Archive for ژانویه 2005

نحوست سیزده!!؟

ژانویه 30, 2005

نحوست سیزده!!؟
1- در فرهنگ ایرانی صحبتی از نحوست سیزده نیست. نیاکان ما به خلاف اروپائیان و اعراب ، عدد سیزده را فرخنده و خوش یمن می دانستند. ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه، آنجا که از مردم ایران باستان سخن می گوید به روزهای سال اشاره می کند و درباره سیزدهم فروردین می نویسد : ایرانیان باستان هر روز از ماه را به نامی می خوانند و سیزدهمین روز ماه ، « تیر » نامیده می شود و « تیر » نام فرشته ای عزیز و نام ستاره ای بزرگ و نورانی و خجسته است. بنا براین سیزده نمی تواند نحس باشد.
2- بر اساس اساطیر ایرانی در این روز، سرحد ایران و توران با تیر انداختن آرش مشخص می شود. به این معنا که میان افراسیاب که بر شهرهای ایران مسلط شده بود و منوچهر که در قلعه ترکستان متحصن گردیده بود، صلح می افتد و این دو موافقت می کنند که یک تن از لشکر منوچهر با همه توان خود تیری بیندازد و هرجا که آن تیر فرود آمد مرز دو کشور باشد ؛ وسرانجام ، آرش تیری از قله دماوند می افکند که در کنار جیحون فرود می آید و به این ترتیب ، ایرانیان در» تیر» روز از تیرماه که آن را « تیرگان » می خوانند از محنت رهایی می یابند. به همین سبب در این روز جشنی برپا می داشتند که همچون مهرگان و نوروز خجسته ومبارک است .
3- سیزدهم هر ماه ِ شمسی که تیر روز نامیده می شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندی است که » تیر » نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر می گویند. فرشتهً مقدس تیر در کیش مزدیستی مقام بلند و داستان شیرینی دارد.
4- ایرانیان ِ قدیم نیز پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا می رفتند و شادی می کردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دورهً نوروز را به پایان میرسانیدند.
——————–
دل نوشت:
آن روز که تمام می شود ؟!
و آن روز که تمام می شود روز خاصی نیست. نه بلندتر یا کوتاه تر از روزهای دیگر و نه رنگ آسمان چیزی به جز آبی. خورشید و ماه مانند هر روز خواهند آمد و رفت. احساس خاصی هم نخواهد بود. روزیست مانند روزهای بیشماری که ناگهان تمام میشوند. شاید تنها یک فرق باشد، در آن روز قلب، صادقانه خواهد تپید و روح و جسم، عقل و احساس لااقل با هم یکی می شوند و در یک جهت. نیازی به گفتن چیزی یا انجام دادن کاری نیست. روز بعد که بلند شوی میبینی همه چیز تمام گشته. آرام و در سکوت. خیلی راحت تر از آنی که فکرش را می کردی، آنگاه برخواستن و اندیشیدن برای بازگشت به گذشته. گذشته ای که بیهوده رها شده بود برای رسیدن به ناشناخته ها، گذشته ای که رها شده بود برای رسیدن به درد و اکنون بعد از پایان که دیگر آینده ای نیست، همه چیز گذشته است، گذشته ای که بعد از پایان ادامه می یابد!
عشق یعنی گم شدن ….
در چشم معشوق…
از کنار خار موژه رفتن و بی حس شدن….
در چشم معشوق…
عشق یعنی….
حس گرمی در کنار دست معشوق…..
کاش معشوق ز عاشق طلب جان میکرد
تا که هر بی سرو پا نام خود عاشق ننهد.

Advertisements

اولین های شعر و شاعری

ژانویه 22, 2005

اولین های شعر و شاعری
اولین شاعری که مثنوی سرود (ابو شکور بلخی) بود.
اولین شاعری که به تنظیم شاهنامه پرداخت (ابوالموید بلخی ) بود.
اولین شاعری که به سرودن شاهنامه پرداخت (دقیقی طوسی ) بود.
اولین کسی که اشعار خیام را به زبان انگلیسی ترجمه کرد (ادوارد فیتز جرالد) انگلیسی بود.
اولین شاعری که داستان خسرو و شیرین را به نظم کشید فردوسی طوسی است.
اولین شاعری که سبک هندی ار در ادبیا پایه گذاری کرد امیر خسرو دهلوی بود.
اولین شاعری که قطعه سرایی را در ادبیات پایه گذاری کرد ابن یمین بود.
اولین شاعری که داستان لیل و مجنون را به شعر در آورد نظامی گنجوی بود.
اولین شاعری که داستان بزمی را هدف اصلی شعر خود قراداد نظامی گنجوی بود.
اولین شاعری که به تصریح از ائمه و شهدای کربلا در اشعار خود نام برده ابن یمین است.
اولین شاعر معروف متصوف در ایران بابا طاهر عریان است.
اولین کسی که بعد از فردوسی به تقلید از او اشعاری حماسی سرود اسدی طوسی بود.
اولین پادشاهی که برای دربار خود ملک الشعرا تعیین کرد سلطان محمود غزنوی بود.
اولین شاعری که لغات و استعارات عربی را وارد شعر فارسی کرد منوچهری دامغانی است.
اولین ملمع را در ادبیات منوچهری دامغانی ساخت.
اولین شاعر معروف خطه آذربایجان قطران تبریزی بود.
اولین شاعری که فساد از سخن پارسی دور کردو برای شعر قواعد ی بنیان نهاد ، فیروز مشرقی بود.
اولین بار قصد یوسف و زلیخا را ابو الموید بلخی به نظم در آورد.
اولین شاعری که حضرت علی (ع) را مدح گفت کسایی مروزی است.
اولین قصیده کامل را به زبان فارسی رودکی سمرقندی سرود.

عالم مهربانی

ژانویه 20, 2005


مهربانی عالمی دارد ، نمی دانم چرا؟
رنج و هجران هم غمی دارد ، نمی دانم چرا؟
دره های سبز پر گل ، قصه های ساده را
در میان سینه ها دارد ، نمی دانم چرا؟
شور های مستی و دیوانگی های سحر
عطر یاسی بر سر سجاده ها دارد ، نمی دانم چرا؟
حوض ماهی های قرمز روشن شفاف تر
باز هم چشمان پر از اشکها دارد ، نمی دانم چرا؟
گوشه های قلب عاشق خانه معشوقه است
بی وفایی سر برون از خانه ها دارد ، نمی دانم چرا؟
دیده را گر می شدی بندیم بهتر میشدی
انتظار روز ، پر از درد ها دارد ، نمی دانم چرا؟
کاش می شد چون رهی ما راهی دلها شویم
راهی دل هم هزاران غصه ها دارد ، نمی دانم چرا؟

صدای سنگ پا

ژانویه 19, 2005

وقتی زنگ دنیا میخوره !! و جلسه امتحان دنیا وقتش به پایان میرسه !! ………(شما میگی چی میشه؟؟)
نرسیده به درخت،
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است.
می روی تا ته آن کوچه که از بهشت بلوغ، سر بدر می آرد.
پس به سمت گل تنهایی می پیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد.
در صمیمیت سیال فضا، خش خش می شنوی:
کودکی می بینی،
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجاست؟

سهراب
———————–
پی نوشت:
سلام .من این شعر را هم از گل آقا پیدا کردم امیدوارم خوشتون بیاد.و هیچ وقت فکر نکنید که ما و هر کس دیگری خواسته ارزش شعر سهراب را پایین بیاورد.چون سهراب شاعر تنهایی های من است و هرگز به خودم و هیچ کس دیگر اجازه فکر کردن بد درباره این شعر را نمی دهم. فقط به خاطر اینکه دلم گرفته بود نوشتم شاید یک کم حالم عوض بشه.
******صدای سنگ پا********
اهل حمامم من
پوستم مهتابی است
پدرم دلاک است
سرطاسی دارد
لنگ می اندازد
*
پدرم شامپو مصرف کرد
کله اش هی کف کرد
و سپس مویش ریخت
و چه اندازه سرش براق است
*
حرفه ام دلاکی است
هدف من پاکی است
می نشیند لب سکو آرام
یک نفر با احساس
و تصور کرده خوش پرو پاس
*
کودکی را دیدم
می دود در پی صابون و لگن
ای نهان در پس در
خشک آوردم خشک
*
مشتری های عزیز
لگن خاصره ها تان سالم
رخت ها را نکنید
آبمان بند امد
منبع : گل آقا
سربلند باشید……

کوچه باغ خاطراتم

ژانویه 17, 2005


آوازه‌ خانه کوچه باغ خاطراتم ، هر جا بودی با تو بودم ، هر جا باشی من باهاتم.
قصه گوی پرطنین غصه‌هاتم ، هم صدایی دل شکسته ، همنشین لحظه‌هاتم
خسته ترین آوازه خوانم ،من رفیق پا به پاتم ، توهمه فریاد و دردی در سکوت و من صداتم.
ازغم درد تو نالد این دل پردرد من ، غصه‌‌ی تلخ تو گوید اشک و آه سرد من
قبله‌ام تو ، حاجتم تو ، دردم از درد تو ، فریاد من ، فریاد تو ،
تو به دل شیرینی و من سوخته دل فریاد تو
باتو من می‌مونم ای عزیز جونم،
بی تو من می‌میرم ، موج سر گردونم
از تو من می‌خونم ، ای سر وسامونم، من سر و پا دردم عشق تو در مونم…

نازنین سمند وزین کن

ژانویه 17, 2005


از هر چه گذشتم دراین دنیا بهتر از سخن دوست نشنیدم هرگز ….
خرمن نکاشته ها مون
چشمه نگو آتشفشون،
بشماریم نداشته ها مون هزار هزار تا کهکشونه
آرزو دریایی شوره ،
دریای شور زندون ماه ،
ماهی ها تشنه ترینند، روی لباسشون آب و آهه، بخت ماهی ها سیاهه …
سکه‌ی نقره و طلا بند دل شاه و گدا گزند غیبه،
بخشش و مهره و وفا لطف و صفا سمند غیبه
بخشش و مهره و وفا لطف و صفا سمند غیبه
نازنین سمند وزین کن مردانی مرد و گزین کن
نازنین شادی عشق را نذر دل های حزین کن
سجده ی خاکی کمند آسمونه برای ترک زمنی یه جور کمین کن
عاشقی ستاره‌ی هزار تونه
کی می‌گه دوری و دوستی چارتونه
زخمی تیغ و ترنج حسن یوسف،
شاهدم پیراهنهای پارتونه
با همه اونکه دلش سرد و سیاهه ، آینه روی دلش مات یه آهه
همه‌مون و از گل و خار آفریدن ماها عاشقیم فرشته بی گناهه
نازنین سمند وزین کن مردای مرد و گزین کن
نازنین شادی عشق را نذر دل های حزین کن
سجده‌ی خاکی کمند آسمونه برای ترک زمین یه جور کمین کن
گل والی ، گل شالی ، گل گندم
گل والی ، گل شالی ، گل گندم
پس میارن واسه یک تشنه هزاردشت مردم
شاعر:( علی معلم دامغانی )
خواننده: (مجید اخشایی)

ماجرای خر

ژانویه 17, 2005

طوطیان تخمک شکن چنین حکایت کنند که:
در روزگاران کهن در دهاتی کره خری پا به این عالم نهاد چون زاده شد پس از اندکی مادرش بمرد و صاحب خر نگهداریش را به همسرش سپرد.همسر دهقان فداکار از مابقی شیر خویش که در سینه داشت کره خر را شیر همی داد.
آن نوزاد کم کم بزرگ گشت وچون با آدمیان همزاد گشته بود فرزندان دهقان را الفتی با آن خر پدید آمده بود چنانکه صبحدم که کودکان به تفرج به صحرا پای همی نهادند خر با ایشان همی رفت و جست و خیز همی کرد و جفتک همی انداخت و آنچنان از ایشان فرمان همی برد که زبان همه اهل دهات به تحسین آن خر گشوده بود.
کره خر را پدری بود سالخورده و از کار افتاده که در خریت پیشکسوت بود و خران ده او را به مهتری در میان خویش شهره داشتندی.
روزی پیرخررا این اندیشه در ذهن آمد که چون فرزندش با آدمیان آمیخته است مبادا نا اهل گردداز این رو شبی فرزند را به نزد خویش بخواند و سخن بدین مطلب آغازید که ای جان فرزند این طریقت که در پیش گرفته ای نه طریقت خران بلکه رسم آدمیان است وچون خری سنت شکنی کند و حرف شنوی کند و آدمیان وی را دانا همی دانند به سرنوشت ایشان گرفتار آید.
کره خر بیشعور! چنین با پدر سخن آغاز کرد که ای پدر پیر خرفت من تو سالهاست که در کنج این طویله لمیده ای و جز مشتی کاه خشک ندیده ای در حالیکه زندگی میان این آدمیان و انجام آنچه از من همی خواهند بسی شیرینتر است و هویج و کاهو و اسفناج دلربا تر از این کاه خشکیست که در تمام عمر خورده ای وتو هیچ بهره از زندگی نبرده ای پدر گفت عزیزم من اگر کاه همی خورم دیگر بار نبرم و کسی در پشت من ننشیند که سالهاست خود را بازنشست کردم
ولیکن بیم از بهر تو دارم بیا و با کاه خشکت بساز و زندگی به هویج و اسفناج مباز و لیکن کو گوش شنوا؟
القصه این بگذشت و خر هر روز بهتر از دیروز ! رفتار کرد…
تا اینکه روزی کاروانی معرکه گیر (سیرک امروزی) از فرنگستان به آن ده گذار افتاد و چون پوران دهقان خر دار بدانسو رفتند و کره خر را که اکنون جوانی رعنا شده بود با خو د برده بودند .
کره خر چون بوزینگان معرکه گیر را دید که هر یک به پشتکی مردم را میخنداندند غرور خود نمایی سراپایش فراگرفت و به کارهایی که دهقانزادگان وی را آموختندی سخت مشغول گردید و بوزینگان در کف فرو برد .
چون مالک سیرک این بدید مال بسیار بداد و کره خر خرید و همانلحظه تمرین را با وی آغاز نمود (چون خره با استعداد همی بود) پس از پشتک و نیموارو صاحب خر مر غلامان خویش فرمان داد تا کمانی آتشین مهیا کنند که شازده از میان آن آتش همی بپرد و مردمان به وجد آورد چون کار به انجام رسید وارباب آن کمان را آماده دید.
آتش را شعله ور نمود و خر را بدانسو فرمان داد خر به یورتمه جنبیدن آغاز کرد چهار دست و پا را همی باز کرد به چهار نعل سوی آتش بتاخت چو گویی که این خر شده گرد باد….
چون به کمان رسید خواست پریدن آغاز کند تا خریت خود را ابراز کند.
آتش افتاد روی خر و بسوخت هر چه آن زبان بسته را مو بود.
آری خر دست و پا سوخته را غلامان کشان کشان سوی برکه آوردند ودر آب انداختند و اورا رها نمودند و سوی دهاتی دیگر ره پیمودند.
پیر خر چون این صحنه از دور بدید !!!!
خود را به سر برکه رسانید و کره را دید که سر از آب برون آورده وناله همی کند
پدر بگفتا جان فرزند مر تو را نگفتم که بدین طریقت زندگی نه شایسته خران است؟گوش نسپردی و عاقبت دیدی….
و تمام شد این حکایت باشد که تجربتی گردد از بهر بی خردان با خرد

آسمان مال من است

ژانویه 15, 2005


می دونم همتون خوندیدش ولی هربار آدم میخوندش یه لطفی داره واسه خودش :
هر کجا هستیم همه چیز از آنِ ماست تا بهتر و والاتر زندگی کنیم.
»هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ،زمین مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت؟ «
و از ما می خواهد که زندگی را دوست بداریم:
»زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازهء مرگ
زندگی چیزی نیست که لب طاقچهء عادت از یاد من و تو برود.«
***************
چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت.
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.
دوست را، زیر باران باید دید.
عشق را، زیر باران باید جست.
زیر باران باید با زن خوابید.
زیر باران باید بازی کرد.
زیر باید باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی ،
زندگی آب تنی کردن در حوضچه «اکنون»است.
رخت ها را بکنیم:
آب در یک قدمی است.
روشنی را بچشیم.

دلم برات تنگ شده

ژانویه 12, 2005


برای لحظه لحظه با تو بودن آتش روشن می کنم.
فرار نکن!چرا برای دیدن خاکسترت صبر نمی کنی؟
زیباترین صحنه را برایت درست کرده ام،چرا به آتش وجود خودم نظر نمیکنی؟
برای آخرین ساعات عمرت در قلب من،چرا خرماوحلوا نذر نمیکنی؟
همیشه خستگی هایت برای من بوده،چرا در این آخرین لحظه خستگی ات را بدر نمی کنی؟
به جای تمام جشنهای کوچک قلبم آتشی روشن است.چرا برای دیدن این آتش سیاه،برای یک لحظه خطر نمی کنی؟
تو که همیشه از این آتش سیاه می ترسیدی،پس چرا از ترس انتقامش،به جای دیگرسفرنمیکنی؟
به پای قلب سیاهت ریخته شد شعر های من،چرا به کوچه باغ شعرهایم گذر نمی کنی؟
برو که هیچ کس منتظرت نخواهد نشست،تویی که از شکستن دل هیچکس حذر نمی کنی…….!!؟

دلم برات تنگ شده جونم
میخواهم ببینمت نمیتونم
بین ما دیوارهای سنگی
فاصله یه عمر میدونم
بغض ترانمو شکستم
میخوام بگم عاشقت هستم
تو عین ناباوری یک شب
خالی گذاشتی هر دو دستم
تو بودی تمام هستی مستی راستی تمام قصه من
تو بودی سنگ صبورم و نگاه دورمو لبهای خسته من
*************************
نیمه شب از خوابم پا میشم
نیستی پیشم باز دیوونه میشم
دوری تو تیشه زد به ریشم
بی صدا از من خالی میشم
هم صدا با بیداری میشم
گونه هام خیس از شبنم غم
نیستی پیشم
و بودی تمام هستی مستی راستی تمام قصه من
تو بودی سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهای خسته من

جیمیل

ژانویه 12, 2005

جیمیل gmail
یکی از سیتم های گوگل که حدود چند ماه است به میدان آمده است ایمیل گوگل یا همان جیمیل است. که به کسانی که پس از مدتی در جی میل بودن دعوت نامه های را برای دعوت دیگران میدهد. و یکی از قدرتمند ترین سیستم ها است این را هم بدانید که تبلیغات موجود در جیمیل بسیار اندک و به صورت نوشتاری است. و متناسب با ایمیل های که شما میزنید یا دریافت میکنید است. برای مثال شما به موزیک علاقه دارید و به دوستتان راجع به آهنگی ایمیل میزنید در این صورت تبلیغات درباره موزیک خواهد بود. برای من 5 دعوت نامه فرستاده است .
احتراما به اطلاع میرسانم که تعداد ی دعوت نامه ی Gmail که فضای 1000 مگابایت را به کار بران خود میدهد به دست من رسیده است . کسانی که تا به حال موفق به گرفتن آن نشده اند و دیگر عزیزان میتوانند که در قسمت نظرات مشخصات کامل خود که به این شرح است را بنویسند :
1. نام و نام خانوادگی
2. ایمیل کنونی

اگه مُردم تو بدون

ژانویه 12, 2005

یک دفعه مثل یک آهو توی صحراها دویدی ، بسکی چشم تو قشنگ بود گله‌ی‌ گرگ را ندیدی
دل نبود توی دلم تو را گرگ ها نبینن، اونا با دندون تیز به کمین تو نشینن ، الهی من فدای تو ، چی کار کنم برای تو،
اگه تو این بیابونا خاری بره‌ به پای تو …
من‌تموم غصه‌هام قصه توست‌…
یک دفعه مثل پرنده ، قفس‌عشق ‌را شکستی ‌، ‌پر زدی ‌تو آسمونا‌ رفتی ‌اون دورا ‌نشستی‌
دل ‌نبود توی ‌دلم‌، گم نشی ‌تو‌ کوچه ‌باغ‌ها، غروب‌ها ‌که ‌تاریکه ‌نریزن‌ سرت ‌کلاغ‌ها ، نخوره ‌سنگی ‌به‌ بالت‌ ،
پرت ‌نشه ‌فکر ‌و خیالت…
من‌تموم غصه‌هام قصه توست‌…
یک ‌دفعه‌ مثل یک‌ گل ‌رفتی ‌تو دست ‌خزون ،‌سیل ‌بارون ‌و تگرگ ‌می‌یومد ‌از آسمون ، بردمت ‌تو گلخونه ‌،
که نریزه تو سرت، که یه‌ وقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت، نشکنی زیر تگرگ ، نریزه‌ از تو یک برگ…
من‌تموم غصه‌هام قصه توست‌…
یک دفعه مثل شمع داشتی خاموش می‌شدی، اگه پروانه نبود تو فراموش می‌شدی ، آره پروانه‌ شدم که پرام سوخته شه،
تا آتیش دل تو به دلم دوخته شه ، که بسوزه پر و بالم ، که راحت بشه فکر و خیالم دارم.
من‌تموم غصه‌هام قصه توست‌…
دارم از تو می‌نویسم ، تو که غم داره نگات ، اگه دوست ‌داشتی بگو تا بازم بگم برات ،اینقدر میگم تا خسته شم ،
با عشق تو شکسته شم…
با تو چه زندگی هایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو را تنها نمی‌ذاشتم
چه سفرها با تو کردم، چه سفرها تو را بردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم
دارم از تو می‌نویسم
که نگی دوست ‌ندارم، از تو که بایک نگاهت زیر و رو شد روزگارم
دارم از تو می‌نویسم
دارم از تو می‌نویسم
دارم از تو می‌نویسم
موقع نوشتن و وقت اسم گذاشتن، کسی را جزء تو را نداشتم ، اسمی جزء تو نمی‌ذاشتم …
من‌تموم غصه‌هام قصه توست‌… اگه غمگینه ‌اون ازغصه‌ی توست…
حتی من تو را به آرزوهات می‌رسوندم، می‌رسیدی تو من اما آرزو به دل می‌موندم
هی می‌خواستم که بگم که بدونی حالم را اما ترس و دلهره خط می‌زد خیالما
توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم،
اینقدر رفتم ورفتم
اینقدر رفتم ورفتم
که هنوزم برنگشتم
هر چی شعر عاشقو نست من برای تو نوشتم
به جهنم سوختم اما می‌نوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتم عشق تو با عث شه …
اگه مردم تو بدون چه کسی باعث‌شه …

گشت زنی ایمن

ژانویه 12, 2005

پنج توصیه برای گشت زنی ایمن تر در وب
من چیز مهمی در کامپوتر ندارم که نگران حفاظت از آن باشم .
دیگر زمان این طرز فکر گذشته است. ویروسها و کرم های امروزی بدون توجه به نوع کامپیوترها، حجم اطلاعات ذخیره شده در آنها یا ارزش این اطلاعات،طی چند ساعت خودشان را در هزاران یا میلیونها کامپیتر در سراسر جهان تکثیر می کنند.
nimda ، Love Bug ، Blaster ، … چند نمونه اخیر از این تهدیدات هستند که هنوز آثار مخرب آنها از اینترنت پاک نشده است.هدف از چنین خملاتی انگیزه هایی است چون انتقام گرفتن یا ایجاد بینظمی. اگر بخواهید چشمتان را در مقابل چنین واقعیت هایی ببندید ، دیری نخواهد گذشت که خودتان گرفتار این حملات خواهید شد. حتی اگر کامپیوتر خود شما مستقیما از این خملات آسیبی نبیند ، ممکن است سکویی شود برای اعزام و انتشار ویروس ، حملاتی چون DoS ، یا ارسال هرزنامه ها به دیگران ، بنابراین لازم است از کامپیوتر خود محافطت کنید تا کامپیوتر دیگران به خطر نیفتد.

من با اینترنت کاری ندارم و شاید هفته ای یک بار بیشتر آنلاین نشوم ، پس چه نیازی به محافظت دارم؟؟
فرق نمیکند حتی اگر یک بار هم به نت متصل شوید. ممکن است مورد حمله قرار گیرید. ممکن است ویروسی را همراه با نامه خود دریافت کرده باشید که موقعی که آفلاین قصد خواندن آن را میکنید فعال شود .ممکن است از طریق فلاپی ، حافظه های فلش USB یا شبکه داخلی آلوده شوید .

من هیچ وقت نامه هایی را که مشکوک به آلودگی ویروس هست باز نمیکنم.
باز هم دلیل نمیشود. کامپیوتر شما ممکن است با نامه هایی آلوده شود که از بهترین دوستتان یا رییس تان گرفته اید، چرا که بعضی از ویروس ها با استفاده از نشانی هایی که در address book کاربر قربانی ثبت شدهاند اقدام به انتشار خود می کنند. Nimda و بعضی از کرم ها از طریق مرور گر وب به سیستم ها راه پیدا میکنند و گاهی اوقات صرفا با خواندن یا پیش نمایش نامه ممکن است ویروسی را فعال کنید. هر کاری هم بکنید ، نمیتوانید جای یک نرم افزار ضد ویروس را پر کنید.

کامپیتر من اصلا ویندوزی نیست، بلکه مکینتاش است. من نگران ویروسی شدن نیستم.
درست است که هدف بیشتر ویروسها ، کام÷یوتر های مبتنی بر ویندوز هستند ، اما هستند ویروس های که مخصوص مکینتاش یا سیستم های لینوکس نوشته شده است. حتی بعضی از کار شناسان معتقدند که معضل ویروس به زودی گریبان گیر مکینتاش را هم خواهد گرفت . چرا که Mac OS X هم نسخه ای از یونیکس را استفاده کرده است . به هر حال ، درست است که این سیستم از لحاظ امنیتی ویپگی های خوبی دارند، اما غیر قابل نفوذ نیستند.

من روی سیستمم برنامه ضد ویروس نصب کرده ام و خیالم کاملا راحت است.
زیاد هم خیالتان راحت نباشد. اولا اگر ضد ویروس تان را طوری تنظیم نکرده باشید که ترافیک ورودی را به طور خودکار اسکن کند ، هیچ حفاظتی در مقابل ایمیل و حملاتی که از طریق مرورگر های وب صورت مگیرند ندارید. ثانیا همیشه و هر روز ویروس های جدیدی می آیند و اگر برنامه ضد ویروس شما بروز نباشد ، احتمال آلودگی وجود دارد. دقت کنید که ویپگی به روز رسانی خودکار برنامه تان فعال باشد تا هر موقع به اینترنت وصل شدید ، تازه ترین مکملها را بگیرید . ثانیا هیچ برنامه ضد ویروسی نیست که شما را در مقابل انواع تهدیدات محافظت کند . شما باید به مجموعه ای از ابزارها مجهز باشید که کمترین ِ آن ضد ویروس یا دیواره آتش است. علاوه بر این ، بروز کردن خود سیستم عامل و نرم افزار های ئیگر نیز ضروری است . برنامه های ضد جاسوسی و ضد هک و هرزنامه هم به امنیت شما کمک میکند.

زندگی چیست؟

ژانویه 12, 2005

تاشقایق هست…
هیچ گاه از خود پرسیده اید که «زندگى» چیست؟ آیا تا کنون با دوستانتان, گفتگویى درباره «زندگى» داشته اید؟
درد دل و شکایت دوستانتان را از «زندگى» شنیده اید و یا خود درد دل کرده اید؟
آیا گله و شکایت پدر و مادر یا آشنایان را از«زندگى» شاهد بوده اید؟
هیچ گاه آرزو کرده اید که اى کاش «زندگى» به گونه دیگرى بود؟ راستى چه نوع از زندگى را آرزو کرده اید؟
و چرا؟
هیچ فکر کرده اید که اگر روزى قلم در دست بگیرید و خطوط یک « زندگى آرمانى» را روى کاغذ ترسیم کنید,
در آن تصویر, ویژگىهاى « زندگى خوب » چه خواهد بود؟ و قبل از همه, چه چیزى را « زندگى » خواهید دانست که درباره ویژگى ها و علائم آن بنویسید؟
آیا باید از « زندگى» لذت ببریم؟ اگر چنین است, چرا و چگونه؟
آیا اگر تلّقى خود را از « زندگى» تغییر دهیم, مى توانیم از « زندگى » مان لذّت ببریم؟
مشکلات و گرفتارى ها را چگونه حل کنیم؟ آیا ممکن است راهى پیدا کنیم که مانع ورود هرگونه مشکلى به زندگى خویش گردیم و اگر ناخواسته گام در زندگیمان نهاد,
به گونه اى زمام آن را در دست بگیریم که کمترین رنج را بر ما تحمیل کند؟ راستى آیا جام زندگى مى تواند تنها از شراب شادى ها سرشار باشد, یا این سخن حافظ را باید پذیرفت که:
فکر معقول بفرما, گل بى خار کجاست؟!
فکر مى کنى به تنهایى و تنها براى خویش مى توانى زندگى بدون رنج و غمى دست وپا کنى؟
یا باید خوبى ها, شادى ها و لذّتها را تقسیم کرد؟
آیا تا کنون با افرادى که از خود ایثار و گذشت نشان مى دهند و همواره به بهاى لذّت و آسایش دیگران, رنج و غم را تحمّل مى کنند و سنگ صبور همه مى گردند, رو به رو شده اید؟
آیا با کسانى برخورد کرده اید که همه چیز را براى خود مى خواهند و در کنار رنجدیدگان, قهقهه مستانه سر مى دهند و پیوسته لذّت و آسایش خویش را پاس مى دارند؟
کدام یک از دو گروه, را ه درست « زندگى» را مى پیمایند؟ گروه نخست یا گروه دوم؟
مى بینید که دیدگاهها گوناگون است! پس تفسیر « زندگى », چندان هم ساده نیست; چیزى که به ظاهر, ساده مى نمود!
اگر چنین است, چرا همه نیاکانمان زندگى کردند و قافله « زندگى » همچنان در حرکت است و هر کسى باور دارد که بخشى از لذّت زندگى را چشیده است؟
پس راههایى براى شناخت نشانه هاى زندگى خوب وخواستنى و لذّت بخش وجود دارد. این راهها در لا به لاى دفتر تجربه هاى زندگى و در ژرفاى اندیشه و آرزوى تک تک ما جا خوش کرده اند; در کلام و بیان بزرگان دین و تعالیم و معارف ادیان, انعکاس یافته اند; در زندگى نیاکان ما, جا پایى از خود گذاشته اند; در شعر شاعران و سخن سخن سرایان, جلوه نموده اند و در جاى جاى تجربه مشترک بشرى,
در میان غمها و شادى ها, برخوردارى ها و محرومیّت ها, خنده ها و گریه ها و… خود را نشان داده اند.
زندگى, در پى این جستجوها چهره مى نماید و از پس شناخت این راهها دست یافتنى است.
زندگى از آن شماست; هدیه اى است به شما و صفحه اى است گشوده فرارویتان تا هم چهره زیباى روحتان را در آن بخوانید و بنگرید, و هم آن گونه که خود مى خواهید, آن را ترسیم کنید و به دیگران هدیه دهید.
این شما و این صفحه « زندگى»! بنویسید که «زندگى» را چه مى دانید؟ چگونه زندگى یى را مى پسندید؟
براى دیگران چه راهنمایى هایى دارید؟ چه چیزهایى را نشان «زندگى» مى دانید؟ ما مى اندیشیم که « زندگى» یعنى: دوستى, شادى و شادابى, یاد خدا, ساختن خویشتن و جهان, و…
تا شقایق هست,
زندگى باید کرد…
شما چه مى اندیشید؟

ایمیل های رایگان

ژانویه 10, 2005

لیست ایمیل های رایگان با ظرفیت های بالا
امروزه دوره ایمیل های مگابایتی تمام شده و جای خو را به ایمیل های گیگابایتی داده اند و کسی پیدا نمیشه که از کم بودن حجم پست الکترونیکی خود شکایت داشته باشه بجر این آقا. ولی خیلی خوب بود اگر به جای یک گیگابایت ایمیل رایگان یه گیگابایت هاست رایگان می دادند! 🙂 در زیر لیست ایمیل های رایگان با حجم های بالا را جمع کردم شما هم اگر سایتی سراغ دارید بگویید تا به این لیست اضافه کنم .
ظرفیت: 2 گیگابایت
نام: Aventure mail
آدرس: http://www.aventuremail.com
وابسته به: http://www.aventurehost.com
————————–
ظرفیت:2 گیگابایت
نام:gawab
آدرس: http://www.gawab.com
وابسته به: نمیدونم
————————–
ظرفیت:1 گیگابایت
نام: Gmail
آدرس: https://gmail.google.com
وابسته به : http://www.google.com
————————–
ظرفیت: 1 گیگابایت
نام: walla
آدرس: http://www.walla.com
————————–
ظرفیت: 1 گیگابایت
نام: spymac
آدرس: http://www.spymac.com
————————–
ظرفیت: 1 گیگابایت
نام: lycos maill
آدرس: http://www.lycos.co.uk/email
وابسته به : http://www.lycos.co.uk
————————–
ظرفیت: 1 گیگابایت
نام: maktoob
آدرس: http://www.maktoob.com
————————–
ظرفیت: 1 گیگابایت
نام: Rediff maill
آدرس: http://mail.rediff.com
وابسته به : www. rediff.com
این لیست به روز خواهد شد…

حالا چرا؟

ژانویه 8, 2005

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
وه که با این عمر کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا….
[شهریار]