غمی غمناک…

غمی غمناک
شب سردی است ، و من افسرده.
راه دوری است ، و پایی خسته.
تیرگی هست و چراغی مرده.

می کنم ، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدم ها.
سایه ای از سر دیوار گذشت ،
غمی افزود مرا بر غم ها.

فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی.

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است:
هردم این بانگ برآرم از دل :
وای ، این شب چقدر تاریک است!

خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من ، لیک، غمی غمناک است.
———————————
دل نوشت:
حالا که روزگار دل ما را شکست….
با این سرکش مست ، دیگه چه میشه کرد؟
وقتی سرنوشت خودش اینو نوشت….
با تقدیری که هست دیگه چه میشه کرد؟
شب که فرا رسیده دیونه داری کردم
تو این همه هیاهو خودم را یاری کردم
نشستم و نشستم آبرو داری کردم
به عشق دیدن تو لحظه شماری کردم
تا پیدا شدی تو سرنوشتم دیدم مسافر راه بهشتم
توی دفتر مهربونی دل اسم نازنینتو نوشتم
قلبم را پر از نور امید کن ، عزیزم عشق را رو سفید کن،عزیزم عشقا رو سفید کن………

Advertisements

یک پاسخ to “غمی غمناک…”

  1. farzaneh Says:

    salam chetoriiiii khofii? bad az kolii dobare omadammm mano ke yadete (zibayiye yek tabasome tooo ) webamo hak kardan paso emialmo avaz kardan :(( delam vase webam tang shode makhsosan ghalebesh taze mikhastam to tabeston saro samon bedam am intoir shod ag emitoni komakam koni behem pm bede mer3000 webloget mesle hamsieh ghahsnge khoshbehalet manin weeb jadida,mo dostnadramm:((

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: