من اکنون هیچم ؛و تو هنوز هیچ نیستی!

مسکینی تهی دست نزد شاهزاده ای رفت ، گفت:»مقام من از تو بالاتر است .»
شاهزاده گفت:»چگونه؟»
مرد مسکین پاسخ داد:»تو حالا شاهزاده ای ،بعد از این به چه مقامی می رسی؟»
شاهزاده گفت:» با مرگ پدرم ،شاه این سرزمین می شوم.»
مسکین گفت:» بعد از آن چه؟»
شاهزاده با اندکی ،تامل و درنگ گفت:»هیچ»
مدر مسکین گفت :»من اکنون هیچم ؛و تو هنوز هیچ نیستی.»

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: