Archive for ژانویه 2006

خودکشی ممنوع!

ژانویه 22, 2006

خودکشی ممنوع!
از این بالا نیگا کردم زمین منو صدا میزد
یکی میگف بپر پایین یکی تو قلبم جا میزد

وقت تموم کردن کار شهامت دل بریدن
خط کشیدن دور همه به حس پرواز رسیدن

حالا باید چیکار کنم خاطره ها رو خط زدم
کاری که اینجا ندارم گذشتنو خوب بلدم

برای گریه کردنات یکی دو روزی کافیه
سیا بپوش برای من اینم برای قافیه

فقط من از اینجا میرم فک نکنم چیزی بشه
نه آسمون زمین میاد نه ابری بارونی میشه

حرفای آخرو زدم کارو باید تموم کنم
حیفه که این ثانیه رو برای حرف حروم کنم
ترانه سرا :بهاره مکرّم
خواننده :محسن چاوشی

روزگار غریبیست…

ژانویه 22, 2006

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد
روزگار غریبیست نازنین، روزگار غریبیست نازنین
و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه می‌زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبیست نازنین، روزگار غریبیست نازنین

و در این بن‌بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت‌وار سرود و شعر فروزان می‌دارند
به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبیست
آن که بر در می‌کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند بر گذرگاهها مستقر
با کنده و ساتوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می‌کنند و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
(احمد شاملو)

روانشناسی سال!

ژانویه 22, 2006

روان شناسان شخصیتی بر این عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که می خوا هید باشید دور نمی کند بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید :
فرض می کنیم که شما متولد 21 مهر 1357 هستید. مهر ماه هفتم (7) سال است پس :
8=1+7=17=5+8+3+1=1385=1357+7+21
«8»شماره تولد شماست و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید.
————————–
مثلا خودم این کار را کردم و عدد تولدم 7 در آمد و هنگامی که خصوصیات آن را خوندم تو کفش موندم.
19+9+1365=1393=1+3+9+3=16=1+6=7
————————–
تفسیر اعداد:
1-خالق و مبتکر
«یک» ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند ،گاهی خود خواه می شوند. با این حال «یک» ها بشدت صادق و وفادار ند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که «بهترین» باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند.
2-پیام آور صلح
«دو» ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زند گی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند.
3-قلب تپنده زندگی
«سه» ها ایده آلیست هستند،بسیار فعال اجتماعی جذاب رمانتیک و بسیار بردبار و پر تحمل خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند.
4-محافظه کار
«چهار» ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند. بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند.
5-ناهماهنگ با جماعت
«پنج» ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندرند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات انها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند.
6-رمانتیک و احساساتی
«شش» ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند. یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند. دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند. «شش» ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند.
7-عاقل و خردمند
«هفت» ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه!
8-آدم کله گنده
«هشت» ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها رارئیس ببینند.
9- اجرا کننده و بازیگر
«نه» ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند. با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ کس برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند.

ای فریاد…

ژانویه 21, 2006

به باد سست نهاد ، اعتماد شاید کرد
به یار سست نهاد، اعتماد؟
ای فریاد
میان همهمه شهر
چرا نمی شنوی شیون شهیدان را؟
به دشت باید رفت
به کوه باید زد
دگر به شهر کسی پاسخی نمی گوید
ز کوه و دره ترا هست پاسخی
پژواک
اگر کنی ادراک !!!
….
(حمید مصدق)

عید غدیر…

ژانویه 19, 2006

خجسته عید سعید غدیر خم، عید امامت و ولایت، بر دل دادگان آستان هدایت و شیعیان رهرو سعادت مبارک و تهنیت باد.
بوی خوش بهشت از کنار آن آبگیر، یعنی غدیر عرشیان و بهشتیان، جان ها را می نوازد این چه بوی خوشی است که حتی پس از عبور صدها سال هنوز فضای جان مشتاقان را می نوازد.
غدیر تکرار اولین است در کلام آخرین، همان کلام نورانی که در اولین پیام، علی را به برادری و وصایت خواند و در غدیر، اعلام ولایت و امامت او را فرمود.
مهر بی مثال از آفتاب، نورانی تر و گرما بخش تر، صبحگاهان به اشارت او سر از خواب بر می دارد. ستارگان آسمان نیز وامدار نیم نگاه اویند و ما هم جرعه نوش جام ولای آن بزرگ، آن عزیز، آن مهربان تر از پدر، آن جاری از باران و آن خوب تر از پاکی که:
شرف، بازوت گیرد تا بخیزد
محبت، آب بر دست تو ریزد
چه گویم مهربانی مادر توست
نگاه راستی در جست و جویت
و ما چه گوییم تو ای مهربان مولای کریم، که پایمردانه بر زبر کائنات ایستاده ای و زمین و هر آنچه در آنست در مشت تو و زمان، رشته آویخته از سرانگشت تو. ورود عظیم تاریخ جویباری که خیزاب امواجش از قوزک پایت در نمی گذرد.
و ما با کدامین زبان و احساس تو را روایت کنیم تو ای که پیامبر در شانت فرموده است:
«هر کس علی را در قلبش دوست بدارد، خداوند ثواب تمام بندگان را به او عطا می فرماید.»
تو را با کدامین زبان بسرائیم که خداوند در قرآنش در آیات مختلف تو را مدح فرموده است و زیباتر آن که شاعر سرود:
فی شانک قد نزل القرآن و ما دمک الله اکبر.
و اینک وارث غدیر، صاحب دست بیعت علوی، مالک ملک حیدری، والی سرزمین صفدری، مهر سپهر سروری، حجة بن الحسن العسکری در کنار غدیر روزگاران ایستاده است و از سر شوق و افتخار بر دستان مبارکش بوسه می زنیم و بر بیعت با او دل نازنین صدیقه کبری، فاطمه زهرا علیها السلام را شادمان می سازیم.
خجسته عید سعید غدیر خم، عید امامت و ولایت، بر دل دادگان آستان هدایت و شیعیان رهرو سعادت مبارک و تهنیت باد.

یک حرکت جوانمردانه!

ژانویه 17, 2006

رکت جوانمردانه و زیبای بالاک در فرودگاه
پس ازپایان مسابقه پرسپولیس _بایرن مونیخ کاروان تیم آلمانی سریعا راهی فرودگاه مهراباد شد تا برای بازگشت به دبی از پرواز جا نماند در داخل گیت فرودگاه یک دختربچه معلول به محض دیدن میشائیل بالاک از این بازیکن مطرح المان تقاضای امضا کرد و با دادن کاعذی به وی منتظر امضا ی کاپیتان تیم ملی المان ماند که او نیزدرجواب این درخواست پیراهن خود را ازساکش بیرون آورد وبا امضا کردن ان پیراهن را به این دختر بچه اهدا کرد و حرکت زیبایی را در فرودگاه خلق نمود.
دختربچه به طرز عجیبی شگفت زده و خوشحال شده بود . این حرکت ارزشمند بالاک نشان داد حرکتهای جوانمردانه در نزد ورزشکاران اروپایی هم وجود دارد و امیدواریم ورزشکاران کشورمان که خود دارای فرهنگ پهلوانی اصیل هم هستند علاوه بر الگوبرداری فنی از بالاک از این حرکت ارزشمند او درس بگیرند.

شاه رفت…

ژانویه 16, 2006

شاه رفت..
محمد رضا شاه پهلوی در 26 دیماه 1357 به بهانه معالجه از ایران خارج شد. فرار شاه نخستین قدم در راه پیروزی انقلاب بود. مردم توانسته بودند طاغوت پرنخوت زمانه را که سی و هفت سال غاصبانه و به زور بر جان و مال آنان حکومت کرده بود، مجبور به ترک ایران کنند.(البته من این حرفها را نزدم) شادی و شعف مردم پس از شنیدن خبر فرار شاه دیدنی بود،‌ و خاطره آن روز هرگز از ذهن ملت فراموش نخواهد شد.
واقعا خودم نمی دونم شاه با این همه قدرتی که داشت چرا رفت؟باید یه کم استقامت می کرد…اما خوب وقتی دید مردم دوستش ندارن و همه بر علیه اون هستن به نظر من خوب کاری کرد…بالاخره تو هر حکومتی یه عده ای براشون خوب میشه یه عده ای براشون بد میشه….خلاصه این گردش روزگار هست….
کی میدونه تو زندگی چی پیش می یاد…کی می میره آخرش کی جاش می یاد…

در جریان بازی های پارالمپیک!

ژانویه 14, 2006

چند سال پیش در جریان بازی های پارالمپیک ( المپیک معلولین ) در شهر سیاتل آمریکا 9 نفر از شرکت کنندگان دو 100متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند.
همه این 9 نفر افرادی بودند که ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم. آنها با شنیدن صدای تپانچه حرکت کردند. بدیهی است که آنها هرگز قادر به دویدن با سرعت نبودند و حتی نمی توانستند به سرعت قدم بردارند بلکه هر یک به نوبه خود با تلاش فراوان می کوشید تا مسیر مسابقه را طی کرده و برنده مدال پارالمپیک شود.
ناگهان در بین راه مچ پای یکی از شرکت کنندگان پیچ خورد . این دختر یکی دو تا غلت روی زمین خورد و به گریه افتاد.
هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند ، آنها ایستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او رفتند.
یکی از آنها که مبتلا به سندروم داون(عقب ماندگی شدید جسمی و روانی) بود، خم شد و دختر گریان را بوسید و گفت : این دردت رو تسکین میده .
سپس هر 9 نفر بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پایان رساندند.
در واقع همه آنها اول شدند. تمام جمعیت ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقیقه برای آنها کف زدند.
———————-
دل نوشت:
خدایا! تو می‏دانی که لحظه‏هایی را بی‏تو گذرانده‏ایم…
می‏دانی که لحظه‏هایی را با تو سپری نکرده‏ایم…
می‏دانی که لحظه‏هایی را با دشمن تو سپری کرده‏ایم…
می‏دانی که در این های و هوی بی‏خبری، از تو بیش از دگران بی‏خبریم…
می‏دانی که دانایی‏مان ته کشیده است…
خدایا! کمک‏مان کن…
تو خود می‏دانی که نگاه ‏های واهی از نشستن من با دشمنان تو، اگر از جانب چشمانت گسیل شوند، تا ابد حتی خیال نشستن با غیر تو نیز ذهنم را و خاطرم را آلوده نخواهد کرد چه رسد به…

ماجرای کاریکاتور

ژانویه 14, 2006

کاریکاتور یه معلم ها
موبایل:دینگ…زینگ…بینگ….
منصور: بله…بفرمایید…
موبایل: آقا منصور؟
منصور :بله خودم هستم…شما؟
موبایل:من از کلانتری شماره فلان زنگ میزنم….
منصور: امرتون چیه؟
موبایل: از شما به خاطر مزاحمت برای مردم شکایت شده!!!
منصور:از من؟
موبایل:بله از شما.
منصور: چه کسی شکایت کرده؟
موبایل: باید بیاید کلانتری تا به شما بگم…
منصور: خوب من الان میام کلانتری شماره فلان…(این کلانتری نزدیک خونمونه)
موبایل:زود بیاید..خداحافظ.
منصور:حتما…الان میام…خداحافظ.
در اینجا منصور به نزدیک کلانتری رسید و با تعجب دید که پیمان که یکی از دوستان دوران دبیرستان بوده اونجا ایستاده…..
خلاصه هم کلی خوشحال شدم هم کلی عصبی، خواستم چند تا بد و بیراه بهش بگم اما نشد….
گفتم مرد حسابی میومدی در خونمون خوب، حالا حتما باید این کار را میکردی؟
خلاصه تموم شد و رفتیم یه کم بیرون قدم زدیم و از گذشته ها و دبیر ها و بچه ها گفتیم….
یکی از موضوع ها همین کاریکاتوری هست که این بالا میبینید.
پیمان این کاریکاتور را از معلم کشید حدود 3 یا 4 سال پیش،من از عکس خوشم اومد و بهش گفتم این عکس را بده من یادگاری پیشم باشه…اونم قبول کرد وداد…خلاصه وقتی یاد اون معلم افتادیم بهم گفت منصور هنوز اون کاریکاتوری را که از معلم کشیدم پیشت هست یا نه؟
گفتم میرم میگردم اما فکر کنم باشه. بله خلاصه پیداش کردم و گذاشتمش تو وبلاگ که شما هم با این خاطره حال کنید.
(more…)

دعوت نامه برای SMS

ژانویه 14, 2006

دعوت نامه برای SMS
بچه ها سلام….
هر کس موبایل داره و میخواهد که بتونه از طریق اینترنت برای موبایل SMS بفرستد توی قسمت نظرات برای من امیل خودش را بگذارد تا براش دعوتنامه ارسال کنم .
وقتی شما را Invite کنم به امیل شما یک لینک میادش که روی اون کلیک کنید صفحه رجیستر شدن میاد بعد گذراندن این مرحله و وارد کردن شماره تلفن خودتونو به صورت 912 وارد کرده و صفر نگذارید و بعد از آن به شماره موبایل شما یک PinCode ارسال خواهد شد و همچنین به امیل شما یک لینک دیگر و بعد از کلیک بر روی این لینک صفحه وارد کردن Pincode خواهد آمد. و دیگر بقیه کار آسان است.
اگر مشکلی داشتید با ایمیل من تماس بگیرید، یا همین جا تو نظرات بگید.

دریغ از پارسال…

ژانویه 13, 2006

هنوز به یاد خونه . همه دلامون خونه
هرگز باور نداشتیم . دنیا اینجور بمونه
سال سال . این چند سال
امسال . پارسال . پیارسال
هر سال میگیم دریغ از پارسال

وای دل چه خونه . از کار این زمونه
حسرت کشیدن سخته . خدا میدونه
وای وای خدایا . دلزده از خوشیها
با هم چه آتش زدیم ما به آشیونه
هنوز به یاد خونه . همه دلامون خونه
هرگز باور نداشتیم . دنیا اینجور بمونه
سال سال . این چند سال
امسال . پارسال . پیارسال
هر سال میگیم دریغ از پارسال…
———————
پ.ن:شعر چطوره؟ اگه گفتید کی خونده؟
راستش یه سر زدم به پارسی بلاگ دیدم این کارشون که اوقات شرعی را نشون میده خیلی خوب و مفید هست و میشه روی هر استانی تنظیمش کرد.تازه در هر نوبت هم اذان را تو وبلاگ اجرا میکنه.به نظر من که ابزار جالب و مفید و خوبیه.

زن برتر است یا مرد؟!

ژانویه 13, 2006

گزیده ای از سخنرانی دکتر الهی قمشه ای:
خداوند زن را از پهلوی سمت چپ مرد آفرید زیرا..
از سر مرد, زن را نیافرید تا نسبت به مرد تسلط نداشته باشد.
از پای مرد, زن را نیافرید تا مرد نسبت به او تسلط نداشته باشد.
از پهلوی مرد آفرید تا هر دو برابر هم باشند و هیچ کدام نسبت به دیگری برتری نداشته باشند و تکیه گاه یکدیگر باشند.
از سمت چپ آفرید زیرا نزدیکترین مکان به قلب است.
مکانی که منبع عشق است.
تا بتوانند نسبت به یکدیکر عشق بورزند و یکدیگر را دوست بدارند.

شکست خورده ی عشق!

ژانویه 13, 2006

می خوام یه شعر بگذارم از کسی که شکست خورده ی عشقه, از ولادیمیر مایا کوفسکی, این شاعر در اودسا دلباخته ی ماریا الکساندرونا دنیسوا می شود . این دلباختگی سر آغازی بر آشنایی و بعد نافرجامی یک عشق است.
رشته ای که از سوی ماریا الکسا ندرونا می گسلد.
ماریا به پیمانش پشت می کند و شاعر از ادسا به مسکو باز می گردد اما سراسر خشم و اندوه و لبریز از سرودن ابر .
این یه قسمت کوچیک از بخش چهارم کتاب ابر انتخاب کردم بود.
اگر بد بود به بزرگی خودتون ببخشید….
———————
ماریا ! ماریا !
بگذار بیایم تو
ماریا !
که ندارم تاب خیابان .
نه؟
خب نمی خواهی که هر کسی آمد
بچشد از مزه ی گو نه ها یم
ها؟
بزند انگشت
بشود گونه هایم گود
و من بشوم تباه,
هوم نمی خواهی که ماریا
ها؟
نمی خواهی که بیایم و یک آن
بایستم در مقابلت
من من کنان
نیز,
با یک نیشخند بی دندان
و بگویم که ها :
ماریا امروز باور کن که بوده ام بسیار سر براه
ها؟
اما ماریا من مردی ساده ام
صرفا همین .
ماریا آدمی بی چیز ,
که در دست های کثیف خیابان پرسنا یا
قی اش کرده است شب مسلول .
ماریا !
تو نمی خواهی که داشته باشی
در آغوش
این چنین آدمی را؟
بگذار بیایم تو
ماریا
که اگر نگذلری
خواهم فشرد
خر خره ی زنگ درت را
بسختی
با سر انگشتانی عصبی ……

آری…زندگی زیباست…

ژانویه 12, 2006

رد رفتن گوزن — بر تن سفید برف
قار قار یک کلاغ — بر بلندای درخت
بی صدا ماندن یک سنجاقک — روی خوابیدن یک برکه ی پیر
انعکاس یک صدا — پای سنگینی کوه
و طلوع ، که برای تن مهتابی صحرا کیمیاست — آری آری ، زندگی مثل یک رویا زیباست
زندگی در تپش بال کبوتر جاری— ای مهاجر زندگی در پس فردا پیداست

بین این همه طراوت، میون این همه شور — چه عزیزه اون نگاه که پر از حادثه ی عشقه و نور
چه غریبه اون کسی—- که فقط یک عابره فکر عبور
زندگی فرصت ما شدن جدایی هاست ، زندگی مثل یک رویا زیباست
آری آری زندگی مثل یک رویا زیباست……
(سعید امیر اصلانی)

عید سر سپردگی و بندگی

ژانویه 10, 2006


دست در دست من ، اینک بگذار
تا که از مکه ، از این شهر پر از خاطره دیدار کنیم .
هر کجا گام نهی در این شهر
سوی – هر چشم انداز
که نظرکرده و چشم اندازی ،
می شود زنده دراندیشه ، بسی خاطره ها .
یادی از» هاجر » و » اسماعیلش» ،
مظهر سعی و تکاپو و تلاش ،
صاحب زمزمه زمزم عشق
یادی از » ابراهیم »
آنکه شالوده این خانه بریخت
آنکه بت های کهن را بشکست
آنکه بر درگه دوست ،
پسرش را که جوان بود ، به قربانی برد …
عید قربان ، از اعیاد بزرگ اسلامی است که یادآور زیباترین نمونه تعبد در برابر خدای متعال است . عید قربان ، عید فداکاری ، ایثار، قربانی و انجام مسئولیت است .
روز فدا کردن فرزند دلبند در راه خدا . روز آزمون ابراهیم ، آن بت شکن زمان .
قرآن ماجرا را اینگونه بیان می کند :
» ما ابراهیم را به داشتن پسری حلیم بشارت دادیم . وقتی آن پسر به حد بلوغ رسید ، ابراهیم به او گفت : پسرم ! درخواب می بینم که ترا سر می برم ! نظرت در این مورد چیست؟ اسماعیل گفت : ای پدر ! آنچه به شما دستور داده می شود انجام بده ، ان شاء الله مرا از صابران خواهی یافت . » ( صافات/ 102-101)
از بیان قرآن چنین برمی آید که حضرت ابراهیم چند مرتبه این صحنه را در خواب دید و یقین حاصل کرد که این یک رؤیای عادی نیست بلکه وحی الهی است .
ابراهیم نیز می خواست فرزندش اسماعیل را امتحان کند تا او خودش درمورد سرنوشتش تصمیم گرفته باشد ، پس از اسماعیل پرسید : نظرتو در این مورد چیست؟ فرزند در جواب گفت : » ان شاءالله مرا از صابران خواهی یافت. » این کلام ، دنیایی از صفا ، تجلی صفات رضا و تسلیم است .
ابراهیم و اسماعیل والاترین مقام عبودیت ، یعنی فدارکاری و جانبازی و تسلیم بی چون و چرا درمقابل خداوند را عینیت بخشیدند و ازهمین رو وقتی پدر با گذاشتن صورت پسر بر خاک آماده ذبح شد چنین ندا آمد :
«ای ابراهیم ! خوابی را که دیده بودی تحقق بخشیدی و مأموریت خود را به انجام رساندی ، ما اینگونه نیکوکاران را جزا می دهیم و این به راستی آزمایشی بس آشکار بود ، این ذبح را به ذبح بزرگ دیگری تغییر دادیم و نام نیکوی آن را در میان آیندگان حفظ نمودیم . سلام بر ابراهیم . » ( صافات/109-104)
حجاج در این روز پس از اتمام اعمال خود به پیروی از سنت حسنه حضرت براهیم(ع)، حیوانی را ذبح مى‏کنند و پس از قربانى آنچه بر آنان در حال احرام حرام شده‏ بود، حلال مى‏گردد، لذا این روز را عید تلقى مى‏کنند و یاد و خاطره بندگی ابراهیم واسماعیل را گرامی می دارند و این عید را که عید رضا و تسیلم است جشن می گیرند تا با این کار تمرین بندگی نمایند .
همچنین در روایت‏هاى مکررى نقل شده که در روز عید، قربانى کنید تا گرسنگان وبیچارگان اطعام گردند. در این روز خداوند باری تعالی به منظور امتحان حضرت ابراهیم خلیل(ع)، به آن حضرت وحی می کند که پسرت اسماعیل را قربانی کن. در این میان پس از چندی کلنجار رفتن ابراهیم با خود و گفتاری چند با اسماعیل ، اسماعیل و ابراهیم(ع) هر دو بر حکم الهی گردن می نهند و عاشقانه پذیرای آن می شوند اما به هنگام انجام قربانی اسماعیل خداوند که او را سربلند در امتحان می یابد، قوچی را برای انجام ذبح به نزد ابراهیم ع می فرستد.
این ایثار و عشق پیامبر به انجام فرمان الهی، فریضه ای برای حجاج می گردد تا در این روز قربانی کنند و از این طریق ایتام و فقرا را اطعام نمایند. دراین روز همچنین مستحب است که نماز عید قربان اقامه گردد.
نماز عید فطر و قربان دو رکعت است که در رکعت اول بعد از خواندن حمد و سوره باید پنج تکبیر بگوید، و بعد از هر تکبیر یک قنوت بخواند و بعداز قنوت پنجم تکبیر بگوید و به رکوع رود و دو سجده بجا آورد و برخیزد، و در رکعت دوم، چهار مرتبه تکبیر بگوید و بعد از هر تکبیر قنوت بخواند و تکبیر پنجم را بگوید و به رکوع رود و بعد از رکوع دو سجده کند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد. در قنوت نماز عید قربان هر دعا و ذکرى بخوانند کافى است ولى بهتر است‏این دعا را به قصد امید ثواب بخوانند: » اللهم اهل الکبریاء و العظمة و اهل الجود و الجبروت و اهل العفو و الرحمة و اهل التقوى و المغفرة اسئلک بحق هذا الیوم الذى جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلى الله علیه و آله ذ خرا و شرفا و کرامة و مزیدا ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تد خلنى فى کل خیر اد خلت فیه محمدا و آل محمد و ان تخرجنى من کل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد صلواتک علیه و علیهم اللهم انى اسئلک خیر ما سئلک به عبادک الصالحون و اعوذ بک مما استعاذ منه عبادک المخلصون».
در ره منزل لیلی که خطرهاست به جان
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
به امید روزی که از کنار کعبه ندای ملکوتی « بقیة الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین» در جهان طنین انداز شود و قلمرو انسانیت با عدل و داد الهی آباد گردد.