به یاد گل آقا

golagha.jpg
فقط خواستم یک یادی از ایشون کرده باشم وگرنه کار دیگه ای از دستم بر نمی یاد!
کیومرث صابری فومنی در سال 1321 در یکی از روستاهای صومعه‌سرا در خانواده‌ای مذهبی چشم به جهان گشوده بود ، درسال 1340 در کنکور رشته سیاسی دانشکده حقوق تهران قبول شد و در سال 1345 شعرهایش در مجله توفیق با امضای گردن‌ شکسته فومنی به چاپ رساند.
فومنی صابری در سال 58 به اولین مسؤولیت دولتی خود یعنی مدیر کلی دفتر آموزش بازرگانی و حرفه ای وزارت آموزش و پرورش رسید که با سرآمدن دوره دولت موقت ، دوره مدیر کلی او هم به سر رسید ؛ اما هنگامی که دوست صمیمی او یعنی شهید رجایی به نخست وزیری و ریاست جمهوری رسید ، صابری به مشاورت فرهنگی نخست وزیر و رییس جمهور منصوب شد ؛ ولی شوق نوشتن و قلم ، بر قدرت سیاسی پیروز شد و در سال 62 از مشاغل سیاسی کناره گرفت.
صابری فومنی که از 23 دی‌ ماه سال 63 ستون «دو کلمه حرف حساب» را آغاز و نام مستعار «گل‌آقا» را برای خود برگزید ، مؤسسه فرهنگی گل‌آقا را نیز دائر کرد که علاوه بر انتشار هفته‌نامه گل‌آقا ، نشریات بچه‌ها گل‌آقا و ماهنامه گل‌آقا را نیز منتشر می‌کرد.
به همت او شعرهای طنز ، کاریکاتورها و مجموعه‌های طنز نیز به‌صورت کتاب منتشر شده بود.
وی همچنین چهار جلد از دو کلمه حرف حساب را به‌صورت کتاب درآورده بود.
گفتنی است اولین شماره هفته‌نامه گل‌آقا در 23 دی 69 منتشر و آخرین شماره آن در سیزدهمین سال انتشار در سال 81 ، منتشر شد.
کیومرث صابری فومنی (گل‌آقا) جمعه 11 اردیبهشت ماه 1383 به دیار باقی شتافت.

کیومرث صابری در سال 1320 در شهرستان فومن به دنیا آمد، شهرت و محبوبیت وی نخست با ستون «دو کلمه حرف حساب» در روزنامه‌ی اطلاعات آغاز شد. در سال 1369 مجله ی گل اقا را منتشر کرد و جریان طنز در مطبوعات را کمال بخشید. یکی ار کارهای زیبای او بهره گیری از سروده های شاعران گذشته و معاصر و پرداخت طنز با تغییرات ظریف و زیرکانه در شعر می باشد. آن چه می خوانیم نقیضه (پارودی) شعر«کفشهایم کو» از سهراب سپهری شاعر معاصر است.

…کفش هایم کو؟!
دم در چیزی نیست.
لنگه ی کفش من این جاها بود!
زیر اندیشه ی این جا کفشی!
مادرم شاید این جا دیشب
کفش خندان مرا، برده باشد به اتاق
که کسی پا نتپاند در آن

هیچ جا اثر از کفشم نیست
نازنین کفش مرا درک کنید
کفش من کفشی بود
کفشستان!
و به اندازه ی انگشتانم معنی داشت…
پای غمگین من احساس عجیبی دارد
شصت پای من از این غصه ورم خواهد کرد
شصت پایم به شکاف سر کفش، عادت داشت…!

نبض جیبم امروز
تندتر می زند از قلب خروسی که در اندوه غروب
کوپن مرغش باطل بشود …..
جیب من از غم فقدان هزار و صدو هشتاد و سه چوق
که پی کفش، به کفاش محل خواهد داد
«خواب در چشم ترش می شکند.»
کفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود
سیزده سال و چهل روز مرا در پا بود
«یاد باد آن نهانش نظری با ما بود»
دوستان! کفش پریشان مرا کشف کنید!
کفش من می فهمید که کجا باید رفت
که کجا باید خندید.
کفش من له می شد گاهی
زیر کفش حسن و جعفر و عباس و علی
توی صف های دراز
من در کله ی صبح، پی کفشم هستم
تا کنم پای در آن
که به آن «نانوایی» می گویند!
شاید آن جا بتوان،‌نان صبحانه ی فرزندان را
توی صف پیدا کرد
باید الان بروم….اما نه!
کفش هایم نیست! کفش هایم…کو؟!

Advertisements

2 پاسخ to “به یاد گل آقا”

  1. سانی Says:

    چه خوب کردی از این مرد بزرگ نوشتی.
    سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز
    موفق باشی

  2. امین Says:

    مرسی آخر مرفت هستی دستت درد نکنه
    خیلی خوشهال شدم در باره ی گل آقا مطلب داشتی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: