امروز یکی از دوستانم سخنانی از یک روحانی (حاج آقا دانشمند) از تلفن همراه اش برایم پخش کرد که حرف هایش بسی جای تأمل داشت. می گفت واقعا چه ضرورتی دارد یک نفر 7، 8 بار به مکه برود؟ چرا خیلی ها فکر می کنند با این کار خدا بیشتر دوستشان دارد؟ چرا اگر پول زیاد دارند در امر خیر برای جوانان محتاج خرج نمی کنند؟
و کلی حرف دیگر… به قول مولوی که می فرماید:
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟
معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم بنده و هم قبله شمایید
گر قصد شما دیدن آن کعبه جانست
اول رخ آیینه به صیقل بزدایید…
(جلال الدین محمد بلخی مشهور به مولوی)
برچسبها: اجتماعی, شعر و ادبیات
دسامبر 9, 2008 در t 12:26 ب.ظ |
سلام
آقاي خامنهاي در ديدار با شعرا در نيمه رمضان امسال (87) خاطرهاي نقل كردند، نقل به مضمون گفتند:
يك روز آقاي مطهري از من پرسيدند نظر شما در مورد مثنوي معنوي (مولوي) چيست؟ [توجه كنيد كه آقا نزديك به بيست كوچكتر از شهيد مطهري هستند و ايشان جايگاه استادي را نسبت به آقا دارند]
من گفتم: به نظر من مثنوي اصول اصول اصول دين است. و ايشان جواب دادند اتفاقاً نظر من همين است.
يا علي
اکتبر 25, 2009 در t 7:40 ق.ظ |
به گرد کعبه می گردی پریشان که وی خود را در آنجا کرده پنهان
اگر در کعبه می گردد نمایان پس بگرد تا بگردیم بگرد تا بگردیم