اوس اکبر تو دانشگاه!

دو ،سه روز پیش بود که لوله خونه آبجی درس خونه پکیده بود و خلاصه آب از سقفشون می چکید!!!
خوب یه بنا بود که رفیق بابام بود و کلی هم با من جوره…اوس اکبر را میگم!خلاصه اوس اکبر اومد و شروع کرد به تعمیر و خراب کردن دیوار تا به لوله برسه و تعمیرش کنه! خلاصه یک روز هی کلنگ و تیشه زد تا سقف را خراب کنه ولی بازم نتونست…فرداش با یه کارگر اومد…حالا اینجا جالب بود که کارگره چند بار می خواست بره و میگفت این نمیشه؛ و هر طوری بود بالاخره کندنش تا به لوله رسیدن…لوله بیچاره پوسیده بود…
قبل از اینکه این ماجرا پیش بیاد بگید اوس اکبر را کجا دیدمش….تو دانشگاه!
تا دیدمش گفتم ای بابا این اوس اکبر اینجا چی کار می کنه؟ یعنی اومده دانشگاه درس بخونه!
خلاصه وقتی تو خونه دیدمش گفتم اوس اکبر تو دانشگاه چی کار می کردی؟
گفت:تو مگه منو دیدی؟ گفتم خوب آره….به شوخی گفت درس میخونم….ولی بعدش گفت جدیدا تعمیرات دانشگاه از برق گرفته تا آب و …را براشون انجام میدم…
خلاصه خیلی تو دانشگاه ما حال کرده بود….
راستی این بنا ها هم برا خودشون عالمی دارن!
گفت ببین آقا منصور :آب می تونه آدم را ببره ولی آدم نمیتونه آب را ببره!
خورشید میتونه آدم را بسوزونه ولی آدم نمیتونه خورشید را بسوزونه!
و کلی حرف دیگه که در حین کارش هی می گفت…
—————-
امروز هم که حج حسن اومد باغچه خونه را کند و یه حالی به باغچه خونه داد…
رفتیم با هاش چندتا گل کاشتیم و باغبونی کردیم..
گفت آقا منصور باغبونی خیلی فوت و فن داره…کو تا باغبون بشی…!
————
دل نوشت:
مدعی خواست کند ریشه ی ما
غافل از اینکه خدا هست در اندیشه ی ما!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: