چه می اندیشی؟

چه می اندیشی؟
به واژه هایی که نگاه دلت را هویدا کند
به چه می نگری؟
به فاصله هایی که چون لهیب آتش
جنگل آرزوهایت را می سوزاند
به چه دل بستی ؟
به تپش یک نگاه سرد
یک تجسم دور
یک لحظه برای یک لحظه
یک زمان کوتاه برای تمام لحظه ها
به چه دلخوش داری
به اینکه..
به اینکه سکوت نگاه ها
عشق لحظه ها خواهد شد
به چه خواهی رسید
به تمام عمر انتظار
به یاد چشم ها مردن و هیچ نگفتن
به چه چیز دنیای دلت را باختی
به اینکه او به رویای دل تو
پاسخ بی مهری دهد
به اینکه برای انتظار
از غروب نیز دلگیر تر
از آسمان ابری تر خواهی شد
تو که می دانی
دنیا تو را دفن خواهد کرد
تو که می دانی سراب است
این امید
پس به چه دلخوش کردی
بگذر
رها شو
که نگاهت قلب بیمارت را خسته تر خواهد کرد
چشمهایت راببند
تا نگاهت را نبینند
تو نیز چشم هایم را ندیدی؟!!
———–
پ.ن:شاعر این شعر را نمیدونم کیه اگر کسی میدونه بهم بگه.شعر قشنگی هست.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: