بوی پاییز

پاییز نزدیک تر از نزدیک است ....بوی کتاب،خش خش برگ ها وای خدا یادش گرامی باد
پاییز نزدیک تر از نزدیک است
بوی کتاب،خش خش برگ ها وای خدا یادش گرامی باد
عجب روزهایی بود روزهای تحصیلم خدایا کاش به عقب بر می گشتم
چقدر زیبا بود آن روزهایی که در کنار بچه ها خندان بودم و حال درختی آرام
آن روز که پا به دبستان گذاشتم -دیروز بود- می دانی چه شد آن روز؟
گویم آن روز در دلم تداعی شد امروز
چقدر زیبا بود آن روز که دیروز شد و چقدر تلخ است آن روز که دیروز شد
یادم آمد آن روز که از دبیرستان فرار می کردم -دلیلش چه بود؟
یادم آمد دبیری را که برایم سخن ها گفت و بدون من لبخندی نداشت
چه سری بود دوست داشتن من یقین لبخند امیدوارانه ی من به درس
یقین مزاح های زیبای من –نه هیچ کدام– فقط لجبازی های پی در پی من بود
آه… چقدر خاطره از دوران تحصیل به یادگار ماند
خاطرات فرار–خاطرات لجبازی هاو خاطرات سرشار از وفا…
خاطرات نون بربری خوردن ها در کلاس و …- وای چه شیرینست انگار
باز دوست دارم وقتی زبان بلد نبودم با نامه ای جعلی فرار کنم اما دیگر…
باز دوست دارم …
ولی ای دریغا گذشت- یعنی می شود روزی دوباره خاطره سازی کنم؟
منتظر می مانم تا بعد…
حتما میشود….

Advertisements

2 پاسخ to “بوی پاییز”

  1. farid Says:

    hamishe movafagh va piroz bashi

  2. farid Says:

    hamishe movafagh va piroz bashi

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: