کربلای جبهه ها یادش بخیر

کربلای جبهه ها یادش بخیر
یکی از کسایی که به بازید مناطق جنگی رفته بود ، کنار اروند رود داستانی را از زبان کسی که مناطق جنگی را معرفی میکرده شنیده بود ، که برام تعریف کرد که خیلی شنیدنی بود…
می گفت شب عملیات والفجر 8 یکی از فرماندهان جنگ که از عملیات بی خبر بوده خواب وجود نازنین حضرت زهرا سلام الله علیه را می بینه که ایشون در کنار اروند در حال قدم زدن بودن و مضطرب به نظر میرسیدن ، از ایشون علت را جویا میشن و خانم در جواب می فرماین که تا لحظاتی دیگه فرزندان من در کنار این رود قصد انجام عملیات را دارن و من نگران حال آنها هستم….
عملیات والفجر 8 کاملا سری بوده و قرار بوده هیچ کس از اون خبر دار نشه و عملیات در عین سری بودن به انجام برسه بنابراین هرکس در این عملیات مجروح یا زخمی میشد باید توسط بقیه رزمندگان رها میشد تا کار پیش بره …و دشمن متوجه انجام عملیات نشه در عملیات والفجر 8، بچه ها دست های یکدیگر را مثل زنجیر گرفته بودن و رود اروند مثل تازیانه به اونها ضربه می زد …
دشمن خورشیدی هایی را در آب رها کرده بود تا اگر غواصی قصد عبور از رود را داشت با خورشیدی ها درگیر بشه و جان بده (خورشیدی ها میله های فلزی و نوک تیزی بودن که شکل گرد داشتن و بوسیله جریان آب حرکت می کردن)
تو این عملیات دو برادر دو قلو که از بچه های با صفا و با اخلاص بودن شرکت داشتن در حین انجام عملیات برادر کوچکتر با خورشیدی برخورد می کنه و مجروح میشه و از درد ناله می کنه …این در حالی بود که حتی کوچکترین صدا از جانب بچه ها موجب لو رفتن عملیات می شد و دشمن تمام بچه ها را شهید می کرد و نیتجه ماهها تمرین و زحمت از بین می رفت …
برادر بزرگتر وقتی دید که جان بهترین بنده های خدا در خطر نابودی قرار گرفته با دست خود سر برادر کوچکتر خود ، پاره تن خود، همراه و همسنگر و هم بازی کودکی های خود را در زیر آب کرد و او را به فیض شهادت رساند….و چند ساعت بعد خودش هم پرواز کرد …
بردار کوچکتر مفقود الاثر شد و بردار بزرگتر به تهران برگشت …
بارها به این لحظه فکر کردم …خدایا چه ایمانی دراین شهید وجود داشت که جز تو هیچ چیز ندید و برای رضای تو از همه چیز حتی از پاره جگر خود گذشت …. سالها دنبالش می گشتم از همه سراغش را می گرفتم …هیچ کس اسمش رو نمی گفت…میگفتن شهید راضی نیست بشناسنش …
یه روز داشتم بین قبور شهدا قدم می زدم یک دفعه یه نیرویی من را به سمت قبری کشوند …دو تا قبر بهم چسبیده …دو تا برادر که تو عملیات والفجر 8 شهید شده بودن …روی قبر یکی شون نوشته شده بود: یاد بود شهید ….
—————————————
در خواب شبی شهاب پیدا کردم
در رقص سراب آب پیدا کردم
این دفتر پر ترانه را هم روزی
در کوچه ی آفتاب پیدا کردم
(قیصر امین پور)

Advertisements

یک پاسخ to “کربلای جبهه ها یادش بخیر”

  1. mohsen Says:

    salam manam mitoonam ghalebe ghashange bloget ro dashte basham ya na???

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: