عمر ما میگذرد…

ماه رمضان هم تمام شد در حقیقت رمضان تمام نشد عمر ما داره تمام میشه…
همان طور که سالها میگذرد
زندگی آرام و آرامتر میشود
از پیر شدن نترس…
زندگی هنوز پر از خوشی است…!
حالا دیگر عشق تو رنگی دیگر به خود گرفته است.
آبی وعمیق…
مثل آبی بیکران دریا…
وتو به یاد می آوری صبحی را که به سوی ان بی انتها روانی…
———————
جانا به جز از عشق تو دیگر هوسم نیست
سوگند خورم من که به جای تو کسم نیست
امروز منم عاشق بی مونس و بی یار
فریاد همی خواهم و فریادرسم نیست
در عشق نمی دانم درمان دل خویش
خوهم که کنم صبر ولی دسترسم نیست
خواهم که به شادی نفسی با تو بر آرم
از تنگدلی جانا جای نفسمم نیست
هر شب به سر کوی تو آینم متواری
با بدرقه عشق تو بیم عسسم نیست
گویی که طلبکار دگر یاری رو رو
آری صنما محنت عشق تو بسم نیست
(سنایی)

Advertisements

یک پاسخ to “عمر ما میگذرد…”

  1. جواد Says:

    سلام عزیزم !

    جانا سخن از زبان ما می گوئی ! (و بلاگ فوق العاده ای شده )

    آهنگ وبلاگ مرکه ای داری ! ( دمت گرم .. کارت خیلی بیسته )

    موفق باشی — جواد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: