درد دوران

درد دوران
» درد دوران »
من از این درد سخن می گویم
که چرا مادر پیر و پدر نابینا
گوشه ی عزلت و تنهایی خود می میرند ؟
و به دور از رخ فرزند و امید دلشان
دیده ی غمزده از روی جهان می بندند
من از این درد سخن می گویم
که چرا کرده ی قابیل برای همه منفور و پر از سرزنش است
لیک خود ، دانسته
دست آلوده ی خون دگران می باشند
چه تفاوتی مگر
بین قابیل و شماست ؟
که شما نیز چو او
بهر خود قتل برادر کردید
که شما نیز چو او
عضوی از پیکر عالم کندید
من از این درد سخن می گویم
که چرا سرد شده عشق و محبت هامان ؟
که چرا زرد شده باغ گل دلهامان ؟
که چرا درد شده همنفس شبهامان ؟
که چرا ننگ شده عشق شقایقهامان ؟
من از این درد سخن می گویم
من از این ننگ سخن می گویم
کیست که درک کند فریادم
از درون کاغذ ؟
————————————-
دل نوشت:
شکیبایی
چند سال میگذرد و همچنان مهر او ر ادر دل دارم و آنی ازخیالش بیرون نمیروم. هنوز هم تصویر زیبایش در میان قابی قشنگ و
دردبار در اطاق کوچکم خود نمایی میکند و هر بامداد صورت خویش را با آب دیدگان میشویم ، پیوسته به انتظارش صبر میکنم و شعله های سوزان عشق را با آب دیدگان فرو میکشم و آرزو میکنم ای کاش خدای بزرگ که میلیونها دلداده تیره روز را به آتش عشق خوبان میسوزاند ، از من صرف نظرمینمود و بیش از این با جدایی یار و عشقم دست به گریبانم نمیگذاشت.
چه سخت است دل کندن.
چه سخت است فراموش کردن، بی خیال شدن، خود را به آن راه زدن.
این سختی، تقاص سکوت است.
تقاص فاصله ای است که سکوت خالق آن است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: