یادمان باشد…

...یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
در سفر آن سو ها
ایوان تهی است و باغ از یاد مسافر سرشار
در دره آفتاب سر بر گرفته ای
کنار بالش تو بید سایه فکن از پادرآمده است
دوری تو از آن سوی شقایق دوری
در خیرگی بوته ها کو سایه لبخندی که گذر کند ؟
از کشاف اندیشه کو نسیمی که درون آید ؟
سنگریزه رود بر گونه تو می لغزد
شبنم جنگل دور سیمای ترا می رباید
ترا از تو ربوده اند و این تنها ژرف است
می گریی و در بیراهه زمزمه ای سرگردان می شوی …
سهراب
—————————–
الماس حاصل فشار بیش از حد است. فشار کمتر بلور و کمتر آن زغال سنگ را پدید می آورد.
اگر باز هم فشار کم بشود،حاصل چیزی جز سنگواره برگ ها یا زنگار ساده نخواهد بود.
فشار می تواند شما را به موجودی ارزشمند بدل کند، موجودی شگفت انگیز، کاملآ زیبا و محکم!
ای کاش جمله زیبای دوستت دارم بی هیچ غرضی بر زبان ها جاری بود! ای کاش از گفتن دوستت دارم، از ترس سوءتفاهم ها و غلط اندیشی ها باز نمی ایستادیم، ای کاش محبت را بی هیچ چشمداشتی حتی چشم داشت محبت، به او که دوستش داریم هدیه میدادیم ای کاش، ای کاش….
جدایی از دوستان و قطع دلبستگی ها اگرچه سخت است ولی من ترجیح می دهم در غربت باشم تا ظلم از خودی را نبینم. و خنجری که از خودی باشد بسیار دردناک تر از خنجر نا آشناست………..
در آخر:
یادمان باشد
اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق
ز هر بی سر و پایی نکنیم….

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: