فیلم یک بوس کوچولو!

دیروز ، بعد از کلی مدت رفتیم سینما…من که نمی خواستم برم…دوستان تلفن کشمون کردن گفتن باید تو هم باشی…
ما هم رفتیم…خلاصه 3 تا فیلم بود که ما میتونستیم یکی را انتخاب کنیم و بریم…بنابراین بعد از کلی وقت ؛ با دوستان به توافق رسیدیم که فیلم یک بوس کوچولو را ببینیم.
من که از این فیلم خیلی خوشم اومد….واقعا ارزش یک بار دیدن هم داره.
به شما هم پیشنهاد می کنم حتما این فیلم رو ببینید….ارزش دیدن داره….
————————-
فیلم یک بوس کوچولو
خلاصه فیلم:
دو نویسنده‌ی‌ به‌ پیری‌ رسیده‌، بعد از سال‌ها دوباره ‌هم‌دیگر را می‌بینند. سعدی‌ (کیانیان‌) بعد از 38 سال‌ به ‌کشورش‌ برگشته‌، در حالی‌ که‌ در این‌ سال‌ها انگار چیزی‌ ننوشته‌ و رابطه‌اش‌ با خانواده‌اش‌ در ایران‌ قطع‌ بوده‌ و پسرش‌ را هم‌ در اثر خودکشی‌ از دست‌ داده‌. شبلی‌ (مشایخی)سرطان‌ دارد و نزدیک‌ِ مرگ‌ است‌ و درحالی‌ که‌ داستانش‌ نیمه‌کاره‌ مانده‌، قصد خودکشی‌ دارد که‌ دوست‌ قدیمش‌ سعدی‌، چون‌ نمی‌تواند یا نمی‌خواهد به‌ خانه‌ی‌ دخترش‌ برود، به‌ خانه‌ی‌ او می‌آید. آمدن‌ سعدی‌ مانع‌ خودکشی‌ شبلی‌ می‌شود و پس‌ از آن‌ گفت‌وگوهای‌ میان‌ این‌ دو است‌ و همراهی‌شان‌ برای‌ بردن‌ سعدی‌ به‌ خانه‌ی‌ دخترش‌ وبعد هم‌ دیدن‌ میدان‌ نقش‌جهان‌ و پاسارگاد و زیبایی‌های‌ طبیعت‌ ایران‌ و سر آخر هم‌ رسیدن‌ به ‌همسر و دهکده‌یی‌ که‌ پسرش‌ در آن‌ مدفون‌ است‌. در این‌ سیر و سفر جغرافیایی‌ و درون‌ خانوادگی‌، فرمان‌آرا سعی‌ می‌کند تمام‌ مسائل‌ پیش‌گفته‌ را طرح‌ کند؛ ازفراموشی‌ هویت‌ و قطع‌ رابطه‌ میان‌ نسل‌ها گرفته‌ تا نوع ‌برخورد با مرگ‌ و سترون‌شدن‌ نویسنده‌یی‌ که‌ به‌ دلیل ‌زندگی‌ در خارج‌ ارتباط‌ خود را با جامعه‌ از دست‌داده‌، و همین‌طور انواع‌ برخورد با مرگ‌. البته میان دو نویسنده هم تفاوت‌های عمده‌یی از نظر ارتباط برقرارکردن با جامعه و خانواده و همینطور نوشتن گذاشته شده، که خود را آشکارا در تفاوت نحوه‌ی روبه‌رویی با مرگ نشان داده است.
——————
کارگردان: بهمن فرمان آرا
بازیگران: رضا کیانیان، جمشید مشایخی، هدیه تهرانی، فخری خوروش، فاطمه معتمدآریا، پیام دهکردی، بابک حمیدیان، حسین کسبیان، احمد ساعتچیان، مریم سعادت، مهدی صفوی، هوشنگ حریرچیان
دیگر عوامل:
نویسنده: بهمن فرمان آرا تهیه کننده: علیرضا شجاع نوری مدیر فیلمبرداری: محمود کلاری تدوین: عباس گنجوی موسیقی: احمد پژمان طراح صحنه و لباس: فرهاد فارسی طراح چهره پردازی: مهرداد میرکیانی صدابردار: فرزام منطقی شروع
یادداشت: پس از فیلمهای « بوی کافور، عطر یاس » (1378) و « خانه ای روی آب » (1380) که فرمان آرا در دوره جدید فعالیت کاری اش در ایران کارگردانی کرده، « یک بوسه کوچولو » ششمین ساخته اوست. فرمان آرا پیش از اینها و قبل از انقلاب فیلم مطرح « شازده احتجاب » و فیلمهای « شطرنج باد » و « سایه های بلند باد » را کارگردانی کرده بود.
——————————
آن ساحل آرام، مرگ است!
*و نترسیم از مرگ*
سومین ساخته‌ی پس از انقلاب فرمان‌آرا هم به مرگ می‌پردازد، گرچه با نگاهی پذیرا و بیانی گواراتر. این بار البته بعد از فیلمساز و پزشک، نوبت نویسنده است که با مرگ مواجه شود. یک آدم ویژه از طبقه‌ای که فرمان‌آرا به‌خوبی می‌شناسد و به گفته‌ای یک روشنفکر دیگر! اما درست در لحظه ا‌ی که این نویسنده‌ می‌خواهد خودش را از سرطان خلاص کند، دوست قدیمی‌اش (که او هم اتفاقا نویسنده‌ای‌ است قدیمی که دیگر نمی‌نویسد) پس از سی و هشت سال به وطن برمی گردد و زنگ خانه‌ی او را می‌زند و از همین جاست که این دو (با زندگی های متفاوتی که پشت سر گذاشته‌اند و طبعاً نگاه‌های ناهمسان‌شان به مرگ) در مسیری منتهی به مرگ است، همسفر می‌شوند.
*مرگ گاهی ریحان می‌چیند*
مرگ در هیئت زن همسایه، راننده‌ی تاکسی، مامور انتظامی و … ظاهر می‌شود و حضوری ملموس و مداوم در کنار شخصیت‌ها دارد. خانم «نور جهان» (چه اسمی انتخاب شده برای مرگ!) گاهی حضورش را با گرفتن شکر برای قهوه اعلام می‌کند و گاهی با دستوری از بالا می‌آید تا نویسنده را از پاسگاه برهاند و به جایگاه مرگش برساند. این فرشته‌ البته برای یکی در جامه‌ی سفید ظاهر می شود و در مواجهه با آن‌یک لباس سیاه به تن می‌کند. برای این بوسه‌ای کوچک و آسان به ارمغان دارد و برای دیگری بوسه‌ای کشدار و دشوار!

*و فوت باید کرد که پاک پاک شود صورت طلایی مرگ*
شخصیت اسماعیل شبلی گرچه کم و بیش برساخته‌ از تکه‌های وجودی چند نویسنده می‌تواند باشد اما محمدرضا سعدی، بیش از همه بر یک شخصیت متمرکز است و حجم انبوهی از ویژگی‌های او را یدک می‌کشد. همین که بگوییم نویسنده‌ای سال‌هاست در دیار غربت گذران عمر می‌کند و در این همه سال هم چیزی ننوشته و جز به ذم و نکوهش دیگران لب نگشوده، کافی است که ذهن مخاطب آشنا به هنر و ادبیات معاصر را به سوی ابراهیم گلستان بکشاند. اما فرمان‌آرا به این بسنده نمی‌کند و وجوهی برجسته از زندگی گلستان، چون داشتن پسری عکاس و هنرمند که در روستایی دورافتاده دفن شده و معشوقی که در تصادف از بین رفته را نیز به این شخصیت اضافه می‌کند و حتا از تداعی نام‌های گلستان و سعدی هم در نمی‌‌گذرد!
در طی این سال‌ها، بسیاری در پی پاسخ‌گویی به بد و بیراه‌های ابراهیم گلستان برآمده‌اند که غالب آن‌ها به ناگزیر چیزی در حدود همان گفته‌ها از آب در آمده و چندان هم شنیده نشده‌ یا شنیدنی نبوده است اما پاسخ تصویری فرمان‌آرا به گلستان (که البته بیش‌‌تر شکل بودن او را هدف می‌گیرد تا گفته‌هایش را)، به نظر می‌رسد که ماندگارترین و تاثیرگذارترین این پاسخ‌ها باشد. این پرداختن به «شکل بودن» باعث شده که فلیم بدون توجه به ارجاعات فرامتن هم قابل درک باشد: هنرمندی که ترک وطن کرده، اثری منتشر نمی‌کند، عدالت را افسانه می‌داند و اهل امضای اعلامیه‌های دسته جمعی نیست در کنار هنرمندی دیگر قرار می‌گیرد که مانده و می‌نویسد و به آرمان‌ها پایبند است. مردی که همسر و فرزندانش را رها کرده (و حتا نوه‌اش را ندیده) و از مردم هم بالطبع دور شده (و فی‌المثل به وقت خون دل خوردن آن‌ها، ویسکی می خورده در کنار دریاچه‌ی ژنو!) در برابر مردی قرار می‌گیرد که رابطه‌ای نزدیک با نوه‌اش دارد و محبوب مردم است.
*مرگ پایان کبوتر نیست *
اسماعیل شبلی و محمدرضا سعدی هر دو خسته از شنا در دریای متلاطم‌اند و در جست و جوی آرامشی که در ساحل مرگش پیدا می‌کنند. شبلی که نویسنده‌ی مورد علاقه‌ی جوان‌هاست، خانه‌ی اجدادی را با یادگارهایش (پاسارگاد و نقش جهان و …) به نسل بعد می‌سپارد همان‌طور که آپارتمان قدیمی‌اش را برای نوه‌اش به یادگار می‌گذارد. او کار خودش را کرده است و بوسه‌ی مرگ را از سر رضایت می‌پذیرد (حرکت دستان مشایخی در پاسخ به فرشته‌ی مرگ فراموش نشدنی است). حتا سعدی هم که زندگی دیگری را تجربه کرده است، در این دم آخر به وضعیتی مشابه می‌رسد. او در غربت از مرگ می‌گریزد تا به وطنش برسد و در این‌جا بمیرد، پیش از آن‌که همه چیزش را فراموش کند. او برای جلب ترحم نمی‌آید اما طالب بخشش دیگران است (که در پایان گویی آن را به دست می آورد). نگاه فرمان‌آرا به نسل نو (یا به اصطلاح سوم) که به وسیله‌ی امیرحسین (نوه‌‌ی شبلی) نمایندگی می‌شود تا حد اغراق امیدوارانه است و شبلی نمی‌گوید به چه دلیل معتقد است که «این نسل خیلی از نسل آن‌ها بهتر است». (و این نگاه اغراق‌آمیز و دوست نداشتنی در ناسیونالیسم باورنکردنی فیلم هم وجود دارد).
*ریه‌های لذت، پر اکسیژن مرگ است*
یک بوس کوچولو گرچه فیلم ِ قصه نیست اما روایتی یکدست و پاکیزه دارد و به‌رغم سکانس‌های کم و بیش طولانی ِ بناشده بر گفت‌و گو، مخاطب را تا به انتها به دنبال خود می‌کشد. از جذابیت‌های این اثر درهم‌آمیزی واقعیت‌های عینی و فضاهای غیر واقعی است. هماغوشی داستانی که شبلی می نویسد با روایت اصلی نیز این فیلم را گیراتر کرده است؛ داستانی که به نوعی انگار همان روایت فیلم است در حال و هوایی دیگر و در میان آدم‌هایی دیگر. آدم‌هایی که اتفاقا به روایت اصلی نیز پا می گذارند و با واقعیت می‌آمیزند.
تمام بازی‌ها فوق‌العاده‌اند و تغییر چهره‌ی غریب کیانیان (که شکلی دیگر از آن را در «خانه‌ای روی آب» دیده‌ایم) از جزئیات شیرین فیلم است. سهم بزرگان و نام‌‌آشنایانی چون عباس گنجوی، محمود کلاری و محمدرضا دلپاک را نمی‌توان در موفقیت «یک بوس کوچولو» نادیده گرفت و به‌خصوص از تاثیر جناب احمد پژمان و موسیقی شگرفش غافل نباید شد.
توجه:تمام سرخط‌ها از سهراب سپهری است.
————————-
منابع:
1) هفته نامه نیمرخ
2)سایت سینمای ما
3)این عکسها را حتما ببینید.
آلبوم عکس فیلم یک بوس کوچولو

Advertisements

6 پاسخ to “فیلم یک بوس کوچولو!”

  1. sahar Says:

    سلام خوبی چی میگی آقا منصور به خدا هست وبلاگت به قران حذف نکردم چرا زود قضاوت میکنی؟؟؟؟؟؟ببین بعد وبلاگ حتی اگر بها رنیاید است
    به خدا الان دارم وبلاگت میبینم فقط چون دو بار بود بالایی حذف کردم زیر وبلاگ حتی بهارنیاید است تازه می خواستم بیارم وبلاگتو اول ولی وقت نشد یعنی کامپیوترم خراب شد دوباره نصب کردم وقت نشد وگرنه به خدا قسم وبلاگت است همین الان دیدم کامل دقت کن فکرکنم باید معذرت بخوای اصلا حرفت درست نبود من دیوونم وبلاگ تو رو حذ ف کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وبلاگت است بازم میگم پایین بعد وبلاگ حتی اگر بهار نیاد

  2. zahra Says:

    سلام ….وبلاگ جالبی دارید ..تشویق شدم این فیلم را ببینم

  3. m.h_tanha Says:

    سلام
    یه بوس کوچولو اسم مسخره ای . میرم خدا کنه مثل اسمش نباشه.

  4. oostababa_2005 Says:

    سلام .
    چه وبلاگ جالبی . به من هم سر بزنی خوشحال می شم

  5. سحر Says:

    سلامم چرا جوابمو نمیدی راستی آدرس وبلاگت عوض شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/باز نمیشه اونیکه تو لینکمه داداش جان به خدا وبلاگت تو لیستم بود و است به قران قسم .من چرا باید حذف کنم مگه احمقم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ برام نظر بده بگو چرا همچین فکری کردی و قضاوت الکی به خدا قسم وبلاگت بوددو الان هست اصلا دوبار مزارم فردا که دو تا بشه داداشم

  6. taher Says:

    😉 فیلم رو دیدم منصور جان……عالی بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: