Archive for سپتامبر 2004

اولین روز پیش دانشگاهی

سپتامبر 22, 2004

پاییز و آغاز مدارس
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی نروم جز به همان ره که تواَم راه نمایی
همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم همه توحید تو گویم که به توحید سزایی
تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی تو نمایندهء فضلی تو سزاوار ثنایی
نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی
به به اول مهر چه حالی میده!!؟؟
دوباره شور و حال صبح ها که از خونه میری بیرون خیلی با حاله . آدم شارژ میشه!!؟
اولین روز مدرسه ها هم با رفتن ما به پیش آغاز شد.
خوب من دیگه می خوام از خاطرات این یک سال یا نه بهتر بگم شش ماه براتون بنویسم یعنی برای خودم می نویسم به یادگار که یک روز که پیر میشم بدونم چه کارا کردم.
خوب امروز با دوستمون مستر حامد قرار گذاشتیم جلوی ایستگاه دروازه دولت و رفتیم برای پیش (1 دقیقه من تا خیر داشتم) به هر حال رفتیم هنوز کسی از بچه ها نیو مده بودن و یه 20 یا 30 نفر تو مرکز بودن نشستیم یه گوشه و شروع کردیم تعریف حالا نگو کی بگو. (البته فکر نکنید مثل این زن ها)
ما حرف میزدیم نفهمیدیم زمان گذشته یک مرتبه مدرسه پر شد از بروبچ اما از دبیرستان ما کسی نبود . یه کم نا راحت شدم گفتم همشون رفتن غیر انتفاعی اما چیزی نگذشت که بروبچ مدرسه ما هم سرو کلشون پیدا شد یه 10 تا بودیم و از یه کلاس و چون به حروف الفبا بچه ها تقسیم شده بودن با هم افتادیم تو یک کلاس.
زنگ اول که کشک بود و تعطیلی داشتیم و رفتیم کتابا را گرفتیم.
زنگ دوم هم شیمی بود با آقای سلطانی که بدکی نبود .
زنگ سوم با آقای زاهدی دبیر ادبیات بود که این زنگ بهترین ساعات برای من بود با این که زنگ آخر بود و خسته بودیم که اینقدر محو صحبت هاش شده بودم که نفهمیدم چطوری زمان گذشت نظر بقیه بچه ها هم همین بود .
خلاصه یه حرف ها و شعر ها ی قشنگی زد .
و قشنگ اون حرفی را که من همیشه میزدم را زد. گفت: در ایران هر کسی که قلبش پاک و صاف و رئوف و مهربون و با خدا باشه به اون شخص میگن بی ارضه و دست و پاچلفتی. و کسی هم که شارلاتان و نامرد باشه میگن به به چه زرنگه چه آدم خوبیه(یک کم هم برای چاخان) خلاصه دبیر خوبیه.
یک شعراش که گفت را مینویسم اینجا البته این شعر را تغیر داده بود
اصل شعر:
اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چون است و آن چون
یکی را داده ای صد گونه نعمت یکی را قرص جو آلوده در خون

شعر به صورت طنز:
اگر دستم رسد بر مرغ بریون چنان او را بگیرم زیر دندون
که بعد از این اگر مرغی مرا دید شود از ترس من فورا گریزان

فعلا خدانگهدار و التماس دعا (باز هم می نویسم)

Advertisements

قسمت و رسم روزگار

سپتامبر 21, 2004

چه طوری بگم دوستت دارم که باورم کنی؟
این را هم چون یه کم با حال و احوال خودم رابطه داره می نویسم…..
مگه اینجا اسمش خاطرات نیست پس باید از خاطرات گفت خوشحالم که کسی به اینجا سر نمی زنه و نطر نمیده چون من فقط می خوام نوشته هام یه جایی جمع بشه من برای خودم و دل خودم مینویسم به طور کل چهار دیواری اختیاری!!!؟؟؟
مطلبی هم از کار روزگار و قسمت براتون تعریف کنم….
خیلی پکر بودم نشسته بودم برای خودم تو حیات به گل ها نگاه میکردم و باغچه را آب می دادم که با بام اومد
گفت: منصور پکره چته شاه گلی؟
گفتم: هیچی.
گفت: می خوای بری پیش ناراحتی گفتم نه بابا این که ناراحتی نداره؟
گفت: پس چته حج منصور؟
هیچی نگفتم .
اما فکر کنم فهمیده بود که من چرا ناراحتم؟
چون شروع کرد و داستانی گفت هر چی باشه دیگه 65 داره.(خیلی دوستش دارم)
رفت تو کار روزگار
گفت اون روزا که جوون بودم تو ادارمون 2تا بودن که هر دوتاشون عاشق دختری شده بودن هر کاری براش می کردن اما با هم خوب نبودن.
خلا صه یکی از این 2تا خودشا کشید کنار و تو اداره جلوی همه به همکارش گفت یک روز به هم میرسیم . و کلا از اصفهان رفت به یه شهر دیگه و دیگه تو اداره پیداش نشد. بعد هم فهمیدیم که اون به نا چار دختری را گرفته که دوستش نداشته.
خوب اون طرف مقابل هم از خدا خواسته مراسم عروسی را جور کرد و تو یه هفته کار را تموم کرد.
یه چند سالی گذشت زندگی خوبی داشتن تا اینکه…
یک روز رفته بودن مسافرت در راه تصادف می کنن و آقا می دونی چی میشه همسرش میمیره و دوباره زنه یعنی همونی که یکی دیگه دوستش داشته بیوه میشه.
از طرف دیگه اون هم که به اجبار با یک دختر دیگه ازدواج کرده بود و خودشا کشیده بود کنار زنش به علت بیماری که داشته (سرطان سینه ) از دنیا میره و دوباره میشه مثل اول تنهای تنها …
آره حالا دوباره بعد از این همه مدت دوباره اون دو تا که هم را دوست داشتن تنها شده بودن…
بابام گفت چون با من خیلی جور بود و با هم رفیق بودیم اومد خونمون و گفت آره دیدی تو اداره جلوی همه گفتم روزگار اینجور نمی مونه و یه روز به ….
و آخرش رفت همون کسی را که دوست داشت ازش خواستگاری کرد و زندگی خوبی را شروع کردن.
به بابام گفتم: ای خدا این ها همش کارای روزگاره
گفت : آره بابا , حالا میگی چی شده؟
گفتم: چرا اینا برام تعریف کردی؟
گفت: من میدونستم که کاره تو هم اینجوره.
گفتم :نه
گفت: چرا هست. اگر هم نباشه شاید بشه.
آخرش هم گفت بلند شو که دنیا اینجور نمیمونه.
اما راستش خودم هم نفهمیدم بابام از کجا فهمیده بود و اینا برام تعریف کرد.
منم اینا براش خوندم:
این زندگی اینجور نمیمونه , عشق من ازت دور نمیمونه
صاحب داره دنیا همه کاراش, اینجوری که ناجور نمیمونه
گفتم که خدا عزیزترین نازش بکشیم که نازنین
باز رد میشه ابر پاره پاره , مهتاب می یاد و ماه و ستاره
مهتاب می یاد و ماه و ستاره

هیچ دفتر خاطره ای دوباره نوشته نمی شود!

سپتامبر 20, 2004

هیچ دفتر خاطره ای دوباره نوشته نمی شود! اما،
اگر قرار باشد تا دفتر خاطراتم را از نو بنویسم،
این بار می دانم چگونه بنویسم!
ولی افسوس که
هیچ دفتر خاطره ای دوباره نوشته نمی شود
اما همچنان میشود عاشق ماند چون می دانیم :
بی عشق انسان چیزی نیست.
میشود در کوچه پس کوچه های راه از عشق گفت……………..

ROBOASEMAN

سپتامبر 20, 2004

امروز می خواهم کمی راجع به روبات های همیشه آنلاین در یاهو به کمک برنامه رویا بگم. به کمک این برنامه شما میتوانید همیشه آیدی یاهوی خود را روشن نگه دارید اما به شرط اینکه یک سرور داشته باشید یا دوستی داشته باشید که همیشه کامپیوتراش روشن باشه و آنلاین باشد.
این برنامه کار یکی از جوان های ایرانیه و کلی با این برنامه معروف شد. البته من خودم با ایشون در نت صحبت کردم پسر با مرامی هستند.اسم این برنامه رویا هست.میتوانید اطلاعات بیشتر از سایت خودش بگیرید .
http://www.mashatan.com
تا امروز کلی روبوت راه افتاده اما چند تا از آنها خوبه و به add کردنشون میرزه.
شما قادر هستید امکانات جدیدی را با نوشتن اسکریپت های جدید به این برنامه اضافه کنید.
add: ROBOASEMAN

تفریح در ایران

سپتامبر 20, 2004

خوب یه راست میرم سر اصل مطلب اینجوری بهتره.
ببینید با ما چیکار کردن امروز تو کلاس یه دبیرا از خودش گفت از 30/40 سال پیش هر کس تو اصفهان باشه ایشونا میشناسه چون بالاخره برا کنکور 100% پیش ایشون رفته(آقای مهربد). امروز حرف سر امکانات و مشکلات دختر ها و پسر ها شد یه دفعه از تو لگاریتم رفت تو آمریکا و از تحصیلاتش گفت میگفت ما هر وقت میرفتیم بیرون تو خیابون هر دختری ما را میدید سلام می کرد (شاید یه کم غلو کرد) اما اینم گفت که اونجا هیچ کس دنبال کثافت کاری نبود و این کار هم از روی شخصیت بود و احترام
(البته جاهایی برای این کار هست که بعضی از افراد می روند و لااقل یه جای هست که آدم بدونه نه مثل اینجا) میگفت واقعا تو دانشگاه اونجا همه مثل خواهر و برادر بودن برای هم غذا می آوردند تو درس به هم کمک می کردن حتی پیش پیرمردها میرفتن و سعی میکردن یه جوری بالاخره خوشحالشون کنند. اما اینجا چی؟ اگه یه دختر با یه پسر ببینند بیچارش می کنند(باباشا میارن جلوی چشماش)
تو اونجا همه کاراشون به جاست حالا بیا و تو ایران ببین تنها تفریح پسرها اینه که تو پارک ها و تو خیابونا دنبال دختر ها باشن و از این که پشت سرشون راه میرن لذت ببرن یا سیگار بکشن تا جلب توجه کنند.از طرف دیگه دختر ها هم برای اینکه خودشونا نشون بدن صورتشونا مثل بوم نقاشی می کنند آره این از ایران ماست هر پسری دختری را می بینه انتظار داره ببردش یه جای خلوت و بگه آره حالا یالا. آخر کلام اینکه آدم باید تا میتونه صبور باشه و سعی کنه .
راستی دبیر زبان هم دیروز من را سر کلاس راه نداد .آخه دیر رفتم. بی معرفت با اینکه یه فیلم بهش داده بودم و هنوزم پیشش بود راهم نداد )فیلم دکتر جیکل و آقای هاید) که تو ایران نیست و این را دوست داداشم از اون ور آب براش فرستاده بود.
حالا امروز پشیمون شده بود و تو کلاس ما را زیادی تحویل میگرفت {میگفت ایدیتا add میکنم با هم می چتیم و نمیدونم وبلاگ… {خلاصه کاش نیاد اینجا ببینه من اینا را نوشتم}

دوباره شروع میکنیم

سپتامبر 15, 2004

سلام به همه دوستان گل و خوبم…………………
آقا بالاخره با تماس ها و ایمیل های مختلف و پشت سر همی که برای آقای JD و همکارشون یعنی Ronni زدیم موفق شدیم که یک وبلاگ مجانی با موباییل تایپ دریافت کنیم و خوشبختانه اینه که فعلا کاربر جدید نمیگیره و فکر نکنم حالا حالا کاربر جدیدی بگیره. و این خودش خیلی خوبه.من فکر کردم دیگه این خارجی ها هم مثل ایرانی ها هستن و دیگه تموم شد رفت اما واقعا دیگه ایمان اوردم که اینطور نیست و خیلی با مرام هستن حتی از ایرانی ها بیشتر.
خوب میرویم سر کاسپین بلاگ این سیستم نیز جدیدن راه اندازی شده و تا به حال من از سرویس ده آنها راضی بوده ام وخدایش کارشون حرف نداشته.
من فعلا در همان کاسپین بلاگ مینویسم چون ایرانیه و دوستای بهتری میشه پیدا کرد.
راستی فلاش بالا چطوره؟ اینا آقا ایمان با خواهرشون که صاحب اینجا هستن ساختن .مرسی. (لحظه ها)
http://www.lahzehha.com
در آخر این را انگلیسی مینویسم که جی دی بخونه.
اما فعلا به همین جا سر بزنید.
http://www.aseman.caspianblog.com
این را هم میزاریم برای روز مبادا که اگه خدایی نکرده کاسپین بلاگ دیگه مثل حالا نبود استغاده کنیم . اما اینجا را هم چند وقت یک بار گرد گیری میکنم.
Thanks you JD for upgarede my weblog to V2.