختیھاست، چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد… ماهمه همسفریم.
———————————————————————
چهارمین ماه از خدمت سربازی با سختی و نگرانی و به کندی در حال گذر است. 
خدایا سریعترش کن…
برچسبها: خاطره ها, خدمت سربازی
نوشته شده در خاطره ها, خدمت سربازی | بیان دیدگاه »
نوامبر 4, 2011
فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد، کاملا شکسته و خرد میشوند.
او در ادامه میگوید: آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است. كار را بر هیچ یك از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه كاری برای كاسبی وجود دارد ولی دوستی كه از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای كه از هم پاشید دیگر جمع نمیشود، سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد.
(برایان دایسون)
برچسبها: اجتماعی, از دیگران, حکیمانه ها
نوشته شده در اجتماعی, از دیگران, حکیمانه ها | بیان دیدگاه »
ژوئیه 30, 2011
این چند روز کاملا امیدم را از دست داده بودم و نمی دانستم که باید خدمت سربازی را به کجای ایران بزرگ و عزیزم بروم، هر کس را می دیدم چیزی درباره سربازی می گفت، هر کس جایی را می گفت خوب است و جایی را می گفت بد. با کمک خدا جای نسبتا خوبی افتادم
، خدا را صد هزار مرتبه شکر.
به هر حال هر کاری را تا خدا نخواهد درست نمی شود. من واقعا خدا را حس کردم، خدا هست و همه ما را می بیند و همیشه از ما مراقبت می کند.
امیدوارم خدا من را ببخشد، امیدوارم پدر و مادرم حلالم کنند. امیدوارم در این روز های نزدیک ماه رمضان خدا از همه تقصیرات من و همه انسان ها بگذرد.
1/6/1390 اعزامم به قزوین است یعنی 23 روز دیگر.
هر دم این بانگ بر آریم از دل، وای این شب چقدر تاریک است / ندایی زمزمه گویان گوید، اندکی صبر، سحر نزدیک است.
خدا دوستت دارم. 
برچسبها: خاطره ها, خدمت سربازی
نوشته شده در خاطره ها, خدمت سربازی | ۱ دیدگاه »
ژوئیه 29, 2011
حق با تو بود یه جا باید تموم شه
تا کی روزات به پای من حرومشه
خزونمون منتظر بهار نیست
حق با تو بود رسیدنی تو کار نیست
حق با تو بود گذشت دیگه جوونی
ستاره و گریه و مهربونی
گذشت دیگه از من و تو بهونه
دیوونه بازیای عاشقونه
یکی بود و یکی نبود باشه برو بود و نبود
حق با توئه همه کسم من بدم عیب از تو نبود
حق با تویه روزا دیگه یه رنگ نیست
انگاری عاشق شدنم قشنگ نیست 
تو راست میگی پای ما رو زمینه
حق با تویه منطق دنیا اینه
حق با تویه ،حق با تو بود همیشه
تقدیر ما هیچ وقت عوض نمیشه
انگار دیگه با این چشای قرمز
باید بهت بگم گلم خدافظ خدافظ خدافظ
«ترانه سرا: مرجان زنگنه» «خواننده: رضا صادقی»
برچسبها: آهنگ و موسیقی, ادبی و فرهنگی, شعر و ادبیات
نوشته شده در آهنگ و موسیقی, ادبی و هنری, شعر و ادبیات | بیان دیدگاه »
آوریل 1, 2011
در گشودند به باغ گل سرخ
و من دل شده را
به سراپرده رنگین تماشا بردند
من به باغ گل سرخ
با زبان بلبل خواندم
در سماع شب سروستان دست افشاندم
در پریخانه پر نقش هزار آینه اش
خویشتن را به هزاران سیما دیدم
با لب آینه خندیدم
من به باغ گل سرخ
همره قافله رنگ و نگار
به سفر رفتم
از خاک به گل
رقص رنگین شکفتن را
در چشمه نور
مژده دادم به بهار
من به باغ گل سرخ
زیر آن ساقه تر
عطر را زمزمه کردم تا صبح
من به باغ گل سرخ
درتمام شب سرد
روشنایی را خواندم با آب
و سحر را به گل و سبزه بشارت دادم
(هوشنگ ابتهاج سمیعی گیلانی متخلص به «ه.الف.سایه»)
—————————————
من عاشقِ شکوفه درخت های مختلف هستم، خوشبختانه درخت های مختلفی از جمله سیب، به، آلوچه، آلبالو را در باغچه خانه مان داریم.

امروز گل های شب بوی داخل کوزه را در باغچه با کمک پدرم کاشتیم و باغچه را آب دادیم. باغچه خیلی زیبا شد؛ چند عکس از اولین شکوفه های درخت آلبالو و سیب باغچه خانه مان گرفتم؛ خیلی قشنگ و زیبا هستند.

بقیه عکس ها را می توانید در اینجا ببینید، حتما از دید این عکس ها لذت می برید و به قدرت خدا پی می برید و لحظه ای به فکر فرو می روید.
برچسبها: خاطره ها, روزانه, شعر و ادبیات, طبیعت
نوشته شده در خاطره ها, روزانه, شعر و ادبیات, طبیعت | بیان دیدگاه »
مارس 22, 2011

یا مقلّب ، قلب ما در دست توست … یا محوّل ، حال ما سرمست توست
کن تو تدبیری که در لیل و نهار … حال قلب ما شود همچون بهار
یادم باشد که زیباییهای کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتیهای بزرگ باشند؛
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند، نه آن گونه که میخواهم باشند؛
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمیتواند مرا با خود آشتی دهد؛
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمیتواند با دیگران مهربان باشد.

————————————————
گشت گرداگرد مهر تابناک، ایران زمین / روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین
ای تو یزدان، ای تو گرداننده ی مهر و سپهر / برترینش کُن برایم این زمان و این زمین
نوروز 1390 مبارک باد.
برچسبها: مراسم و مناسبت ها, روزانه, عمومی
نوشته شده در مراسم و مناسبت ها, روزانه, عمومی | بیان دیدگاه »
مارس 17, 2011
بله دیگه ! متاهل شدم رفت دیگه !
به قول پدرم : من ديگه متعلق به خودم نيستم، و نصف من از آن همسرم است.

من هم مثل خیلی های دیگر پس از طی مراحل مختلف از جمله: آزمایش های قبل از ازدواج، خرید عقد، و کلی کار دیگه، سر سفره عقد نشستم و متاهل شدم؛ احساس می کنم بهترین زن دنیا را دارم. (البته همه بهم میگن شاهنامه آخرش خوش است!!!)
به هر حال پسر مجرد تا زمانی که ازدواج نكرده است، کارش نا تمام است و وقتی كه ازدواج كرد كارش تمام است.
انشالله خدا نصیب همه کنه که ازدواج کنن و به عشقشون برسند! 
آن هایی که این دوران را گذرانده اند درک می کنند که این روزها قشنگترین روزهای زندگی هر انسانی است و من همه این ها را مدیون خدای مهربان و پدر و مادر دلسوزم هستم.
برچسبها: مراسم و مناسبت ها, خاطره ها, روزانه, شخصی, عاشقانه ها
نوشته شده در مراسم و مناسبت ها, خاطره ها, روزانه, شخصی, عاشقانه ها | ۱ دیدگاه »
فوریه 25, 2011


برای خواندن زندگی نامه و معرفی لورل و هاردی به اینجا و اینجا مراجعه کنید.
برچسبها: چهره های ماندگار, سینما و هنر, طنز و لطیفه
نوشته شده در چهره های ماندگار, سینما و هنر, طنز و لطیفه | بیان دیدگاه »
ژانویه 14, 2011
داشتم در پاساژ های چهارباغ قدم می زدم و ویترین مغازه ها را نگاه می کردم که چشمم به یک پیپ چوبی افتاد. چون خیلی وقت بود که در فکر داشتن یک پیپ بودم، خیلی راحت داخل مغازه شدم و آن را به همراه یک بسته توتون و ادوات پیپ (بیلچه، تمییز کننده) خریدم، به همین راحتی…
البته قبل از خرید آن من هرگز لب به هیچ دودی نزده بودم البته سعی بر آن است که مواظب باشم که معتاد نشوم و از این به بعد هم نزنم.
حالا کسی هست آداب پیپ کشیدن بداند؟ چطوری باید پیپ کشید؟ پیپ خریدم، می خواهم امتحان کنم.
حس خاصی داره ولی کشیدنش مثل سیگار نیست سخت تره. فردا نگید معتاد شدم ها!!
فقط می خواهم ببینم چه طوری هست؟

یکی می گفت: لذت پیپ کشیدن به تمیز بودن پیپ هست!
یکی دیگه می گفت: فکر کردی پیپ کشیدن خیلی کلاس دارد؟
معتااااااااااااااااااااااااااااااد!!!
دیگری گفت: پیپ را باید درک کرد! 
پیپتون چاق!!!!
——————————
چند روز بعد از خرید پیپ؛ در اینترنت دنبال نحوه چاق کردن پیپ می گشتم که با فندک زیپو آشنا شدم، خلاصه عشقش رفت تو مخم و رفتم یکی خریدم.

بعضی وقتها آدم پول عشقش را میدهد. پول می دهد چون با یک چیزی حال می کند. وگرنه بیست، سی هزار تومان بابت فندک دادن خیلی زور دارد!!!

——————————
نکته بسیار بسیار مهم:
پیپ کشیدن مثل همه روش ها مضرات بی شماری دارد. لطفا از کشیدن آن پرهیز کنید!!!
برچسبها: همینجوری, خاطره ها, روزانه, شخصی
نوشته شده در همینجوری, خاطره ها, روزانه, شخصی | بیان دیدگاه »
ژانویه 1, 2011
خدا جون یه تکون، خدا جون دو تکون، خدا جون کتابا را بگیر توی کلمون بتکون!

———————————————–
شب های امتحان… 
بی همگان بسر شود، بی تو بسر نمی شود
این شب امتحان من چرا سحر نمی شود؟!
مولوی او که سر زده، دوش به خوابم آمده
گفت که با یکی دو شب، درس به سر نمی شود!
خر به افراط زدم (منظور درس خواندن زیاد است.)، گیج شدم قاط زدم 
قلدر الوات زدم، باز سحر نمی شود!
استرس است و امتحان، پیر شده ست این جوان
دوره آخر الزمان، درس ثمر نمی شود!
مثل زمان مدرسه، وضعیت افتضاح و سه
به زور جبر و هندسه، گاو بشر نمی شود!
مهلت ترمیم گذشت، کشتی ما به گل نشست
خواستمش حذف کنم، وای دگر نمیشود!
هر چه بگی برای او، خشم و غصب سزای او
چونکه به محضر پدر، عذر پسر نمی شود
رفته ز بنده آبرو، لیک ندانم از چه رو
این شب امتحان من، دست بسر نمی شود
توپ شدم شوت شدم، شاعر مشروط شدم
خنده کنی یا نکنی، باز سحر نمی شود!!!
شعر از : » مشروط الشعرا «
———————————————–
پی نوشت: امتحان بدون تقلب مثل کریسمس بدون درخت است! 
(کی اس الیت)
برچسبها: اجتماعی, خاطره ها, خاطرات دانشگاه, شعر و ادبیات, طنز و لطیفه
نوشته شده در اجتماعی, خاطره ها, خاطرات دانشگاه, شعر و ادبیات, طنز و لطیفه | ۱ دیدگاه »