جادوی سکوت

جادوی سکوت
من سکوت خویش را گم کرده‌ام!
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه می‌پرداختم،
عاقبت افسانه مردم شدم!

ای سکوت ای مادر فریادها ،
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا درآغوش تو، راهی داشتم،
چون شراب کهنه، شعرم تازه بود.

در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها
من ندیدم خوش‌تر از جادوی تو
ای سکوت، ای مادر فریادها!

گم شدم در این هیاهم گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من؟
گر سکوت خویش را می‌داشتم
زندگی پر بود از فریادمن!
(فریدون مشیری)
———————–
این آهنگ را هم اگه خواستید دانلود کنید و گوش بدید.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: