ای عشق…

By Mansour

ای عشق ، تو موزون تری یا باغ سیبستان تو
ای عشق…
ای عشق ، تو موزون تری یا باغ سیبستان تو
چرخی بزن ، ای ماه نو ، جانبخش مشتاقان تو
تلخی ز تو شیرین شود ، کفر و ضلالت دین شود
خار خسک نسرین شود، صدجان فدای جان تو
در آسمان درها نهی ، در آدمی پرها نهی
صد شور در پر ها نهی ،ای خلق سر گردان تو
عشق چه شیرین خوستی ، عشقا ، چه گلگون رستی !
عشقا ، چه عشرت دوستی ! ای شادی اقران تو
ای بر شقایق رنگ تو ، جمله حقایق دنگ تو
هر ذره را آهنگ تو ، در مطمع احسان تو
بی تو همه بازار ها پژمرده اندر کارها
باغ و رز و گلزارها مستسقی باران تو
رقص از تو آموزد شجر ، پا با تو کوبد شاخ تر
مستی کند برگ وثمر بر چشمه ی حیوان تو
گر باغ خواهد ارمغان ، از نو بهار بی خزان
تا بر فشاند برگ خود بر باد گل افشان تو
از اختران آسمان ، از ثابت و از سایره
عار آید آن ساتره را کو تاخت بر ایوان تو
ای خوش منادیهای تو در باغ شادی های تو!
بر جای نان شادی خورد جانی که شد مهمان تو
من آزمودم مدتی ، بی تو ندارم لذتی
کی عمر را لذت بود بی ملح بی پایان تو؟
.::مولانا::.
————————-
دل نوشت:
امشب سخت دلتنگم نمی دانم این چه حسی است که در من جوانه زده پرم ز عطش پرم ز عشق تو آیا عاشق گشته ام؟
آیا دنیایم را در تو خلاصه کرده ام ؟ آیا تو شایسته ی این عشقی؟
نمی دانم نمی دانم هیچ چیز نمی دانم فقط می دانم که تحمل لحظه های بی تو بودن برایم سخت تر از لحطه های تنهایی است. چرا سکوت کردی تا به کی باید در برابر سکوت تو تاب بیاورم تا به کی؟
لحظه ای سکوت را بشکن تا صدای قلب بی تابم را بشنوی سکوت را بشکن تا به کی؟

يك پاسخ برايش بگذاريد