ساده رنگ…

تموم شعرهای سهراب را امروز خوندنشا تموم کردم تقریبا همه شعر های سهراب را خوندم و کم و بیش حفظ ، هیچ وقت دبیر فیزیک پیشمونا آقای ترابی را یادم نمیره ، ما روزای شنبه صبح اولین ساعت فیزیک داشتیم و اون هر وقت میومد تو کلاس همیشه میگف انشا الله که دلتون خوش باشه و سلامت باشید و درسا شروع می کرد…
وآخرین جلسه هم که باش کلاس داشتیم اومد و گفت بچه ها وقتی از تب و تاب کنکور راحت شدید حتما شعرای شاعرای خوب ایرونتونا بخونید و برید به سمت ادبیات و شعر و از زندگی لذت ببرید….
خدا اونا هر جا که هست سالم نگه داره و همیشه دلش خوش باشه….
یادمه میگفت همیشه تو دعاهاتو این دعا را فراموش نکنید.(خدایا دل همه مردم دنیا را خوش نگه دار و دلشونا خوش کن)
با اینکه تو فیزیک خیلی کم میارم اما معلم پیشمونا هرگر یادم نمیره….
با خودم گفتم حالا یکی از اون شعرای قشنگ سهراب که کوتاه،خودمونی،و بی تکلف و پر معنیه بنویس اینجا…. همین کارم کردم…
—————————–
آسمان، آبی‌تر،
آب آبی‌تر.
من در ایوانم، رعنا سر حوض.

رخت می‌شوید رعنا.
برگ‌ها می‌ریزد.
مادرم صبحی می‌گفت: موسم دلگیری است.
من به او گفتم: زندگانی سیبی است، گاز باید زد با پوست.

زن همسایه در پنجره‌اش، تور می‌بافد، می‌خواند.
من «ودا» می‌خوانم، گاهی نیز
طرح می‌ریزم سنگی، مرغی، ابری.

آفتابی یکدست.
سارها آمده‌اند.
تازه لادن‌ها پیدا شده‌اند.
من اناری را، می‌کنم دانه، به دل می‌گویم:
خوب بود این مردم، دانه‌های دلشان پیدا بود.
می‌پرد در چشمم آب انار: اشک می‌ریزم.

مادرم می‌خندد.
رعنا هم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: