آنکس که بداند و نداند …

می 17, 2009 by Mansour

همه شما دوستان حتما این شعر را شندیده اید یا در جایی خوانده اید:
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدار کنیدش که بسی خفته نماند

آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند

آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
(ابن یمین)

اما در دنیای امروز و در اطراف ما در بیشتر اوقات وضع جور دیگری است:
آنکس که بداند و بداند که بداند
باید برود غاز به کنجی بچراند

آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند

آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پول خر خویش براند

آنکس که نداند و نداند که نداند
بر پست ریاست ابدالدهر بماند
(این مطلب نقل قولی از وبلاگ های دیگر است، کافی است مصرع اول این شعر را در گوگل جستجو کنید تا وبلاگ ها و سایت های زیادی که این شعر را نوشته اند، بیابید.)

نوروز 1388 بر ایرانیان مبارک باد.

مارس 23, 2009 by Mansour

Happy Norooz 1388!

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار …

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ؛

ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ …
شعر از: (فریدون مشیری)
————————-
به ایرانی بودن و به فرهنگ ایرانی افتخار می‌کنیم و نوروز را که نمادی از فرهنگ ایرانی است ارج می نهیم و هرچه با شکوه تر برگزار می کنیم. :wink:
دفتری دیگر باز شده با برگهایی سپید و امید داریم که تا در سال جاری هر برگش نشانی از موفقیت و پیشرفت همراه با بهروزی و سلامتی ما باشد. :roll:
سال نو بر همه ایرانیان مبارک باد.

خودروی پرنده به واقعیت پیوست!

ژانویه 23, 2009 by Mansour

امروز اتفاقی در سایت های خبری پرسه می زدم که ناگهان با این خبر برخورد کردم، خودرویی با قابلیت تبدیل به هواپیما ساخته شد! :shock: :grin: :wink:
البته این خبر چند هفته پیش منتشر شده بود ولی من امروز دیدم. در حین خواندن خبر ناگهان به یاد حرف های یکی از دبیران دوران دبیرستانم افتادم که حدود پنج، شش سال قبل می گفت ما ده، بیست سال پیش اصلا فکر اینکه بتوانیم با یک گوشی از هر نقطه از دنیا بدون سیم با دوستی در آن طرف دنیا حرف بزنیم را نمی کردیم، پس خودتان را برای شنیدن خبرهای جدید زیادی آماده کنید.
واقعا جالب خواهد بود که تا چند سال آینده در هنگام رانندگی حواسمان علاوه بر جلو و روی زمین باید به بالای سرمان و آسمان هم باشد و جالب تر اینکه شاید روزی برسد که داشتن گواهینامه خلبانی برای همه لازم شود.
این خودروی جدید که طی 15 ثانیه به هواپیما تبدیل می‌شود، رویای رمان های جاسوسی و فیلم‌های علمی- تخیلی را به واقعیت تبدیل کرده و به زودی پرواز می کند.
خودرویی با قابلیت تبدیل به هواپیما
باور کردنش سخت نیست… این بشر دو پا همه کاری از دستش بر می آید. امیدوارم عمر باشد و شاهد آن در خیابان و آسمان ایران باشیم و شاید حتی یکی از رانندگان این خودرو باشیم. ( هر چند هنوز در انتظار متروی اصفهان هستیم.)
اول صفحه سایت اینترنتی این شرکت نوشته است: .It’s time to make the Transition
مبدل ترافوگیا، هواپیمایی با قابلیت حمل 2 سرنشین است که با فشار یک دکمه تبدیل به خودرو می‌شود.
این اولین طرح کامل واقعی است که در آن بال‌ها به طور خودکار جمع می‌شوند و تمام قطعات در یک خودرو جای گرفته‌اند. فقط کافیست بال‌ها باز شوند؛ به همین دلیل تغییر حالت از پرواز به رانندگی 15 ثانیه بیشتر طول نمی‌کشد.
خودروی جدید امکان تعاملات درون‌ شهری سریع‌تری را فراهم می کند، در یک گاراژ معمولی جا می شود و با سوخت بنزین بدون سرب کار می کند. این مدل مبدل که در کارگاه کوچک ترافوگیا واقع در ووبرن ماساچوست توسط گروهی از مهندسان جوان تازه‌کار ام.آی.تی و ناسا ساخته شده، از موتوری به قدرت یکصد اسب بخار سود می‌برد که هم چرخ‌ها و هم پروانه هواپیما را به حرکت در می‌آورد. این خودرو دارای چرخ، شتاب‌دهنده و پدال ترمز معمولی است، اما به‌جای استفاده از جعبه دنده مجهز به سیستم انتقال قدرت متغیر پیوسته، cvt است.
البته چیزی نخواهد گذشت که این خبر قدیمی ترین خبر دنیا شود!!!!!!!!!!! :roll: :lol:

و باز هم روز تولد…

دسامبر 9, 2008 by Mansour

خب… نوزدهم آذرماه هم رسید. ساعت … صبح یا … بعد از ظهر یا سحر یا نمی دونم کی! من متاسفانه یا خوشبختانه بدنیا اومدم.
امروز کسی زنگ یا اس ام اس نزد و تبریک نگفت!! دوستان در توئیتر و فرندفید تبریک گفته بودند، در کل مرسی از همه دوستان گلی که با تبریک هاشون منو شرمنده کردند.
از همه بهتر این که امسال اولین سالی بود که روز تولدم همزمان با عید مذهبی (عید سعید قربان) بود؛ شاید سال های قبل هم بوده است ولی من به یاد ندارم! :wink: :neutral:
بیست و دو سال از حضور من در این دنیای فانی با کلی خاطرات خوب و بد می گذرد… خب تولد 23 سالگی آدم ها با تولد 2 سالگی آنها چه فرقی می کند؟ وقتی هنوز سر و سامان نگرفته است؟!!!
چقدر زود گذشت! خدا را شاکرم که در این مدت سلامتی را به من عطا کرد و کمکم کرد که این بیست و دو سال را به خوبی و با سلامتی سپری کنم و امیدوارم اگر عمری هست، بقیه را هم در پناه خدا به سر منزل مقصود برسم.
لحظه ای با تو بودنم آرزوست!
ولی به نظرمن بهترین هدیه روز تولد می تونه یک بوسه عاشقانه از کسی که خیلی دوستش داری باشه!!!
:lol: :lol: ! قضیه خانوادگی شد، به کسی مربوط نیست بوس و این حرفا! :grin: :roll: :lol:
در ضمن عید همتون مبارک باد.
این اس ام اس قشنگ را هم که یکی از دوستانم تقدیم به من کرده بود را به همه دوستانم تقدیم می کنم.
“درسحرگاه زیبایی قربان دل را به قربانگاه عشق روانه کنيد؛ که تنها دل لایق قربان کردن اوست. عید عشق و بندگی بر شما دوستان گل مبارک باد.” :roll:

خاطره ای ماندگار از پنچر شدن!

نوامبر 11, 2008 by Mansour

امروز هوا به شدت سرد و بارونی بود و بیرون چند تا کار داشتم از اون طرف باید می رفتم دانشگاه، پس ماشین را آتش کردم و رفتم کارهایم را انجام دادم و رفتم دانشگاه، تا رسیدم به پارکینگ نسبتا پر بود و اگر می خواستم جا پیدا کنم طول می کشید، بنابراین ماشین را بیرون از پارکینگ گذاشتم، البته خیلی ماشین دیگر هم همان جا پارک کرده بودند، خلاصه از ساعت 10 صبح تا 5 بعد از ظهر چند کلاس داشتم، ساعت پنج خسته و کوفته به طرف ماشین آمدم که چشمتان روز بد نبیند…
بروبچ با مرام حراست باد حدود سی تا از ماشین ها را کشیده بودند. گفتیم چرا؟ گفتند چون باید حتما در پارکینگ پارک می کردید؟ انجا پارک ممنوع است و… واقعا از این کارشان ناراحت شدم ولی دیگر چه باید می کردیم؟ خوشبختانه تایر زاپاس داشتم و زود عوض کردم و آمدم…به هر حال این کار در این سرما و باران اذیت بود و در کل درست نبود.
بار دیگر در دل گفتم: اللهم عجل لولیک الفرج.

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟

نوامبر 5, 2008 by Mansour

امروز یکی از دوستانم سخنانی از یک روحانی (حاج آقا دانشمند) از تلفن همراه اش برایم پخش کرد که حرف هایش بسی جای تأمل داشت. می گفت واقعا چه ضرورتی دارد یک نفر 7، 8 بار به مکه برود؟ چرا خیلی ها فکر می کنند با این کار خدا بیشتر دوستشان دارد؟ چرا اگر پول زیاد دارند در امر خیر برای جوانان محتاج خرج نمی کنند؟ :?: :eek: و کلی حرف دیگر… به قول مولوی که می فرماید:
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟
معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم بنده و هم قبله شمایید
گر قصد شما دیدن آن کعبه جانست
اول رخ آیینه به صیقل بزدایید…
(جلال الدین محمد بلخی مشهور به مولوی)

محصولات دیش دیش!

نوامبر 2, 2008 by Mansour

شرکت تاتلی آروین توس (دیش دیش) در سال 1379 با هدف تولید و بسته بندی آلوچه فرآوری با طعم های مختلف تأسیس شده است.
از آنجایی که من خیلی اهل تمر، قره قروت، زغال اخته، آلوچه و آلبالو هستم چند وقتی هست که به این آلبالوهای وکیوم شده دیش دیش پیله کرده ام و در هر مغازه سوپری که می روم میگم از این تمرهای آلبالوی دیش دیش دارید. بگذریم که در ابتدا بعضی از مغازه ها اصلا نمی دونستن دیش دیش چی هست، یکی از مغازه دارها جالب بود؛ گفت چی می خواهی؟ با حالت خنده گفت دیش دیش دارام دیش می خواهی نه ندارم. بعضی هم فکر می کردن دیش ماهواره می خوام. :lol: :lol:
خلاصه این درس عبرتی شد برای من تا تابستان آینده آلبالوی بیشتری بخرم و خشک کنم تا برای زمستان داشته باشم؛ هر چند به یک ماه هم نمی کشد که همه را می خورم و چیزی برای زمستان نمی گذارم.
به هر حال امسال را با محصولات دیش دیش سپری می کنم چون تا آنجایی که من محصولات کارخانه های دیگر را امتحان کردم، دیش دیش از همه بهتر و طبق گفته های خودشان استاندارد تر است. امیدوارم کیفیت محصولات این شرکت خوب بماند و مثل خیلی ها بعد از مدتی که مشتری جمع کردند همه چیز را خراب نکنند. البته چندی قبل افرادی سودجو و کلاه بردار، آلوچه فرآوری شده ديش ديش تقلبی روانه بازار کرده بودند که معاونت غذا و دارو؛ وابسته به دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی استان اصفهان اطلاع رسانی کرد.
این هم سایت شركت تاتلی آروين توس یا همان دیش دیش!
ترش و ملسه ديش ديش… :roll: :roll: :lol:

پلی به گذشته ی سایت ها و وبلاگها!

اکتبر 12, 2008 by Mansour

مدت هاست که از ساختن و نوشتن در وبلاگ خاطرات و روزنوشت های یک آسمانی می گذرد، اگر درست بگویم نزدیک به پنج سالی می شود. در آن زمان نه وردپرس دات کامی در کار بود؛ نه بلاگفایی؛ نه میهن بلاگی و نه سرویس هایی که مثل مور و ملخ در دنیای مجازی رو به افزایش اند، فقط پرشین بلاگ تازه قدم به عرصه وبلاگ دهی مجانی گذاشته بود.
وبلاگ خاطرات و روزنوشت های یک آسمانی در این مدت قالب های زیادی عوض کرد، به دلایل مشکلات فنی سایت وبلاگز دات یو اس به سرویس های جدید دیگری از جمله کاسپین بلاگ نقل مکان کرد، سیستم های زیادی از جمله موییل تایپ و وردپرس را تجربه کرد، دوستان زیادی پیدا کرد، چیزهای زیادی یاد گرفت و …
خلاصه دورانی را گذراند و باز هم به یاری خدا ادامه می دهد.
امروز با سایت Archive آشنا شدم… سایتی که در تاریخ های مختلف اقدام به آرشیو نمودن نسخه ای از سایت های اینترنتی می کند و شما با مراجعه به این سایت و نوشتن آدرس سایتی که قصد دیدن چهره گذشته آن را دارید، می توانید شکل و قالب سایت یا وبلاگ مورد نظر را در سالهای گذشته مشاهده کنید. کسانی که سالهاست مشغول وبلاگ نویسی هستند با مراجعه به این سایت می توانند دفتر خاطرات وبلاگ نویسی خود را ورق بزنند و چگونگی تغییرات قالب و پیشرفت آن را در تاریخ های مختلف ببینند.
اگر اینجا و اینجا کلیک کنید، می توانید تغییرات وبلاگ خاطرات و روزنوشت های یک آسمانی را از سال ۲۰۰4 به بعد در سایت وبلاگز دات یو اس و کاسپین بلاگ ببینید.
ورق زدن سریع دفترچه خاطرات واقعا تلخ ولی لذت بخش است، به عبارتی ترش و شیرین هر دو!
زندگی گریه ی مختصریست، مثل یک فنجان چای، و کنارش عشق است، مثل یک حبه قند، زندگی را با عشق نوش جان باید کرد! :roll:

پاک کردن آی دی یاهو

اکتبر 12, 2008 by Mansour

مدتی بود می خواستم دو، سه تا از آی دی های یاهو را که خیلی وقت پیش ساخته بودم و حالا دیگر به آنها نیازی نداشتم را به کلی از سایت یاهو حذف کنم و به صورت پروفایل در آی دی اصلی ام بگذارم ولی یاهو این امکان را تقریبا می توان گفت پنهانی دارد که به صورت کامل و ظاهری در اختیار کاربرانش قرار نداده است. ولی امروز با سرچ کوچکی در گوگل توانستم لینک مستقیم برای حذف کامل ID از روی سرور یاهو را پیداکنم.
توجه کنید که این عمل باید با دقت زیاد انجام شود زیرا در صورت پاک شدن، هیچ راهی برای باز گرداندن ایمیل ها و یا سرویس های قبلی خود ندارید پس حسابی مواظب باشید که ID های مهم خود را برای اینکار استفاده نکنید. البته بعد از آن شما می توانید ایمیل جدید با همان اسم درست کنید.
پس برای پاک کردن آی دی مورد نظر از یاهو ابتدا به این صفحه بروید، سپس نام کاربری و پسورد خود را وارد نمائید، در صفحه لود شده پسورد خود را مجددا وارد نموده کد داده شده را در محل قید شده وارد کنید و بر روی کلید YES و یا همان Terminate this Account کلیک کنید.
به این صورت آی دی یاهوی شما به کلی از سرور یاهو حذف می گردد. :lol:

جهان در کف اقبال تو!؟

اکتبر 5, 2008 by Mansour

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
آغاز کسی باش که پایان تو باشد :lol: :lol:

از من گفتن بود…دیگه خودتان می دانید! :wink: من امتحان کردم جواب داد! :grin: :cool:

اتل متل جدایی، عروسکم کجایی؟

آگوست 24, 2008 by Mansour

اتل متل جدایی، عروسکم کجایی؟ :?: :roll:
گاو حسن پریشون، یه دل دارم پر از خون، عشقم رفته هندستون، خونم شده قبرستون. :cry:
یه عشق دیگه بردار، یه دنیا غصه بردار، اسمشو بذار بچگی تا آخر زندگی. :cool:
آچین و واچین تموم شد! :lol:
عمر منم حروم شد! :sad: :!:

آرام جان من کو؟

آگوست 5, 2008 by Mansour

ای مردمان بگویید، آرام جان من کو
راحت فزای هر کس، محنت رسان من کو
من مهربان ندارم، نامهربان من کو
نامش همی نیارم، بردن به پیش هر کس
گه گه به ناز گویم، سرو روان من کو
در بوستان شادی، هرکس به چیدن گل
آن گل که نشکنندش، در بوستان من کو
جانان من سفر کرد، با او برفت جانم
باز آمدن از ایشان، پیداست آن من کو
من مهربان ندارم، نامهربان من کو
(انوری ابیوردی)

وردپرس 2.6

جولای 20, 2008 by Mansour

چند روز پیش وردپرس 2.6 با اسم رمز McCoy Tyner منتشر شد با امکانات جدید و رفع مشکلات ورژن قبل به عنوان مثال:
-ادیتور ساده و کارامد تر از قبل
-رفع برخی باگ ها
-اضافه کردن چرک نویس های چند لایه ای
-پیش نمایش قالب قبل از تغییر
-استفاده از امکان توربو با چرخ دنده های گوگل
-ارسال مطلب از هر جای وب
-ارسال مطلب به شکل ویکی
- و ….
روش ارتقا مثل نسخه های قبل در3 مرحله (سه سوت خودمان):
دانلود وردپرس 2.6 از اینجا
1) غیر فعال کردن همه افزونه ها
2) پاک کردن فایلها و فولدرهای نسخه قبل به جز wp-config و wp-content و htaccess.
3) جایگزین کردن فایلها و فولدرهای نسخه جدید
ارتقا وردپرس من از 2.5 به 2.6 موفقیت آمیز بود. :grin: :wink:

می‌خواهم پیاده شوم!

ژوئن 18, 2008 by Mansour

«می خواستم زندگی کنم، راهم را بستند. ستایش کردم، گفتند خرافات است. عاشق شدم، گفتند دروغ است. گریستم، گفتند بهانه‌است. خندیدم، گفتند دیوانه‌است. دنیا را نگه دارید، می‌خواهم پیاده شوم!» :sad:
(دفترهای سبز؛ مجموعه اشعار و نثرهای شاعرانه دکتر علی شریعتی)

سفر به کاشان و روستای تاریخی سرخ ابیانه!

می 14, 2008 by Mansour

در ۴۰ کیلومتری شمال غربی نطنز از استان اصفهان در دامنه کوه کرکس روستایی بس کهن به نام ابیانه (Abyaneh) واقع است. این روستا را به اعتبار آثار و بناهای تاریخی پرتنوعش باید از زمره استثنایی ‏ترین روستاهای ایران به شمار آورد. شکوه معماری بومی و سرشار از زیبایی این روستا، آن را در شمار نمونه‏ های کم نظیر دیدنی‏های جهان درآورده است.
ابیانه آثار گوناگونی از دوره ساسانیان تا قاجاریان، یعنی نزدیک به هزار و پانصد سال، را مانند موزه ای در خود حفظ کرده است. ویرانه قلعه‌های باستانی، بازمانده دو آتشکده از زمان ساسانیان، سه مسجد قدیمی و خانه هایی بازمانده از دوره صفویان تا قاجاریان، نمونه هایی از آثار کهن در این روستا هستند. در مسجد جامع ابیانه منبری را میتوان دید که در سال 466 هـ. ق. و محرابی چوبی که در سال 477 هـ. ق. ساخته شده است.
ابیانه نقطه ‏ای خوش منظره و خوش آب و هوا و دارای موقعیت طبیعی مساعدی است. شمار خانه ‏های ابیانه در سرشماری سال ۱۳۶۱ برابر با ۵۰۰ واحد برآورد شده ( شاید حالا بیشتر شده باشند!!!)؛ این خانه‏ ها تماماً بر روی دامنه پرشیبی در شمال رودخانه برزرود بنا شده است به صورتی که پشت بام مسطح خانه‏ های پایین دست، حیاط خانه‏ های بالادست را به وجود آورده است و هیچ دیواری هم آنها را محصور نمی‏سازد. در نتیجه، ابیانه در وهله اول روستایی چند طبقه به نظر می‏آید که در بعضی موارد تا چهار طبقه آن را می‏ توان مشاهده کرد. اتاقهای ابیانه به پنجره‏های چوبی ارس مانند مجهزند و اغلب دارای ایوانها و طارمیهای چوبی پیش آمدهٔ مشرف بر کوچه ‏های تنگ و تاریک‏اند که خود به صورت مناظر جالبی درآمده‏اند. نمای خارجی دیوارهای خانه‏ های ابیانه با خاک سرخی که معدن آن در مجاورت روستاست پوشیده شده است. از آنجا که در دامنه ‏های شیبدار ابیانه فضای کافی برای ساختن خانه‏ های موردنیاز وجود ندارد در این روستا چنین رسم شده است که هر خانواده انبار غار مانندی در تپه‏های یک کیلومتری روستا، در کنار جاده و نرسیده به ابیانه ایجاد نماید. این غارها که در دل تپه‏ ها حفر شده‏اند و از بیرون تنها درهای کوتاه و محقر آن نمودار است برای نگهداری دامها و نیز آذوقه زمستانی و اشیای غیرضروری مورد استفاده قرار می‏گیرد.
زندگی مردم ابیانه کشاورزی و باغداری و دامداری است که با روشهای سنتی اداره می‏شود. بیشتر زنان در امور اقتصادی با مردان همکاری دارند. ابیانه دارای هفت رشته قنات است که برای آبیاری مزارع و باغات مورد استفاده قرار می‏گیرد. گندم، جو، سیب‏ زمینی و انواع میوه به خصوص سیب، آلو، گلابی، زردآلو، بادام و گردو در ابیانه به دست می‏آید. در سالهای اخیر قالی‏بافی در ابیانه رواج پیدا کرده و نزدیک به ۳۰ کارگاه قالی‏بافی در آنجا دایر شده است. در گذشته گیوه ‏بافی از جمله مشغله‏ های پردرآمد زنهای ابیانه بوده است که امروزه تا حدی متروک شده است.
مردم ابیانه به سبب کوهستانی بودن منطقه و دور بودن محل آنها از مراکز پر جمعیت و راههای ارتباطی، قرنها در انزوا زیسته و در نتیجه بسیاری از آداب و رسوم قومی و سنتی و از جمله زبان و لهجه قدیم خود را حفظ کرده ‏اند. زبان مردم ابیانه فارسی با لهجه خاص ابیانه ‏ای است که با لهجه‏ های متداول در جاهای دیگر تفاوت اساسی دارد. لباس سنتی آنها، هنوز هم میان آنها رواج دارد و در حفظ آن تاکید و تعصب از خود نشان می‏دهند، در مردان شلوار گشاد و درازی از پارچه سیاه و در زنها پیراهن بلندی از پارچه‏ های گلدار و رنگارنگ است.
علاوه بر این، زنهای ابیانه معمولاً چارقدهای سفیدرنگی بر سر دارند. قدیم‏ترین اثر تاریخی ابیانه آتشکده‏ای است که مانند دیگر بناهای ده در سراشیبی قرار گرفته است. آتشکده ابیانه را نمونه ‏ای ازمعابد زردشتی دانسته‏اند که در جوامع کوهستانی ساخته می‏شد. مهم‏ترین بنا و اثر تاریخی این روستا یک باب مسجد جامع و قدیم‏ترین اثر تاریخی این مسجد منبر چوبی منبت‏کاری آن است که در سال ۴۶۶ هجری قمری ساخته شده است. مسجد قدیمی دیگر ابیانه مسجد برزله است که دارای فضای دلبازی است و روی لنگه در شرقی آن سال ۷۰۱ هـ. ق. نوشته شده است که مربوط به دوره ایلخانان است.مسجد تاریخی دیگر ابیانه مسجد حاجتگاه است که کنار صخره‏ای در کوهستان بنا شده و بر در ورودی شبستان آن تاریخ ۹۵۲هـ. ق. مشاهده می‏شود. روستای ابیانه دارای دو زیارتگاه است: یکی مرقد شاهزاده عیسی و شاهزاده یحیی در جنوب روستا که به گفته اهالی فرزندان امام موسی کاظم بوده‏اند؛ و زیارتگاه دیگر ابیانه قدمگاه نامیده می‏شود. از جمله جاها و اماکن دیدنی دیگر ابیانه می‏توان از خانه غلام نادرشاه و خانه نایب حسین کاشی نام برد.
——————————
ساعت 4:30 صبح جمعه 20 اردیبهشت 1387 خانه را به قصد کاشان (Kashan) ترک کردیم، سه خانواده بودیم (فامیل)، پراید، تندر نود، پیکان 57 (رخش بی همتا و وفادار خودمان) ماشین هایی بودند که ما را همراهی می کردند. بعد از 3 ساعت به کاشان رسیدیم و در یکی ار پارک های کاشان صبحانه را با لطف و صفای خاصی خوردیم و به راهمان ادامه دادیم، وقتی به کاشان رسیدیم فرصت را غنیمت شمردیم و بلافاصله به حمام فین (محل به قتل رسیدن امیرکبیر) رفتیم.
خلاصه بگذریم که در آن همه شلوغی چگونه و با چه دردسر هایی و چه کلک هایی وارد موزه حمام فین کاشان شدیم.
بعد از دیدن کاشان به قمصر رفتیم. گلابگیری ها را دیدیم ولی بی انصاف ها گران فروشی می کردند، به هر حال از انجا به سمت اصفهان راهی شدیم و از جاده قدیم کاشان-اصفهان راندیم تا به دوراهی نطنز – ابیانه رسیدیم؛ (قبل از آن دوراهی از کنار یک منطقه‌ی خیلی بزرگ نظامی با خاکریزهای بلند و برجهای متعدد نظامی با فاصله های نزدیک رد شدیم که هر چقدر سعی کردیم بفهمیم چیست و در آن چه می کنند، نشد که نشد، نه تابلوای داشت و نه جاده ای. (الله و اعلم!)
از آن دو راهی تا نطنز 20 کیلومتر و تا ابیانه هم حدود 22 کیلومتر فاصله بود. جاده بعد از آن دوراهی خیلی زیباتر شد، دره هایی پر از درختان سپیدار و تبریزی، هوای خنک، پیچ های تند و جاده باریک و کوهستانی آدم را به یاد جاده چالوس می انداخت.
بگذریم که در جاده پر پیچ و خم ابیانه چند بار خدا جان دوباره به من و همراهانم داد و گرنه در ته دره ها بودیم!!!
در طول راه و نزدیکی های خود ابیانه به چیزهایی برخوردیم که بعدا فهمیدیم به آنها ” زاغه ” می گویند. زاغه ها حفره هایی هستند که روستاییان و باغبانان در دل زمین (معمولا داخل تپه ها) حفر می کنند و اکثرا درب های چوبی دارند. به گفته اهالی ابیانه کسانی که در آن منطقه (بادخیز) درخت می کارند در طرفین درخت چوبهایی دوشاخه، قرار می دهند تا درخت به آنها تکیه کند و خم نشود. این افراد در زمانهای مختلف این چوبها را پیدا می کنند و در داخل این زاغه ها قرار می دهند تا هنگام نیاز (درختکاری) از آنها استفاده کنند. چون زمینهای زراعی اهالی ابیانه چند کیلومتری با روستا فاصله دارد، اهالی ترجیح می دهند زاغه هایی در دل کوه داشته باشند تا هر بار مجبور نباشند چوبهای بلند دوشاخه را از روستا تا زمین هایشان حمل کنند.
به دلیل جاذبه های گردشگری ابیانه شواری اسلامی ابیانه برای هر خودرو مبلغ 5،000 ریال ورودی تعیین کرده بود که برای ما جالب بود، منبع درآمدی! پس از ورود به روستا، اولین چیزی که توجه آدم رو جلب می کند، رنگ یکدست و قرمز رنگ خانه های روستایی ابیانه است. خانه ها اکثرا با کاهگل و به رنگ قرمز ساخته شده اند! خاک منطقه ابیانه قرمز رنگ است برای همین خانه های کاهگلی هم قرمز هستند. ترافیک در خیابان اصلی روستایی که جاذبه های گردشگری دارد غیرمنتظره ولی قابل حدس بود.
روستا روی شیب ساخته شده است و به همین دلیل ابیانه را می شود شبیه روستای ماسوله در گیلان دانست(البته با مقیاس کوچکتر).
لباسهای محلی و یکدست اهالی روستا (به خصوص زنان) دومین چیزی بود که جلب توجه می کرد: روسری های سفید بلند با گل های درشت صورتی و قرمز، پیراهن و جلیقه قرمز، صورتی و نارنجی، شلیته های کوتاه (تا زانو) و جوراب شلواری های مشکی و بلند.
ابتدا سراغ کوچه باغ های روستا رفتیم که به مراتب از مسیر اصلی که توریستها در آن رفت و آمد می کردند، خلوت تر بود.
مسجد جامع، امامزاده (از نوادگان امام موسی کاظم)، آب انباری که آب نداشت و آتشکده ای که نیافتیم، تمام چیزی بود که باید می دیدیم. تمام این اماکن در قسمتی از روستا بود که مشخص بود بیشتر به آن رسیدگی می شود. مسیر پهن با کف پوش سنگی، آدم های زیادی که در رفت و آمد بودند و دیوار تازه کاهگل شده منازل نشان می داد که این قسمت از روستا بیشتر از بقیه جاها بازدید کننده دارد.
نکته ای که خیلی جالب بود، حضور دستفروشها در کناره همین مسیر اصلی بود. زنان روستایی با همان لباسهای محلی، در کنار درب منازل خود نشسته بودند و حاصل دسترنج خود را به توریست ها می فروختند. منبع درآمد جدیدی غیر از دامپروری و کشاورزی. فروش لواشک، سیب خشک شده، آلو و … ( من هم لواشک و آلو خریدم، بسیار خوشمزه بودند!)
پیشرفت روستای ابیانه قابل ملاحظه است،دو هتل رستوران، موزه مردم شناسی، بانک و تعداد زیادی سوپر مارکت، در هر روستایی وجود ندارد ولی در روستای کوچک ابیانه وجود داشت.
در برگشت حدود 10 کیلومتر مانده به نطنز و پمپ بنزین، رخش بنزین تمام کرد و خوشبختانه همراهان یاری کردند و تا پمپ بنزین رفتند و با بنزین آمدند و ما به یاری خدا به خیر و سلامت به منزل رسیدیم. ( امان از وطن! )
در مجموع بازدید از ابیانه را به عنوان یه سفر یک روزه توصیه می کنم، اما یادتان باشد حتما از اتوبان بروید، خروجی نظنز در اتوبان کاشان – اصفهان راه را خیلی نزدیکتر می کند.
عکسهایی از حمام فین کاشان و روستای تاریخی و دیدنی و سرخ ابیانه و گلابگیری قمصر کاشان گرفته ام که همه را در فتوبلاگ گذاشته ام، دیدن این عکس ها خالی از لطف نیست.
——————————
برای نوشتن این مطالب از سایتهای زیر نیز کمک گرفتم.
www.abyaneh.co.cc
www.abyaneh.ir
http://fa.wikipedia.org/wiki