دو قفس

در باغ پدرم دو قفس هست. در یکی شیری ست، که بردگان پدرم از صرای نینوا آورده اند؛در دیگری گنجشکی است بی آواز. هر روز سرگاهان گنجشک به شیر می گوید «بامدادت خوش، ای برادر زندانی
دو قفس
در باغ پدرم دو قفس هست. در یکی شیری ست، که بردگان پدرم از صحرای نینوا آورده اند؛
در دیگری گنجشکی است بی آواز.
هر روز سحرگاهان گنجشک به شیر می گوید «بامدادت خوش، ای برادر زندانی.»
جبران خلیل جبران
—————————
توی غربت دیگه موندن نداره
توی غربت دیگه موندن نداره
شعر بی قافیه خوندن نداره
دلی که صدای بودن نداره
واسه اون که شعر سرودن نداره
تو قمار عشق که بردن نداره
روزای رفته شمردن نداره
تو کتاب زندگی هر چی که هست
صفحه هاتش دیگه خوندن نداره
وقتی آینه تو رو فریاد میزنه
قلبمو یاد تو خنجر میزنه
ای تموم خاطرات هستیم
دل من به سوی تو پر میزنه
عمر روزایی که چند ساله گذشته
جای خالیش دلامونو میسوزونه
خاطراتش اگه تلخ یا که شیرین
ما رو هر لحظه به یادش میکشونه
عمر روزایی که چند ساله گذشته
جای خالیش دلامونو میسوزونه
خاطراتش اگه تلخ یا که شیرین
ما رو هر لحظه به یادش میکشونه
وقتی آینه تو رو فریاد میزنه
قلبمو یاد تو خنجر میزنه
ای تموم خاطرات هستیم
قلبما یاده تو خنجرمیزنه

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: