در سکوت شب

دریا
دریا
در سکوت شب
آنگاه که انسان در آن سوی کوهای پر پیچ و خم به خواب رفته است ،
جنگل با صدای بلند می گوید:
« نیروی بزرگ منم که با کمک خورشید از دل زمین سر بر آورده ام ! »
دریا خاموش می ماند و پیش خود می گوید:
« نیروی بزرگ من هستم ! »
صخره می گوید:
« اعصار بسیاری بر من گذشته است تا قامت مرا همچون بنایی تاریخی
بر افراشته است و تا روز قیامت همچنان باقی خواهم ماند . »
دریا همچنان سکوت می کند و پیش خود زمزمه می کند:
« بنای تاریخی و ماندنی منم ! »
باد زوزه می کشد :
« من توانمندم .»
من آسمان ها را از زمین جدا می سازم .
دریا همچنان سکوت می کند و پیش خود می گوید :
« باد از آن من است ! »
رودخانه می گوید :
« من آن آ ب پاکم که عطش تشنگی زمین را فرو می نشاند. »
دریا همچنان خاموش می ماند و با خود می گوید :
« رودخانه ار آن من است .»
قله کوه سخن بر می آورد :
« من همچون ستاره ای در اوج وقلب آسمان ایستاده ام .»
دریا همچنان خاموش می ماند و پیش خود می گوید :
« قله کوه از آن من است . »
عقل می گوید :
« سلطان منم . جهان از آن کسی است که بر آن حکومت می راند ! »
دریا در حالی که دارد به خواب می رود می گوید :
« تمام جهان از آن من است ! »
جبران خلیل جبران (آ یینه های روح )

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: