خاطرات

خاطرات
دفتر خاطره هامون پر شده از غم و حسرت
چند صفحه حرف نگفته ، چند صفحه ماتم غربت
تا به کی گوشه نشستن ، عکس فردا روکشیدن
تا به کی رفتن و رفتن ، اما هیچ جا نرسیدن
یا که موندن پشت دیوار و یه توجیه
اینه بن بست ، بسه رفتن
مثل او پرندهای که تو قفس فکر فراره
ولی وقتی میره بیرون ، نمیدونه کی رو داره
تو هم یه اسیری اما ، اسیر قلبت و نقشت
و نقشی که خودت نوشتی ، ولی دنیا نمیذاره
بیا این نقش رو رها کن ، فکر تازهای بنا کن
بگذار از حرف نگفته ، بگذار از غم غریبی
به جای حسرت روزهای گذشته
یا شمردن سر انگشتی قاب های شکسته
به ستارهها نگاه کن به طلوع گرم خورشید
به حضور ماه و مهتاب‎‎‏، به طراوت شقایق
که یه فردای دیگه ، تو دفتر خاطره هامون بمونه
چند صفحه حرفهای تازه ، چند تا شاخه گل پونه .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: