باید پشت هیچستان رفت…

این روزا که آپارتمانها این جرائت را به خودشون دادن که به آسمون دست اندازی کنن ؛ این روزا که هال خونه جای حیاط پر از نفس رو میگیره ، توی فضایی که هی تنگتر و تنگتر میشه و آدما با اینکه در یک وجبی هم میشینن بازم هم احساس تنهایی میکنن ؛ به نظر این بنده ی حقیر آدم اگه احساس تنهایی میکنه بخاطر اینه که بقیه رو تنها میذاره ؛ چرا تو شعرای سهراب باید دنبال تنهایی خودمون بگردیم.
نوشته بودی که سهراب شاعر تنهایی های من…اگه اجازه بدین میخوام اینو بگم که از نظر این حقیر سهراب شاعر تنهایی های شقایقه…چرا همش به تنهایی خودمون فکر میکنیم…اگه یه سری به تنهایی های شخصیتهایی چون حضرت علی (ع) بزنیم…میدونیم تنهایی یعنی چی ؛ بیاین پاورچین پاورچین سری به تنهایی سهراب بزنیم:
واحه ای در لحظه
به سراغ من ، اگر می آیید
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است
پشت هیچستان رگهای هوا پر از قاصدهایی است
که خبر می آورند از گل واشده ی دورترین بوته خاک
روی شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپه ی معراج شقایق رفتند
پشت هیچستان چتر خواهش باز است
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی
سایه نارونی تا ابدیت جاری است.
به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید مبادا ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
دورها آوایی است که مرا می خواند.
خیلی قشنگ میگه نه ؛ برای دیدن چنین تنهایی آسمونی باید پشت هیچستان رفت ، نرم و آهسته…
(آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی
سایه نارونی تا ابدیت جاری است)
—————-
پ.ن:با تشکر از دوست خوبی که این مطلب را برام فرستاده بود…عباس عزیز

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: