وای ، باران


وای ، باران
باران ؛
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
آب رؤیای فراموشیهاست
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشیهاست
(حمید مصدق)
———————-
دل نوشت:
بسیار کم اند مَردانی که زیبا مُرده اند . بی شک آن هایی را که می دانند چگونه باید.. مُرد،می دانسته اند که چگونه باید زیست ، چه ، برای کسانی که زندگی کردن تنها دم.. برآوردن نیست، جان دادن نیز تنها دم بر نیاوردن نیست، خود یک کار است ، کاری…بزرگ همچون زندگی…

Advertisements

2 پاسخ to “وای ، باران”

  1. nasleweb Says:

    با سلام خدمت شما دوست گرامی ! … انجمن حمایت از وبلاگ نویسان ایران با همکاری روزنامه ایران به صورت جدی آغاز به کار نموده است .. از شما دوست گرامی دعوت می شود که در انجمن وبلاگ نویسان ایران حضور یابید و با معرفی وبلاگتان و همچنین معرفی مطالب مورد نظرتان برای چاپ در روزنامه ایران ما را یاری فرمائید… با تشکر – مدیریت انجمن

  2. شهرزاد Says:

    سلام.شعرش که زیبا بود،هیچ. اما نوشته زیرش معرکه بود. «مردن خود یک کار است » عالی بود ممنون.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: