Archive for نوامبر 2005

تاریخچه ظهور ایدز

نوامبر 30, 2005

تاریخچه ظهور ایدز
در 1981، 8 مورد وخیم ابتلا به بیماری سارکوم کاپوسی (KAPOSI’S SARCOMA) که نوعی سرطان بدخیم عروقی است، در میان مردان همجنس‌ گرای نیویورک گزارش شد. این نوع سرطان نادر است و معمولا ً سالمندان را گرفتار می‌ کند. همزمان با این رویداد، شمار مبتلایان به ‌نوعی عفونت نادر ریوی نیز در نیویورک و کالیفرنیا افزایش یافت. مسئولان بهداشت و درمان آمریکا در آن زمان علت شیوع ناگهانی این دو بیماری را نمی‌ دانستند؛ اما امروزه این دو واقعه پزشکی مصادف با تولد بیماری ایدز در زندگی بشری در نظر گرفته می ‌شود. طی یک سال، این بیماری ناشناخته گسترش یافت و در 1982، AIDS (ACQUIRED IMMUNE DEFICIENCY SYNDROME) به ‌معنی «سندروم نقص ایمنی اکتسابی» نام گرفت. رفته‌رفته، این بیماری نه تنها همجنس‌گرایان، بلکه گروه‌های مختلفی از مردم را مبتلا کرد. بیماران هموفیلی و معتادان گروه‌های بعدی بودند.
در این سال‌ها، بیماری جدیدی در فقیرترین قاره جهان به معضلی جدی تبدیل شد. این بیماری را آفریقایی‌ها در زبان بومی اسلیم (SLIM) به‌ معنی مرگ در نتیجه تحلیل تدریجی بدن می‌ نامیدند، به دنبال تحقیقات بیشتر مشخص شد که این بیماری همان ایدز است .در 1984، تلاش دانشمندان و محققان برای کشف علت بیماری کشنده ایدز به نتیجه رسید. گروهی تحقیقاتی به سرپرستی رابرت گالو ادعا کرد که عامل این بیماری را شناسایی کرده‌ است. البته این گفته به‌ شدت با اعتراض محققان فرانسوی که ماه‌ها قبل ویروس HIV را شناسایی کرده بودند رو به‌ رو شد.
براساس آخرین تحقیقات بر روی ویژگی‌های ژنتیکی ویروس HIV، این ویروس از ترکیب دو ویروس مختلف در شامپانزه به ‌وجود آمده است. ویروس HIV از دیدگاه علم ویروس ‌شناسی به گروهی از ویروس‌ها تعلق دارد که در میمون‌ها بیماری‌زا هستند. یافته ژنتیکی مذکور این نظریه را که ایدز طی یک قرن گذشته در جنگل‌های غرب آفریقا ظهور کرده است، تأیید می‌ کند. به اعتقاد دانشمندان، انسان برای اولین بار در نیمه اول قرن گذشته در نتیجه شکار و تغذیه گوشت شامپانزه، سنتی که هنوز در آفریقا ادامه دارد، به این ویروس آلوده شده است. بسیاری از دانشمندان بر این باورند که انتقال ویروس بیش از یک بار اتفاق افتاده است، زیرا انواع متفاوتی از این ویروس باعث بروز بیماری ایدز در انسان می ‌شود.
جالب آنکه هرچند نخستین مورد ابتلا به ایدز در 1981در آمریکا گزارش شده ، شواهد نشان می‌دهد که اولین قربانی ایدز در این کشور یک جوان سیاه ‌پوست بوده که در 1969درگذشته است.
در توجیه کشف همزمان این بیماری در دو نقطه جغرافیایی گفته می ‌شود که افزایش تعداد سفرهای بین‌المللی پس از دهه 1960، به گسترش ویروس HIV در نقاط مختلف جهان کمک کرده است.
ادوارد هوپر، خبرنگار انگلیسی، در کتاب خود با عنوان رودخانه نظریه جالبی را درباره نحوه انتقال این ویروس از شامپانزه به انسان مطرح کرده است. به ادعای هوپر، در اواخر دهه 1950، برای تولید نخستین نمونه‌های واکسن خوراکی فلج اطفال، 400 شامپانزه شکار شده‌اند و استفاده از کلیه شامپانزه‌های آلوده به ویروس HIV برای تولید واکسن، ویروس را به دست‌کم یک میلیون نفر از اهالی کنگو، روندا و بوروندی منتقل کرده است. براساس شواهد موجود، محل‌های 28پروژه تولید واکسن با مکان‌هایی که اولین موارد آلودگی به ویروس HIV ثبت ‌شده همپوشانی داشته است.
(more…)

Advertisements

چیست؟

نوامبر 30, 2005

همه میپرسند!؟
چیست در زمزمه مبهم آب
چیست در همهمه دلکش برگ
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند
که ترا می برد اینگونه به ژرفای
خیال
چیست درخلوت خاموش کبوترها
چیست در کوشش بی حاصل موج
چیست در خنده جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این آتش سوزنده که لغزیده
به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه
کوه صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاینده هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را میشنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم
به تو می اندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
(فریدون مشیری)

فریاد !…

نوامبر 30, 2005

پنجه می سایم بر پنجره ها
مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آی…
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
سر کوهی دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه …
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
مشت می کوبد بر در
پنجه می ساید بر پنجره ها
محتاجم
منهموارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی می اید با من فریاد کند؟
(فریدون مشیری)

قاصدک !

نوامبر 29, 2005

قاصدک! هان ، چه خبر آوردی؟
قاصدک! هان ، چه خبر آوردی؟
از کجا، وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی اما ، اما
گِرد بام و در من بی ثمر می‌گردی
انتظار خبری نیست مرا!
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری- باری،
برو آنجا که بُود چشمی و گوشی با کس،
برو آنجا که ترا منتظرند.
قاصدک!
در دل من، همه کورند و کرند.

دست بردار از این در وطن خویش غریب .
قاصد تجربه‌های همه تلخ ،
با دلم می‌گوید
که دروغی تو دروغ ؛
که فریبی تو فریب .

قاصدک! هان ، ولی … آخر … ای‌ وای!
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام آی! کجا رفتی؟ آی …!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی جایی ؟
در اجاقی – طمع شعله نمی‌بندم – خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک !
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند…
(مهدی اخوان ثالث)

نمی بخشمت…

نوامبر 29, 2005

نمی بخشمت…
بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی… بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی …
نمی بخشمت ….
بخاطر دلی که برایم شکستی …. .. بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی …..
نمی بخشمت…
بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ….. بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی …
نمی بخشمت…
بخاطر دروغ هایی که گفتی…بخاطر حیله های که زدی…
و نمی بخشمت…؛
بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی و رفتی!
——————–
هی نشین قصه نخور رفته که رفته
اگه دوستت داشت نمیرفت اون دیگه رفته
*****
بی خیالش مگه چند سال تو جونی
بی خیالش مگه چند سال تو می مونی…

لحظه ها…

نوامبر 28, 2005

لحظه ها رو با تو بودن
در نگاه تو شکفتن
حس عشقو در تو دیدن
مثل رویای تو خوابه
با تو رفتن
با تو موندن
مثل قصه تو رو خوندن
تا همیشه تو رو خواستن
مثل تشنگی آبه
اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو می مردم
اگه دستات مال من بود جون به دستات میسپردم
اگه اسممو میخوندی دیگه از یاد نمیبردم
اگه با من تو می موندی همه دنیا رو میبردم

بی تو اما سر سپردن
بی تو و عشق تو بودن
تو غبار جاده موندن
بی تو خوب ِ من محاله
بی تو حتی زنده بودن
بی هدف نفس کشیدن
تا ابد تو رو ندیدن
واسه من رنج و عذابه

توی آسمون عشقم
غیر تو پرنده ای نیست
روی خاموشی لبهام جز تو اسم دیگه ای نیست
توی قلب من عزیزم هیچکسی جایی نداره
دل عاشقم به جز تو
هیچ کسی رو دوست نداره…

من اینجا بس دلم تنگ است!

نوامبر 28, 2005

ناتانائیل، دوست می داشتم لذتی به تو بدهم که تاکنون هیچکس بتو نداده است. اما درضمن که مالک این لذتم نمی دانم چگونه آنرا به تو بدهم.
می خواستم با چنان صمیمیتی ترا خطاب کنم که هیچکس دیگر تاکنون نکرده باشد.
می خواستم در این ساعت شب، به جایی بیایم که تو هنوز در آن منتظری، به جایی که شوق تو از احساسی ناپایدار در شرف تبدیل به اندوه است.
جز بخاطر تو نمی نویسم، و برای تو نیز جز بخاطر این ساعات.
می خواستم چنان کتابی بنویسم که در آن هرگونه فکر و هرگونه تأثر فردی از نظر تو پنهان بماند و بپنداری که در آن جز پرتویی از شور و حرارت خویشتن نمی بینی.
اندوه، چیزی جز شور و حرارتی فرو افتاده نیست.
ناتانائیل، شوق را به تو خواهم آموخت. اعمال ما به ما وابسته است، همچنانکه درخشندگی به فسفر.
درست است که اعمال ما، ما را می سوزانند ولی تابندگی ما از همین است. و اگر روح ما ارزش چیزی را داشته، دلیل بر آن است که سخت تر از دیگران سوخته است.
ای مزارع گسترده که در سپیدی غوطه ورید، من شما را بسی دیده ام، ای دریاچه های آبی، من در موج هایتان غوطه ها خورده
ام. هر نوازش نسیم خندان، مرا به تبسم واداشته و من از بازگو کردن آن برای تو خسته نمی شوم.
ای ناتانائیل، شوق را بتو خواهم آموخت.
اگر چیزهای زیباتری می شناختم، همان ها را برای تو می گفتم، همان ها را، مطمئنا همان ها را، نه چیزهای دیگر را.
و حیات ما در برابر ما همچون این جام پر از آب سرد است. این جام مرطوب که دست های آدمی تب دار آن را گرفته و می خواهد
بیاشامد و آب چندان خنک و گوارا و التهاب تب آنقدر سوزان است که گرچه می داند باید صبر کند ، آن را به یک جرعه می آشامد و نمی تواند این جام لذیذ را از لب های خود براند….
(آندره ژید)
———————-
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان در هر کجا
آیا همین رنگ است…

دلم برای کسی تنگ است…

نوامبر 28, 2005

دلم برای کسی تنگ است
که آفتاب صداقت را
به میهمانی گلهای باغ می آورد
و گیسوان بلندش را
به بادها می داد
و دستهای سپیدش را
به آب می بخشید
دلم برای کسی تنگ است
که آن دو نرگس جادو را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی خود را نثار من می کرد
دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترین شمال
و جنوب ترین جنوب
در همه حال
همیشه در همه جا
آه …
با که بتوان گفت؟
که بود با من و
پیوسته نیز بی من بود
و کار من ز فراقش فغان و شیون بود
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
کسی …
دگر کافی ست….
«حمید مصدق»

منزل عشق از جهانی دیگرست !

نوامبر 27, 2005

منزل عشق از جهانی دیگرست
مرد عاشق را نشانی دیگرست
بر سر بازار سربازان عشق
زیر هر داری جوانی دیگرست
عقل می‌گوید که این رمز از کجاست
کاین جماعت را نشانی دیگرست
بر دل مسکین هر بیچاره‌ای
شاه را گنج نهانی دیگرست
این گدایانی که این دم می‌زنند
هر یکی صاحبقرانی دیگرست
(سعدی)
—————-
همینجوری نوشت:
دو چیز در جهان ندارند صدا ؛ ننگ ثروتمند و مردن گدا.
—————
و اینم یه خبر:
گوگل و یاهو تا 6 ماه دیگر سرویس های خود را در ایران قطع خواهند کرد:
دو شرکت عظیم بین المللی یاهو و گوگل که نیمی از اینترنت را تحت سلطه دارند، تا 6 ماه دیگر ارائه سرویس های خود را در ایران قطع خواهند کرد.
خسرو مترجمی مدیرعامل شبکه تلویزیونی ITC امریکا در گفت و گو با نشریه عصر ارتباط گفت: در مصاحبه ای که با یاهو و گوگل داشتم، مطلع شدم که این دو شرکت تهدید شده اند تا ارتباطات خود را تا شش ماه آینده در ایران قطع کنند.
وی همچنین در بخش دیگری از مصاحبه اش افزود: به هر حال موضوع بحث اجلاس WSIS نیز همین راهبری مطلق است که در دست امریکایی هاست. آنها می گویند: «اینترنت حق نیست، بلکه امتیازی است که ما به بقیه می دهیم».
***
هم خوشحال شدم هم ناراحت..
دلم برا اونایی که دوست پسر یا دوست دختر تو نت دارن سوخت و حال کردم که یاهو تعطیل میشه!
ناراحت شدم چون خیلی از ادارات وشرکت ها و جاهایی که با اینترنت سر و کار دارن ور شکست میشن و ضربه بزرگی به کشور می خوره! و کاش وبلاگزدات آس ما را تحریم نکنه!

یک فال!

نوامبر 27, 2005

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بد کاری چو من یکدم نکو کاری کند
دلبر که جان فرسود از او ، کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او ، باشد که دلداری کند
گفتم گره نگشوده ام زان طره تا من بوده ام
گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند
پشمینه پوش تند خو از عشق نشنیدست بو
از مستیش رمزی بگو تا ترک هوشیاری کند
زان طره ی پر پیچ و خم سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم آن کس که عیاری کند
با چشم پر نیرنگ او حافظ مکن آهنگ او
کان طره ی شبرنگ او بسیار طراری کند
(حافظ)
——————-
پ.ن: یه دوست برای ما فالی زد….به قول معروف…
به نا امیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد…

بدون شرح!!!

نوامبر 27, 2005

بدون شر!!!

داستان الاغ و چاه!

نوامبر 26, 2005

روزی الاغ یک مزرعه دار داخل چاهی افتاد و شروع کرد به سرو صدا کردن صاحب الاغ که نمی‌دانست چگونه الاغ را از چاه بیرون بکشد، بعد از مدتی فکر کردن با خود گفت: « چاه که آب ندارد و در نهایت باید پر شود: الاغ هم که پیر است بنابر این بیرون آوردن الاغ هیچ سودی ندارد». صاحب الاغ تصمیم خود را گرفته بود، از جا بلند شد و به سراغ همسایگانش رفت و از آنها خواست تا در پر کردن چاه به او کمک کنند تا الاغ بیچاره بیشتر از آن عذاب نکشد.
هر کدام از همسایگان نیز با بیلی در دست شروع به ریختن خاک به درون چاه کردند. با ریخته شدن خاک به درون چاه الاغ شروع به بی‌قراری کرد و خود را به دیواره‌های چاه می‌زد و با صدای بلندی عر و عر می‌کرد.
اما بعد از مدتی دیگر صدایی از الاغ نیامد.!!!
چه اتفاقی افتاده بود؟
آیا الاغ بیچاره واقعاً زنده به گور شده بود یا قضیه چیز دیگری بود…!
صاحب الاغ وقتی دیگر صدای الاغش را نشنید به درون چاه نگاه کرد و در کمال تعجب دید هر بار که خاک به چاه ریخته می‌شود الاغ خاک را از پشت خود می‌تکاند و روی آن می‌ایستد. با این کار الاغ توانست با تکاندن خاک از روی خود و ایستادن روی لایه‌های جدید خاک به دهانهء چاه برسد و موجب شگفتی صاحب خود و همسایگان شود.
انسان هم در زندگی با مشکلات و مسایل (همان خاکی که روی الاغ ریخته می‌شد) زیادی روبرو می‌شود. اما کسی از این مشکلات سربلند و پیروز بیرون می‌آید که نگذارد آنها او را از پای درآروند و زندگی را برای او مختل کنند. انسانی پیروز است که از مشکلات به نفع خود استفاده کند و با غلبه بر مشکلات (ایستادن روی خاک) راه نجات خود را پیدا کند.
همه ما از چاه مشکلات نه با دست روی دست گذاشتن و تماشای زنده به گور شدن خود، بلکه با تسلیم نشدن در برابر آنها رهایی می‌یابیم و به زندگانی پرنشاط و موفقی دست پیدا می‌کنیم…

چگونه دعا کنیم؟

نوامبر 26, 2005

شخصى در محضر امام زین العابدین علیه السلام عرض کرد:
– الهى ! مرا به هیچ کدام از مخلوقاتت محتاج منما!
امام علیه السلام فرمود: هرگز چنین دعایى مکن ! زیرا کسى نیست که محتاج دیگرى نباشد و همه به یکدیگر نیازمندند.
بلکه همیشه هنگام دعا بگو:
– خداوندا! مرا به افراد پست فطرت و بد نیازمند مساز!
منبع : بحارالانوار جلد: 78 صفحه: 135

احساس تنهایی در دانشجویان!

نوامبر 26, 2005

تغییر و تحولات در دوره دانشگاه، مجموعه متنوعی از احساسات را در دانشجویان به وجود می آورد. علاوه بر احساس هیجان و انتظار، احساس تنهایی نیز ممکن است وجود داشته باشد. تنهایی لزوماً به معنای تنها بودن نیست، ممکن است مدت های طولانی تنها باشیم و به هیچ وجه احساس تنهایی نکنیم. بررسی نحوه تجربه تنهایی در افراد دیگر، بهترین راه برای درک تنهایی است.
در شرایط زیر ممکن است احساس تنهایی کنید:
خود را در موقعیت های جدیدی قرار دهید تا افراد جدید را ملاقات کنید. در فعالیت هایی شرکت کنید که واقعاً به آنها علاقه دارید. در این صورت احتمال بیشتری وجود دارد که با افراد مورد علاقه خود ملاقات کنید؛ افرادی که علایق مشترکی با آنها دارید.
– وقتی تنهایید و راهی برای از تنهایی درآمدن به نظرتان نمی رسد.
-به نظرتان می آید که دلبستگی های پیشین را ندارید.
– با تغییراتی در زندگی خود روبرویید، محل تحصیل، شهر یا شغل جدید یا تغییراتی از این قبیل .
– به نظرتان می آید که هیچ کس در زندگی تان نیست که بتوانید احساسات و تجارب خود را با او در میان بگذارید.
– خود را غیر قابل قبول، دوست نداشتنی و بی ارزش می دانید، حتی اگر دیگران چنین درکی از شما نداشته باشند.
درک نادرست درباره تنهایی
تنهایی ممکن است به علت معنایی که از آن برای خود می کنید، عمیق تر شود. به ویژه دانشجویان آماده درک های نادرست زیر درباره تنهایی هستند:
– تنهایی نشانه ضعف یا عدم بلوغ است.
– اگر تنها هستم به دلیل این است که اشکالی در من وجود دارد. این سال ها باید بهترین سال های زندگی من باشد.
– من تنها کسی هستم که چنین احساسی دارم.
اگر این درک های نادرست را باور کنید، ممکن است به این نتیجه برسید که تنهایی نتیجه نقصی در شخصیت شماست. پژوهش ها نشان می دهد که دانشجویانی که تصور می کنند تنهایی نقص است مستعد این مشکلات هستند:
– مشکلات عمیق تر در پذیرفتن خطرهای اجتماعی، ابراز خود، آغاز روابط اجتماعی ، معرفی خود به دیگران، مشارکت در گروه ها و لذت بردن از زندگی .
– مهارت کمتر در خود آشکار سازی، پاسخ دهی کمتر به دیگران، تمایل بیشتر به اینکه با بدبینی و بدگمانی به درگیری های اجتماعی وارد شوند.
– احتمال بیشتر در ارزیابی منفی از خود و دیگران و تمایل بیشتر به انتظار طرد از جانب دیگران.
دانشجویان تنها، اغلب از احساس افسردگی، خشم، ترس و سوء درک شکایت دارند. آنان ممکن است به شدت از خود انتقاد کنند، فوق العاده حساس یا نسبت به خود دلسوز باشند، یا ممکن است از دیگران ایراد بگیرند و آنان را مقصر بدانند. وقتی این مسایل روی می دهد، دانشجویانِ تنها غالباً دست به اقداماتی می زنند که این احساس را در آنان پایدار می سازد. برای مثال، بعضی از دانشجویان دلسرد می شوند، میل و انگیزه خود را برای درگیر شدن در موقعیت های جدید از دست می دهند و خود را از مردم و فعالیت ها کنار می کشند. برخی دیگر، برای مقابله با تنهایی، خود را به سرعت و عمیقاً با مردم و فعالیت ها درگیر می کنند بدون آنکه نتایج این درگیری را ارزیابی کنند. این افراد ممکن است بعدها خود را با روابط نامناسب یا تعهدات بی شمار نسبت به فعالیت های آموزشی یا فوق برنامه رو به رو ببینند.
برای مقابله با احساس تنهایی چه باید کرد؟
به جای آنکه احساس تنهایی را نقص یا ویژگی شخصیتی غیرقابل تغییر بدانیم، باید بپذیریم که احساس تنهایی قابل تغییر است. همچنین مهم است که بدانیم احساس تنهایی تجربه ای همگانی است. براساس نتایج یک پژوهش، یک چهارم همه بزرگسالان حداقل چند هفته احساس تنهایی رنج آوری را تجربه کرده اند و بروز آن در میان نوجوانان و دانشجویان حتی بیش از این است.
احساس تنهایی به خودی خود نه پایدار است و نه بد. در عوض، باید آن را نشانه یا علامت نیازهای مهمی دانست که برآورده نشده اند. وقتی نیازهای مهم برآورده نشده باشند، شما یا هر کس دیگری باید دست به کار شوید. با تعیین این که کدام نیازها در شرایط ویژه شما برآورده نشده است شروع کنید. احساس تنهایی شما ممکن است ناشی از نیازهای متعددی باشد. ممکن است ناشی از نیاز به گسترش دوستی با محفلی از دوستان یا با یک دوست ویژه باشد. ممکن است نتیجه نیاز به یادگیری، انجام امور برای خودتان، بدون دوستان باشد. یا ممکن است ناشی از نیاز به داشتن احساس بهتر درباره ی خود یا نیاز به ارتباط بیشتر با خود باشد.
گسترش دوستی ها
راه های متعددی برای برآورده ساختن نیاز به دوستی وجود دارد:
– به خود یادآوری کنید که تنهایی شما همیشگی نیست.
– در انجام امور معمولی و روزانه خود، به دنبال راه هایی برای برقراری ارتباط با مردم باشید مثلا می توانید:
– با دیگران غذا بخورید.
– در کلاس در کنار افراد جدید بنشینید.
– برای مطالعه یا انجام تکالیف خود – خود را در موقعیت های جدیدی قرار دهید تا افراد جدید را ملاقات کنید. در فعالیت هایی شرکت کنید که واقعاً به آنها علاقه دارید. در این صورت احتمال بیشتری وجود دارد که با افراد مورد علاقه خود ملاقات کنید؛ افرادی که علایق مشترکی با آنها دارید.
– از امکانات دانشگاهی استفاده کنید. سازمان ها و فعالیت های دانشگاهی را شناسایی کنید. برای مثال باشگاه ها، مراکز مذهبی، کانون های فرهنگی و ورزشی، مشاغل نیمه وقت و کارهای داوطلبانه؛ درباره برنامه ها از کسی که بیش از شما در دانشگاه بوده است سؤال کنید.
– روی رشد مهارت های اجتماعی خود کار کنید. روی شناخت دیگران و اجازه دادن به آنان که شما را بشناسند، تمرین کنید.
– براساس روابط پیشین ، روی افراد جدید قضاوت نکنید. در عوض، سعی کنید هر فرد را از زاویه جدیدی بنگرید.
– دوستی های صمیمانه معمولاً به تدریج رشد می یابند به طوری که افراد یاد می گیرند احساسات درونی خود را با هم در میان بگذارند.
-یک همراه پیدا کنید.
احساس تنهایی به خودی خود نه پایدار است و نه بد. در عوض، باید آن را نشانه یا علامت نیازهای مهمی دانست که برآورده نشده اند. وقتی نیازهای مهم برآورده نشده باشند، شما یا هر کس دیگری باید دست به کار شوید. با تعیین این که کدام نیازها در شرایط ویژه شما برآورده نشده است شروع کنید.
– از شتاب در دوستی های صمیمانه خودداری کنید. از دیگران نیز چنین توقعی نداشته باشید. بگذارید دوستی صمیمانه روند طبیعی خود را طی کند.
– به جای آنکه معتقد باشید که فقط رابطه دوستانه با یک نفر می تواند تنهایی شما را پایان بخشد برای همه دوستی های خود و ویژگی های منحصر به فرد هر یک از آنها ارزش قائل شوید.
رشد خود
خود را به صورت کل ببینید. فقط به این دلیل که نیاز شما به دوستی یا معاشرت برآورده نشده، نیازهای دیگر خود را نادیده نگیرید.
– تغذیه خوب، تمرین های درسی منظم و خواب کافی را دنبال کنید. نگذارید که تحصیلات، سرگرمی ها و سایر علایق به حال خود رها شود.
– از اوقات تنهایی برای شناخت خود بهره ببرید. اوقات تنهایی را فرصتی برای رشد، استقلال و آموزش برای رسیدگی به نیازهای عاطفی خود بدانید. در اوقات تنهایی می توانید جنبه های مختلفی از خود را رشد بدهید.
– به جای آنکه فقط وقتی با دیگران هستید زندگی کنید، از اوقات تنهایی خود لذت ببرید. از برخورد منفعلانه با موقعیت ها پرهیز کنید. مطمئن باشید که راه های مبتکرانه و لذت بخش فراوانی برای بهره گیری از اوقات تنهایی وجود دارد.
– در صورت امکان، از آنچه که در گذشته از آن لذت برده اید استفاده کنید تا راه لذت بردن از اوقات تنهایی خود را انتخاب کنید.
– وسائلی را که می توانید از آنها برای پرکردن اوقات تنهایی خود استفاده کنید مانند ( کتاب خواندن یا گوش دادن به موسیقی) را در دسترس خود نگه دارید.
– راه های به تنهایی انجام دادن فعالیت های جمعی را کشف کنید مثلاً ( سینما رفتن). نظر خود را درباره فعالیت، از پیش تعیین نکنید. ذهن خود را باز بگذارید. به طور خلاصه، صرف نظر از این که چه احساس بدی می کنید، خود را فردی تنها تعریف نکنید. وقتی توجه و انرژی خود را به نیازهایی که معمولا می توانید برآورده کنید متمرکز سازید، وقتی یاد بگیرید راه های جدیدی برای برآورده کردن نیازهای خود بیابید، تنهایی کاهش می یابد یا حتی از بین می رود. منتظر نمانید تا احساستان شما را به پیش براند، حرکت کنید. احساسات خوب بالاخره خود را به شما خواهند رساند.
نیاز به یاری بیشتر
منبع : زن روز

بی سحر…

نوامبر 26, 2005

ترسم این تیره شب را دگر سحر نباشد
زین بیابان مرا ره دگر بدر نباشد
همچو پروانه گرد تو من دگر نگردم
در خم گیسویت من دگر نباشم
ترسم از بعد رفتن به کوی بی نشانی
غیر سنگ سیاهی ز ما اثر نباشد
گر چه صیاد من خوش مرا نشانه کردی
صید این مرغ بی بال و پر هنر نباشد
کاش با جان من آه من شبی برآید
گر در این آه و فغان دگر اثر نباشد
کاش بدر آید از تن من این جان
راهی از این بیابان گر بدر نباشد
سوختم ، سوختم ، حال من مگر ندانی
گر چه بهتر که از من تو را خبر نباشد
کوهکن چون کند بی تو اندر بیابان
دل به شیرین دهد خسرو ار شکر نباشد
ای دل ای دل مکن اینقدر فغان و زاری
گوش این چرخ دون از کجا که کر نباشد
(عماد خراسانی)