سبیل چند نمره داره؟

امروز هم یه دوشنبه دیگه بود یعنی هشتم اسفند ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و چهار؛ خیلی امروز خسته شدم…
صبح که یه 30 دقیقه دیر رسیدم ؛ ولی خوب استاد کاریم نداشت…این از اولین کلاس.تو مدتی که تا کلاس بعدی بود یه کم با بوبچ چرت و پرت گفتیم…
یکی از بچه ها یه جمله قشنگی گفت: آخرش لیسانس الافی بهمون میدن!
کلاس دومی ساعت 11:30 شروع شد…این کلاس خیلی با حال بود چون استادش حال داد…
خلاصه اومد سر کلاس و یکم ترسوند و شروع کرد به درس دادن…
اینقدر با حال بود که به مو های بچه ها هعم گیر می داد…اینجور که خودش می گفت یکی از بچه ها را بخاطر مو هاش ترم قبل انداخته بود و خلاصه کلی ما را ترسوند…
بعد حر فهاش یکی از بچه ها گفت:
یکی از بچه ها که خیلی نترس بود گفت:
استاد ریش و سبیل چند نمره داره؟؛ بلند گفت:مگه شخصیت و فرهنگ تو موها و طرز ظاهری آدم ها هست؟
استاد جواب داد: من نه سیاسی هستم و نه طرفدار حزب و گروه خاصی ؛ ولی من روی فرهنگ خیلی حساس هستم و نمیگذارم یکی با کار های خودش باعث بشه که دیگران هم از اون طرفداری کنن و مثل اون بشن…
بعدش هم گفت هر کس ده از من می خواد بگه و بره ….
خلاصه خیلی استاد باحالیه…مثل یکی از معلم های دبیرستانمه… بیشتر وقت کلاس را حرف میزنه و نصیحت می کنه…حرف هاش خیلی با حاله….به خصوص برای پدر و مادر خیلی ارزش قائل هست…
می گفت یکی از بچه ها سر کلاس به پدرش توهین کرد ؛ چنان کاریش کردم که به غلط کردن افتاد و سر کلاس جلوی همه گفت غلط کردم!
یه حرفی زد خیلی قشنگ….
گفت یه حدیث هست که میگه خدا ممکنه گناهان دیگه شما را ببخشه
ولی این سه تا گناه را هرگز نمی بخشه؛ که این گناهان عبارتند از:1)آزار واذیت و بی احترامی به پدر و مادر 2) خوردن مال یتیم 3)خوردن مشروب در ماه مبارک رمضان
واقعا این سه تا کار آخر کفر هستن…. آخرش هم گفت هرچی دارید از دعایی پدر و مادراتون هست…مواظب باشید مورد نفرینشون قرار نگیرید که اگه بگیرید تمام زندگیتون نابود می شه….
بعد این کلاس نوبت به ادبیات رسید…
ساعت یک بعد از ظهر بود…تا اومد سر کلاس گفت بچه ها میدونید الان چی می چسبه؟
گفت یه چرت کوچولو بعد از خوردن ناهار خیلی می چسبه…
بگذریم…رفت سراغ درس دادنش …
خواست فرق ادبیات حماسی و تعلیمی را بگه ؛ یه مثال زد خیلی قشنگ.
اگر نا خدا جامه بر تن درد
خدا کشتی آنجا که خواهد برد (سعدی نمونه ای برای ادبیات تعلیمی)
ولی فردوسی تو شعر حماسی این بیت را این شکلی میگه:
اگر جامه بر تن درد ناخدایی
برد کشتی آنجا که خواهد خدایی
——————
بعدش گفت همه میدونیم که کلیله و دمنه بهترین کتاب در زمینه کشورداری و سیاست هست ولی وقتی امام علی (ع) تو نهج البلاغه نامه ای به مالک اشتر مینویسه و طرز حکومت را با نتیجه اش بیان میکنه دیگه جایی برای کلیله و دمنه نیست.
——————
اینم گفت که دنیا مثل کوه هست…هرچی بهش بگی همونو بهت جواب میده….
اگه بگی هوی جواب میده هوی اگه بگی هاها اونم میگه هاها….
——————
آهان اینم قشنگ بود بذارید بگم…
اون کنج کلاس یکی از بچه ها نشسته بود و تو عالم خودش بود…که یک دفعه استاده این شعر را بلند خوند:
گوشه گیران بیشتر دلها تصرف می کنند
بیشتر دل می برد خالی که در کنج لب است
—————–
میروم دل مردگی ها را ز سر بیرون کنم
گر فلک با من نسازد
چرخ را وارون کنم…..

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: