سرنوشت…

می شه سرنوشت را از سر ، نوشت.
—————
این جمله ایست که معلم سال اول دبستان بر روی تخته نوشت تا به ما یاد دهد که با گذاشتن یک کاما معنی یک جمله و یا یک کلمه به کلی تغییر میکند.
آری، او به ما گفت شما معنی این جمله را الان درک نمیکنید….تا زمانی که بزرگ شدید و به مراحل سخت زندگی راه پیدا کردید اون وقت معنی این جمله را یاد میگیرید فعلا فقط یاد بگیرید که کاما معنی جمله را عوض میکند تا بعد ها….حدود 13 سال پیش این ماجرا اتفافق افتاد.
خلاصه خانم صانعی دبیر دلسوز و مهربان هر جا هست خدا نگهدارش باشد…
——————
به مناسبت از راه رسیدن زمستان این شعر قشنگ از استاد اخوان ثالث را هم انتخاب کردم.امیدوارم خوشتون بیاد…
—————–
.::زمستان::.
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است … آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است…
(مهدی اخوان ثالث)

Advertisements

3 پاسخ to “سرنوشت…”

  1. سانی Says:

    خیلی جمله زیبا و دل نشینی بود میشه سرنوست رو از سر نوشت

  2. ناما جعفری Says:

    سلام مهربانانه….خانم منشی چشم های سگه چه رنگی بود…قهوه ای…..!!!
    قهوه ای)قهوه ای…………………..
    آدم های هنری مثل یک قسمت ازیک داستان یا یک فیلم ویایک نمایش هستندکه توسط یک خواننده یا یک بیننده بد/بدخوانده یادیده می شوند….به دیداری دوباره امیدوار

  3. علی کوچولو دل گوجیشکی Says:

    مات و مبهوتم مات و مبهوت
    با تمام وجود به قلمت قبطه میخورم
    بی اجازه شما به خودم اجازه زیادی دادم لینکتون کردم
    امید وارم نااحت نشده باشی
    و اینکه
    من در برابر قلم شما هیچی ندارم
    هیچی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: