Archive for 18 اوت 2005

همه چیزمان…

اوت 18, 2005

یا علی
«…اینکه می گویم مساله دین و بی دینی مساله اساسی نیست اینجاست….
مساله اساسی که در وجود و طرح ِحیات مطرح است،»چه اندازه بودن «است،»چگونه بودن» و «چقدر بودن»ِ خود ِآدم است.
دریا بودن یا انگشتوانه بودن؟مرغ خانگی بودن یا شاهین شکارجو بودن….
فرق مومن ِمقدس با فاسق ِکافر چیست؟
هیچ،این در زندگی پیش از مرگ به دنبال چشم چرانی و شکم چرانی است و آن در زندگی پس از مرگ. یکی در دنیا شیر و عسل و سایه درخت و حور و غلمان سیرش می کند و نیاز ِدیگری ندارد و دیگری در آخرت.»
دکتر علی شریعتی
———————————-
ای علی می دانی جمعه چه روزی است؟
می دانم که می دانی.
جمعه سالروز ِبودن ِمردی است،چه می گویم ؟ خدا گونه ای در قالب انسان است که رازها و نیازهامان ،دردهامان، درمان هامان ،معبودهامان ،خدامان، بودمان، نبودمان هست و نیستمان، دنیامان، آن دنیامان، بهشت و دوزخمان، رنگ مان، بیرنگمان،شبمان، روزمان ،خورشید و ماه مان، غروب خونین پلک مان، زندگی ومرگمان ، همه چیزمان ،همذات و همزادمان و …اوست.
میدانی رنج ِبودن را، درد ِفهمیدن را، عصیان کردن را ،هبوط در کویر را، غار را، چاه را، خوردن ِمیوه ی آگاهی در بهشت را ،رانده شدن را، به زمین تبعید شدن را، با مردم بودن و نبودن را، تنها و بیکس بودن در جمع را، با او از او و به همراه او آموختم.
می دانی امروز هبوط در کویر تو را خواندم و چه تقارن شیرینی .در نزدیکی ِبودنگاه ِخدای دوممان هستیم.در نزدیکی جمعه.در نزدیکی بهترین روز حیاتم و حیاتت.
خواندم و دانستم که درد او، نالیدنهای او، گریه های شبانه او،حسرتهای او، رستگاری او به هنگام مرگش، «استخوان در گلو و خار در چشمان» بودنهای او به چه معناست.
خدا را با او شناختم او که تنهاتر از خداست ، او که با خداست و خدا با او.
خدا به او می نازد و او با خدا.
و من مبهوت آن خدا و این خداگونه هستم…….