Archive for 14 ژانویه 2006

در جریان بازی های پارالمپیک!

ژانویه 14, 2006

چند سال پیش در جریان بازی های پارالمپیک ( المپیک معلولین ) در شهر سیاتل آمریکا 9 نفر از شرکت کنندگان دو 100متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند.
همه این 9 نفر افرادی بودند که ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم. آنها با شنیدن صدای تپانچه حرکت کردند. بدیهی است که آنها هرگز قادر به دویدن با سرعت نبودند و حتی نمی توانستند به سرعت قدم بردارند بلکه هر یک به نوبه خود با تلاش فراوان می کوشید تا مسیر مسابقه را طی کرده و برنده مدال پارالمپیک شود.
ناگهان در بین راه مچ پای یکی از شرکت کنندگان پیچ خورد . این دختر یکی دو تا غلت روی زمین خورد و به گریه افتاد.
هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند ، آنها ایستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او رفتند.
یکی از آنها که مبتلا به سندروم داون(عقب ماندگی شدید جسمی و روانی) بود، خم شد و دختر گریان را بوسید و گفت : این دردت رو تسکین میده .
سپس هر 9 نفر بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پایان رساندند.
در واقع همه آنها اول شدند. تمام جمعیت ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقیقه برای آنها کف زدند.
———————-
دل نوشت:
خدایا! تو می‏دانی که لحظه‏هایی را بی‏تو گذرانده‏ایم…
می‏دانی که لحظه‏هایی را با تو سپری نکرده‏ایم…
می‏دانی که لحظه‏هایی را با دشمن تو سپری کرده‏ایم…
می‏دانی که در این های و هوی بی‏خبری، از تو بیش از دگران بی‏خبریم…
می‏دانی که دانایی‏مان ته کشیده است…
خدایا! کمک‏مان کن…
تو خود می‏دانی که نگاه ‏های واهی از نشستن من با دشمنان تو، اگر از جانب چشمانت گسیل شوند، تا ابد حتی خیال نشستن با غیر تو نیز ذهنم را و خاطرم را آلوده نخواهد کرد چه رسد به…

ماجرای کاریکاتور

ژانویه 14, 2006

کاریکاتور یه معلم ها
موبایل:دینگ…زینگ…بینگ….
منصور: بله…بفرمایید…
موبایل: آقا منصور؟
منصور :بله خودم هستم…شما؟
موبایل:من از کلانتری شماره فلان زنگ میزنم….
منصور: امرتون چیه؟
موبایل: از شما به خاطر مزاحمت برای مردم شکایت شده!!!
منصور:از من؟
موبایل:بله از شما.
منصور: چه کسی شکایت کرده؟
موبایل: باید بیاید کلانتری تا به شما بگم…
منصور: خوب من الان میام کلانتری شماره فلان…(این کلانتری نزدیک خونمونه)
موبایل:زود بیاید..خداحافظ.
منصور:حتما…الان میام…خداحافظ.
در اینجا منصور به نزدیک کلانتری رسید و با تعجب دید که پیمان که یکی از دوستان دوران دبیرستان بوده اونجا ایستاده…..
خلاصه هم کلی خوشحال شدم هم کلی عصبی، خواستم چند تا بد و بیراه بهش بگم اما نشد….
گفتم مرد حسابی میومدی در خونمون خوب، حالا حتما باید این کار را میکردی؟
خلاصه تموم شد و رفتیم یه کم بیرون قدم زدیم و از گذشته ها و دبیر ها و بچه ها گفتیم….
یکی از موضوع ها همین کاریکاتوری هست که این بالا میبینید.
پیمان این کاریکاتور را از معلم کشید حدود 3 یا 4 سال پیش،من از عکس خوشم اومد و بهش گفتم این عکس را بده من یادگاری پیشم باشه…اونم قبول کرد وداد…خلاصه وقتی یاد اون معلم افتادیم بهم گفت منصور هنوز اون کاریکاتوری را که از معلم کشیدم پیشت هست یا نه؟
گفتم میرم میگردم اما فکر کنم باشه. بله خلاصه پیداش کردم و گذاشتمش تو وبلاگ که شما هم با این خاطره حال کنید.
(more…)

دعوت نامه برای SMS

ژانویه 14, 2006

دعوت نامه برای SMS
بچه ها سلام….
هر کس موبایل داره و میخواهد که بتونه از طریق اینترنت برای موبایل SMS بفرستد توی قسمت نظرات برای من امیل خودش را بگذارد تا براش دعوتنامه ارسال کنم .
وقتی شما را Invite کنم به امیل شما یک لینک میادش که روی اون کلیک کنید صفحه رجیستر شدن میاد بعد گذراندن این مرحله و وارد کردن شماره تلفن خودتونو به صورت 912 وارد کرده و صفر نگذارید و بعد از آن به شماره موبایل شما یک PinCode ارسال خواهد شد و همچنین به امیل شما یک لینک دیگر و بعد از کلیک بر روی این لینک صفحه وارد کردن Pincode خواهد آمد. و دیگر بقیه کار آسان است.
اگر مشکلی داشتید با ایمیل من تماس بگیرید، یا همین جا تو نظرات بگید.