ترا من چشم در راهم


ترا من چشم در راهم،
شباهنگام ،
که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
و ز آن دلخستگانت راست اندوهی فراهم ،
ترا من چشم در راهم .
شباهنگام ،
در آن دم که بر جا ، دره ها ، چون مرده ماران خفتگانند ،
درآن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی ، دام
گَرَم یادآوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم ،
ترا من چشم در راهم .

—————–
دل نوشت:
آدما از آدما زود سیر می شن
آدما از عشق هم دلگیر می شن
آدما رو عشقشون پا می زارن
آدما آدمو تنها می زارن
آدما آی آدمای روزگار
چی می مونه از شماها یادگار ؟!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: