Archive for 14 اوت 2005

حقیقت و رویا

اوت 14, 2005

moongirl.jpg
بین حقیقت و رویا یک دنیا فاصله است
حقیقت پیشه چشمام و رویا دست نیافتنی
حقیقت زندگی من تلخ و رویاش شیرین
به حقیقت تلخ نزدیکم و از واقعیت رویا دور
ای شیرین ترین رویا هرگز دست نیافتنی نباش
آفتاب نماینده حقیقت و شب نماینده رویاست
پس بیا با هم آفتابی بشیم تا حقیقت روشن شود
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
راهی نروم که بی راه باشد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار بر وفق مراد تنها دل ما دل نیست……….

——————————–
دل نوشت:
رفتن… همیشه به سادگی یک کلمه چهار حرفی نیست، به خصوص وقتی کسی که داره میره، رد پای عمیقی در روح آدم جا گذاشته باشه و کاش خود اون طرف هم بدونه که این ردپا، خیلی عمیق‌تر از اونیه که ممکنه فکرش رو هم بکنه. وقتی بهش گفتم عشقی که بیان نمی‌شه، انگیزه بیشتری برای عمل کردن ایجاد می‌کنه، فقط سکوت کرد. اصلاً فهمید منظور من چی بود؟
خیلی وقت‌ها آدم‌ها عاشق می‌شن به خاطر تمام چیزهایی که می‌تونن از طرف مقابل به دست بیارن. به خاطر همین دیگه ما یادمون رفته که گاهی وقتا هم بعضیا عاشق می‌شن چون کسی را پیدا می‌کنن که می‌تونن خیلی از چیزایی رو که دارن بهش بدن. به نظر شما چطوری می‌شه فرق اینارو بهشون گفت؟ البته شاید گفتن خیلی فایده نداشته باشه. ولی کاشکی آدما اونقدر متوجه اتفاقات و مسائل دور و برشون باشن که تفاوت‌ها رو تشخیص بدن.
به هر حال، اون آدم دیگه اینجا نیست، البته حضور فیزیکی داره اما……. کاش تونسته بودم براش داد بزنم من همه اون چیزایی رو که تو دنبالشی بهت می‌دم. اونقدر عشق بهت می‌دم که یادت بره چند وقت دنبالش گشتی و پیداش نکردی… کاش باز هم می‌تونستی شجاعتت رو جمع کنی. مطمئنم که می‌تونی، فقط زمان لازم داری تا زخمای قبلی ترمیم بشن. خیلی طول نمی‌کشه… و در این مدت، من همچنان یک دوست خواهم بود، با تمام عشقی که می‌شه به یه دوست خاص بخشید. و واقعاً، مگه قانون دنیا به جز اینه؟ عشق بدین تا شاید بهتون برگردونده بشه… بدون هیچ چشم داشت، بدون هیچ غرض و انتظاری… و اگه برگردونده نشد، بدونین که عشق شما جای دوری نمیره… تنها چیزیه که توی این دنیا می‌مونه و آدمای بزرگ می‌تونن تفاوت احساس واقعی رو با احساسی که ذات و اصلیت نداره تشخیص بدهند………..

Advertisements

استرس چیست؟

اوت 14, 2005

استرس چیست؟
استرس چیست؟ و چه چیزهایی استرس نامیده نمی شوند؟
عموماً استرس ناشی از لزوم سازگاری جسمانی، روانی، و هیجانی ما با تغییرات است. منظور از «تغییرات» صرفاً فرایندهای منفی نیست. برای مثال ، اگر پس از مدت ها کار کردن در یک اداره به شما ، ترفیع شغلی خاصی داده شود که منتظر آن می بودید، از گرفتن این ترفیع خوشحال و هیجان زده می شوید، اما اگر این ترفیع زمانی به شما داده شود که انتظار آن را نداشته باید یا خود را سزاوار گرفتن آن ندانید از بروز چنین تغییری دچار اضطراب و ناراحتی خواهید شد.
استرس چیست؟
استرس در حد کم بسیار مفید است چون نه تنها سبب به وجود آمدن علاقه و انگیزه در زندگی ما می شود، بلکه باعث ایجاد اعتماد به نفس نیز می گردد. نمی توانیم بگوییم تغییرات عادی که در زندگی ما پیش می آیند کاملاً بی ضرر هستند، بلکه برای ایجاد نظم و ادامه ی زندگی بهتر ما باید قدرت سازگاری خود را دائماً بهبود بخشیم. هنگامی که ما با تغییراتی مواجه می شویم و با آنها دست و پنجه نرم می کنیم به مرور مقاوم تر می شویم، اما زمانی که تغییرات شدیدی در زندگی ما رخ می دهد و یا تأثیر منفی زیادی در برهه ای خاص بر زندگی ما می گذارد، قابلیت سازگاری ما بیش از اندازه آسیب می بیند و کاهش می یابد.
طولانی بودن استرس و ناتوانی در سازگاری مناسب با آن منجر به خستگی بدنی شده و امکان ابتلا به بیماری قلبی و کلیوی را افزایش می دهد.
همه ی ما نیازمند توازن جسمانی و هیجانی هستیم؛ هنگامی که احساس خوشحالی و راحتی می کنیم این توازن برقرار است، اما زمانی که تغییرات ناخوشایندی برایمان پیش می آید، این توازن به خطر می افتد. به منظور ایجاد مجدد توازن، ما معمولاً عکس العمل های خاصی از خود نشان می دهیم که هانس سلیه (HANS SELYE ) در کتاب خود به نام استرس زندگی از این عکس العمل ها به عنوان نشانه های انطباق عمومی (G.A.S) یاد کرده است. بلافاصله پس از مواجهه یک فرد با عوامل استرس زا، نشانه های انطباق عمومی در فرد ظاهر می شود. اولین مرحله، اعلام خطر است که در این مرحله بدن با افزایش فشارخون، ترشح آدرنالین و کشیدگی عضلات ، آماده ی مقابله با موقعیت به وجود آمده، می گردد. دومین مرحله، مقاومت (RESISTENCE STAGE ) نامیده می شود، که در طی آن، تمام عکس العمل های جسمانی و روانی افزایش می یابد تا فرد بتواند برای مقابله با عوامل استرس زا آماده شود. البته هر فرد تا حد معینی قدرت تحمل و مقاومت در برابر عوامل استرس زا را دارد و بعد شخص وارد سومین مرحله که فرسودگی (EXHAUSTION ) نام دارد، می شود.
تصور این مسئله چندان دور از ذهن نیست، که اگر مدت زمان مقاومت شما در برابر عوامل استرس زا به درازا کشیده شود، توان شما تحلیل می رود و بیمار خواهید شد. اگر شما مجبور باشید هر روز با یک رئیس پُر توقع رو به رو می شوید که همیشه در حال انتقاد است و هیچ گاه لب به تشویق نمی گشاید ، نهایتاً از پای در خواهید آمد. اگر شما ملزم به نگهداری یکی از خویشاوندان بیمار یا علیل خود باشید و این کار را به تنهایی انجام دهید، خود شما به زودی دچار بیماری جسمی یا روحی خواهید شد. به طور کلی، اگر استرس برای مدت طولانی و به طور دائم وجود داشته باشد باعث بروز ناراحتی هیجانی و جسمانی می شود.
استرس چیست؟
هنگامی که فرد در اثر عوامل استرس زا به مرحله ی سوم می رسد، یعنی، واقعاً دچار مشکل اساسی و معضل شده است، حتی اگر نشانه های مرحله ی اول و دوم را نادیده گرفته باشد. اگرچه اصطلاح «اعلام خطر» در فرد به معنی شروع آمادگی آگاهانه در برابر تغییرات تهدید کننده است، اما وجود این مرحله چندان هم الزامی نیست، زیرا در این مرحله بدن و مغز آماده ی عکس العمل هستند و این آمادگی کاملاً ناآگاهانه و خود به خودی است و می تواند به سادگی اتفاق بیفتد.
استرس در حد کم بسیار مفید است چون نه تنها سبب به وجود آمدن علاقه و انگیزه در زندگی ما می شود، بلکه باعث ایجاد اعتماد به نفس نیز می گردد.
استرس اصطلاح و موضوع عینی و معینی نیست، حتی اگر شما بتوانید به بهترین شکل استرس را تعریف نمایید، باز هم برای توضیح آن از امور غیر عینی، همچون احساس ناراحتی جسمی یا روحی کمک خواهید گرفت.
تعریف ذهنی از استرس روشن می سازد که استرس مترادف و هم معنای کار محوله یا انجام مسئولیت های متعدد نیست، زیرا در این صورت هیچ کس را نمی توان یافت که زندگی عاری از استرس داشته باشد. اگرچه افرادی هستند که کارهای زیاد و مسئولیت های بزرگی بر عهده ی آنان است، اما دچار استرس نمی شوند و با مسائل به خوبی کنار می آیند. استرس نه تنها خود ناشی از شرایطی است که ما با آن مواجه هستیم، بلکه تا حدودی نیز زاییده ی نگرش خاص ما در برخورد با آن موقعیت است. از همین رو، می توان گفت افراد متفاوت، عکس العمل های مختلفی در برابر استرس از خود نشان می دهند. درست مثل این که در قطاری باشید که مسافران زیادی دارد، ناگهان قطار بین دو ایستگاه متوقف می شود. اگر در آن لحظه به مسافران توجه کنید، عده ای را بی تفاوت، عده ای را ناراحت و تعدادی از مسافران را هم مضطرب و نگران خواهید یافت.
از نظر فیزیکی رویداد یکسانی در مورد بروز استرس برای همه ی ما اتفاق می افتد. به محض این که با شرایط استرس زا برخورد می کنیم، پاسخ اولیه ی ما در مقابل استرس به صورت «جنگ و گریز» آشکار می شود. در این وضعیت، میزان تنفس افزایش می یابد (امکان استفاده ی مغز و عضلات از اکسیژن اضافی)، ضربان قلب افزایش می یابد، فشارخون بالا می رود، قند و چربی بیشتری برای تولید انرژی اضافی به درون رگ ها آزاد می شود، انقباض عضلانی بیشتر شده، بزاق دهان کم می شود و میزان تعریق بدن افزایش می یابد. تمام حواس ما فعال می گردند و آدرنالین و کورتیزول به منظور آمادگی هر چه بهتر در بدن آزاد می شوند. این پاسخ های فیزیولوژیکی خودکار بسیار مفید بوده و برای ما چون اعلام وضعیت خطر است؛ به عنوان مثال، هنگامی که خانه ی ما آتش می گیرد بروز این واکنش ها باعث می شود که ما به سرعت از موقعیت خطر بگریزیم. برای مثال، اگر شما به ملاقات مهمی که فردا در محل کارتان خواهید داشت فکر کنید، واکنش های خودکاری در شما ایجاد می شود که نمایانگر این است که شما با مشکلی مواجه شده اید. در مثال اول، انرژی اضافی بدن در مسیر مفیدی به کار می افتد، اما در مثال دوم، انرژی تولید شده جایی برای مصرف شدن ندارد؛ بنابراین، همان طور که نشسته اید و به ملاقات فردا فکر می کنید هورمون های مربوط به استرس در سراسر بدنتان پراکنده می شوند – لذا شما در تمام بدنتان حالت آماده باش را حس می کنید. در برخی از افراد در چنین مواردی ترشح اسید معده زیاد می شود که در صورت ادامه ی آن ، احتمال بروز زخم معده در آنان افزایش می یابد. همچنین طولانی بودن استرس و ناتوانی در سازگاری مناسب با آن منجر به خستگی بدنی شده و امکان ابتلا به بیماری قلبی و کلیوی را افزایش می دهد.
خلاصه
– استرس، ناشی از نیاز ما به ایجاد توازن در مقابل تغییرات است.
– استرس در حد کم لازم و ضروری است.
– سه مرحله ی استرس عبارت اند از: اعلام خطر، مقاومت و فرسودگی.
– بعضی افراد با ویژگی های خاص فردی بیشتر از افراد دیگر دچار استرس می شوند.
– استرس در درازمدت منجر به بیماری جسمی و روانی می شود.
– متعاقب عکس العمل بدن به استرس، واکنش های فیزیولوژیکی خاصی در فرد ایجاد می شود که آن واکنش ها به ما در سازگاری هر چه بهتر با موقعیت های مخاطره آمیز کمک کنند.
– حتی فکر کردن به یک مسئله ی خاص نیز می تواند، باعث ایجاد واکنش های فیزیولوژیکی مربوط به استرس شود.
منبع: روشهای کاهش فشار روانی
مترجم : سیاوش جمالفر – مهرنوش انصاری
لینک ها
تست اضطراب
چگونگی کنار آمدن با استرس محیط کار
آیا شما هم در شغلی که دارید ، دچار استرس هستید؟
چگونه بر استرس در محیط کار غلبه کنیم؟
چند راهکار ساده برای رفع استرس در محیط کار
اگر در محیط کارتان دچار استرس هستید به این نکات عمل کنید…
چه کنیم تا در محیط کارمان آرامش داشته باشیم؟
روشهایی برای کاهش استرس در محیط کار
آیا شما به عنوان یک دانشجو
منبع: سایت تبیان

امیدم از برم رفتی که رفتی

اوت 14, 2005

………………..امیدم از برم رفتی که رفتی…………………
شبی روی تو را د رخواب دیدم ………گشوده دیده را مهتاب دیدم
تو در جسم محبت جان دمیدی ……..به اوج قله ی ایمان رسیدی
تو نور عشقی و تو نوبهاری ………….تو معنای صفای روزگاری
ندندم هرگز از تو مهربان تر …………..کی یابم زتو شیرین زبان تر
تو یی سرو خرامان چمن ها ………….به لطف نسترن ها یاسمن ها
تویی در آسمان روشن ستاره ……….که هستی بر فلک چون گوشواره
منم برق شهاب تند پرواز ………………که دارد حالت پایان از آغاز
تو آن زنبق که در مهتاب روید ………….من آن شکی که زنبق را بشوید
تویی آن گل که در گلدان نشسته …….دل من هچو گلدان شکسته
رخت چون یاس درمهتاب خفته است…دوچشمت نرگس درآب خفته است
ز پیش ما سبکرفتار رفتی……………… ز پیش ما پرستو وار رفتی
نصیبم زین سفر افسرده حالیست…….به هر جا میروم جای تو خالیست
زمن تا شهر تو ای ماه تابان …………….بیابان در بیابان در بیابان
امیدم از برم رفتی که رفتی ……………..زچشمان ترم رفتی که رفتی
هزاران روز را کردم شماره ………………..به امیدی که برگردی دوباره
چه جان فرساست درد بی قراری ………بشر را می کشد چشم انتظاری
بود چشم امیدم تا قیامت ………………..میان قصرها دنبال نامت
زمن دل در غم هجر تو جوشد …………..قلم بر روی کاغذ می خروشد
در این حال ملالت زا که هستم ………….به جان آمدم شکیبایی دستم
مرا در عاشقی بی تاب کردی……………کجا هستی دلم را آب کدری
صبا بانگ تو در گوشم نشسته …………..صدا هست و ره دیدار بسته
بود روز تو بهر ما شب تار …………………صدایت می رسد از پشت دیوار
فراق دوست جان را می گدازد ……………صدای دوست دل را می نوازد
اگر چه بانگ تو از راه سیم است………….گل پژمرده دل را نسیم است
کلام نازنینت مهر جوش است …………..صدایت در لطافت چون خروش است
مسیر عمر را با ما یکی نیست …………..بدا روز و شب ما هم یکی نیست
شب ما بهر تو هنگام روز است ………….سپاسا ظلمت ما دلفروز است
به وقت صبح تو ما را شب آید ……………آن هنگامه جانم بر لب آید
کویرم من تو گلشن باش یارا ……………به تاریکی تو روشن باش یارا
خداوندا به محرومان خسته ……………..به اشک مادران دلشکسته
به شام ناله های نا امیدان ………………به صبح آبروی رو سپیدان
به آن اشکی که درچشم یتیم است……به دلهایی که درچنگال بیم است
به دیداری که از آن گریه خیزد ……………به آن اشکی که در دلها بریزد
به زیبایی دریای محبت ………………….به مریم نقطه ی اوج خلقت
قسم بر آستان کبریایی …………………رها کن جان ما را از جدایی
…………………….صالح…………………….