ای کاش…

ای کاش...
کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک او می کرد .
کاش واژه حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود که برای بیانش به شهامت نیازی نبود.
کاش دلها آنقدر خالص بودند که دعاها قبل از پائین آمدن دستها مستجاب می شد .
کاش شمع حقیقت محبت را در تقلای بال و پر پروانه می دید و او را باور می کرد .
کاش مهتاب با کوچه های تاریک شهر آشناتر بود .
کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمی سپرد .
کاش فریاد آنقدر بی صدا بود که حرمت سکوت را نمی شکست .
کاش در قاموس غصه ها ، شکوه لبخند در معنی داغ اشک گم نمی شد .
کاش مرگ معنی عاطفه را می فهمید .
کاش جدائی معنی دوستی را می فهمید.

—————————
دل نوشت:
ای تو بهانه واسه موندن
ای نهایت رسیدن
ای تو خود لحظه ی بودن
تو طلوع صبح خورشید و دمیدن
ای همه خوبی همه پاکی
تو کلام آخر من
ای تو پر از وسوسه ی عشق
تو شدی تمامی زندگی من ……..

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: