تو هستی یا خیال؟

تو هستی یا خیال؟
نمی دانم که هستی؟
نمی دانم چه هستی؟
دو چشم شعر من پیش تو کورست
زبان شعر من پیش تو لالست
لبانت لاله ی سرخ جنون است
نگاهت بیشه ی سبز شمال است.
نمی دانم که در اندیشه ی من
تو هستی یا فریب است
تو هستی یا خیال است.

اگر باد گل افشان بهاری
وزد بر سینه ی دشت
خزد بر دامن باغ
زهر گلبن زهر گلدان گلخیز
گل نسرین زهر رنگ
به سویم هدیه آرد
به اندام تو سوگند
چو نسرین تنت یک گل ندارد.

اگر گوهر شناسی در دل ماه
هزاران قطعه الماس سیه را
به دست دختران آسمانی
درون جام لبریز از شرابی
بشوید
نشاند بر نگینی روشن از نور
سپس در حلقه ی گل ها گذارد
به چشمان تو سوگند
که از چشم تو گیراتر ندارد.

اگر در خلوت شب
شراب بوسه از لب های مهتاب
به گلبرگ سپید نسترن ها
به آرامی ببارد
وزدست باد برگی نسترن را
به صد وسواس و ذوق و ریزه کاری
سحرگه بر حریر نرم مهتاب
نگین آسا بکارد
به لبخند تو سوگند
چو مخمل های چال گونه هایت
رهاوردی که جان بخشد ندارد
(سهراب سپهری)

Advertisements

یک پاسخ to “تو هستی یا خیال؟”

  1. سحر Says:

    salam khoobi khaili ghashng bod

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: