بگو یارب

شدم عاشق تمنای مدد کردم
بگو یارب
چه بد گفتم چه بد کردم
به نزدت خویشتن را دیو و دد کردم
مرا یارب نمی خواهی
گناه از تو اگر نفرین به این دنیای بد کردم
به حرفم گوش کن یارب به دردم گوش کن یارب
اگر بیهوده می گویم مرا خاموش کن یارب
بگو یارب چه بد گفتم چه بد کردم
به نزدت خویشتن را دیو و دد کردم
به جز عشقی که دردش را به من دادی
به من یارب چه بد دیدی چه بد کردم
فقط در عاشقی یارب مدد گفتم
شدم عاشق تمنای مدد کردم
به حرفم گوش کن یارب
به دردم گوش کن یارب
اگر بیهوده می گویم مرا خاموش کن یارب
مرا خاموش کن یارب !
—————
دل نوشت:
دلم گرفت از آسمون ،هم از زمین هم از زمون ،تو زندگی چقدر غمه ،دلم گرفته از همه ،ای روزگار لعنتی،تلخ بهت هر چی بهت بگم؛من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم…
دلم گرفته بود ، دلم غمگین بود…باید برایت مینوشتم …کاغذی سفید برداشتم…خواستم بنویسم…
کلمات ، جملات گذشتند…
نیازی به نوشتن نبود…کاغذ را برایت فرستادم…
یقین دارم که سفیدی را می توانی بخوانی!

Advertisements

یک پاسخ to “بگو یارب”

  1. sahar Says:

    سلام شعر خیلی زیبایی بود امیدوارم خدا از گناهان ما بگذره خدایا به خاطر نا شکریهایمان ما را ببخش و
    و مارا به راه راست هدایت کن.وبه من گوشزد کن آن چه اشتباه کردم.که من بنده ای گنه کارم.و تو بزرگواری

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: