Archive for آوریل 2006

سه تا مطلب متفاوت….

آوریل 30, 2006

اول اینکه به قول سهراب سپهری عزیز:
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم, خرده هوشی, سر سوزن ذوقی.
مادری دارم, بهتر از برگ درخت,
دوستانی بهتر از آب روان,
و خدایی که در این نزدیکی است.
لای این شب بوها, پای آن کاج بلند…
دوم اینکه:
همون استادمون که با تهرونی ها خیلی بده و از تهرونی ها خوشش نمی یاد امروز یه حرفی انداخت سر دل بچه های تهرون.
راستش بچه های تهرون به اصفهانی ها متلک می انداختن و استاده هم به تهرونی ها…
یکی از بچه های تهرون گفت:
استاد ؛ تهرونی ها می گن حاضریم ایدز بگیریم اما اصفهانی نشیم!
استاد گفت:می دونی چرا؟ چون تو تهران ایدز مده!
سوم اینکه:
یه چیز جالب و عجیب را پیدا کردم که با استفاده از آن میتونید دوستان خودتونو به راحتی سرگرم کنید! یعنی بگذارید سر کار! ترفندی که فکر کنم بیل گیتس و تمامی مهندسین مایکروسافت هم دلیلی براش پیدا نکردند!خودتون می تونید امتحان کنید…!
پس برای این کار کافیه یک پوشه جدید ایجاد کنید (راست کلیک کنید و از New بر روی Folder کلیک کنید.)
سپس برای نام آن عبارت con را تایپ کنید.
نکته جالب این موضوع اینجاست!
شما و هیچ کس دیگر نمیتواند فولدری با نام con ایجاد کند!
این مورد در مورد دو عبارت aux و nul نیز صدق میکنه.
پس دست به کار شوید ، شاید بالاخره توانستید چنین کاری بکنید…! اگه تونستید به من هم بگید.

Advertisements

گوهر اخلاق(سخاوت)

آوریل 30, 2006

سخاوت حاتم طایی:
روزی حاتم طایی در صحرا عبور می‌کرد، درویشی راه بر او گرفت و از وی ده هزار دینار کمک بلاعوض خواست. حاتم گفت: ده هزار دینار بسیار خواستی، درویش گفت: یک دینار بده.
حاتم گفت: آن زیاده طلبی چه بود و این کم خواستن از چه سبب است؟
درویش گفت: از شخصی چون تو کمتر از ده هزار دینار نباید درخواست کرد و به چون تویی کمتر از این مبلغ نمی‌توان بخشید!!
حاتم دستور داد ده هزار دینار درخواستی درویش را به او پرداخت کردند.
********************
بلند همت‌تر از حاتم طایی:
حاتم طایی را گفتند: از خود بلند همت‌تر در جهان دیده یا شنیده‌ای؟ گفت: بله، روزی برای امرای عرب، چهل شتر قربانی کرده بودم، پس به گوشه صحرایی به حاجتی بیرون رفتم.
خارکنی را دیدم که پشته خار فراهم آورده، گفتمش به مهمانی حاتم چرا نروی که خلق بر سر سفره او گرد آمده‌اند؟
گفت:هر که نان از عمل خویش خورد، منت از حاتم طایی نبرد.
من او را به همت و جوانمردی از خود برتر دیدم.
********************
بخشش حاتم پس از مرگ:
داستان جود و سخاوت حاتم فقط به زندگی او ختم نمی‌شود ؛ او نه تنها در زمان حیات بخشنده بود ، که نوشته‌اند بعد از حیات نیز دست از جود و جوانمردی برنداشت.
آورده‌اند که جمعی از بنی‌امیه شبی را در کنار قبر حاتم به صبح رساندند، یکی از آن جماعت که «ابی الخیر» نام داشت، چند بار به سر قبر حاتم رفت و گفت: ما را امشب میهمان کن که به تو وارد شده‌ایم!!
همراهان، «ابی الخیر» را چند بار از این کار منع کردند، سحر چون اراده رفتن کردند «ابی الخیر» گفت: دیشب خواب دیدم که حاتم از گور بیرون آمده و شتر مرا پی کرده است. چون نزدیک شتر رفتند، شتر قادر به حرکت نبود، پس آن را کشتند و خوردند.
چون گذر آنها بر قبیله «طی» افتاد پسر حاتم را دیدند که شتری را گرفته، می‌آورد و می‌گوید: «ابی الخیر» کیست؟
سپس آن شتر را به «ابی الخیر» تسلیم کرد و گفت: پدرم (حاتم طایی) دیشب در خواب به من گفت: من شتر «ابی الخیر» را جهت او و همراهانش کشتم، عوض آن را برگردان.
منبع:تبیان

ازدواج در ضرب‌المثل‌های جهان!

آوریل 29, 2006

می دونم خیلی جا ها این مطلب رو خوندید ولی اشکال نداره گذاشتم اینجا بازم بخونید…
1-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت.(ضرب المثل آلمانی)
2 – مردی که به خاطر «پول» زن می گیرد، به نوکری می رود.( ضرب المثل فرانسوی)
3- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست .(ضرب المثل چینی)
4- زنی سعادتمند است که مطیع «شوهر» باشد. (ضرب المثل یونانی)
5- زن عاقل با داماد «بی پول» خوب می سازد. (ضرب المثل انگلیسی)
6- زن مطیع ؛ فرمانروای قلب شوهر است. (ضرب المثل انگلیسی)
7- زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند.(ضرب المثل آلمانی)
8 – داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت.(ضرب المثل لهستانی)
9- دختر عاقل ، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد.(ضرب المثل ایتالیایی)
10 -داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای.( ضرب المثل فرانسوی)
11- دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر.( ضرب المثل ایتالیایی)
12- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن.( ضرب المثل آذربایجانی)
13- برا ی یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی.( ضرب المثل چینی)
14- تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن.(ضرب المثل چینی)
15- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. (ضرب المثل اسپانیایی)
16- اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار .( ضرب المثل ترکی)
17- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود.(ماری آمپر)
18- ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد.( ضرب المثل اسپانیایی)
19- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است.( ضرب المثل فرانسوی)
20- ازدواج کردن و ازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است.(سقراط)
21- ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود.(بورنز)
22- ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود.(رولاند)
23- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است.( ناپلئون)
(more…)

آسمان، آبی‌تر…

آوریل 29, 2006

آسمان، آبی‌تر،
آب آبی‌تر.
من در ایوانم، رعنا سر حوض.

رخت می‌شوید رعنا.
برگ‌ها می‌ریزد.
مادرم صبحی می‌گفت: موسم دلگیری است.
من به او گفتم: زندگانی سیبی است، گاز باید زد با پوست.

زن همسایه در پنجره‌اش، تور می‌بافد، می‌خواند.
من «ودا» می‌خوانم، گاهی نیز
طرح می‌ریزم سنگی، مرغی، ابری.

آفتابی یکدست.
سارها آمده‌اند.
تازه لادن‌ها پیدا شده‌اند.
من اناری را، می‌کنم دانه، به دل می‌گویم:
خوب بود این مردم، دانه‌های دلشان پیدا بود.
می‌پرد در چشمم آب انار: اشک می‌ریزم.
مادرم می‌خندد.
رعنا هم…
(سهراب سپهری)

پیغام رسان اینترنتی افسونگر!

آوریل 29, 2006

Afsoongar Messenger
نسخه تکمیل شده پیغام رسان اینترنتی افسونگر(Afsoongar Messenger) برای دانلود بر روی سایت افسونگر قرار گرفت.
1)قابلیت ارسال SMS به شماره موبایل های ایران بصورت رایگان
2)مدیریت پخش وب کم برای کاربرین مختلف
3)قابلیت پخش تصویر بصورت شطرنجی
4)قابلیت انتقال فایل بدون محدودیت در حجم فایل ارسالی
5)قابلیت ایجاد اتاق های شخصی
*برای اشخاص حقیقی، سازمانها ، ادارات ، آموزشگاه ها و…
*قابلیت مدیریت کاربرین درون اتاق توسط مدیر اتاق
*ایجاد اتاق های محافظت شده به منظور برگزاری نشست های محرمانه و یا دوستانه
6)دسترسی به اخبار روز دنیا
سیاسی ، اجتماعی ، حوادث ، اخبار IT و …
7)نمایش وضعیت هوا در بیش از 70 شهر ایران
وضعیت آسمان ، درجه حرارت ، وضعیت وزش باد
8)قابلیت مدیریت Portal های شخصی
قابلیت دسترسی به پورتال های خبری از جمله BBC News و سایت های خاص از قبیل وبلاگ های blogsky.com، بدون اینکه
شما وارد سایت BBC و یا وبلاگ مورد نظر خود در blogsky.comشوید از آخرین تغییرات در سایت ها مطلع خواهید شد.
لینک دانلود

بچه های آسمان!!!

آوریل 28, 2006

بچه های آسمان
امروز وقتی خبر چاپ داستان زیبای «بچه‌های آسمان» اثر «مجید مجیدی» ؛ ساخته شده درسال 1375به عنوان یکی از متون درسی کتاب آموزش زبان انگلیسی، دوره دبیرستان در ژاپن رو دیدم ؛ حسابی حال کردم و خوشحال شدم…به نظر من فیلم بچه های آسمان یه فیلم بی نظیره…درسته ساده هست ولی پر از معنی و مفهوم….
وقتی خبر رو خوندم ، یاد خاطره خودم با بچه ها تو کلاس ادبیات وقتی به این درس رسیدیم افتادم…
یادش بخیر معلم خیلی باحالی داشتیم…آقای بنکدار…یادش بخیر…چندی حال گیری کرد…دلم واسه حال گیریاش یه ذره شده!!
داشتم می گفتم…رسیدیم به درس بچه های آسمان و معلم به علی صداقت دوست یکی از بچه های کلاس گفت بخون….
همون طور که می دونید اسم پسر بچه ای که تو این فیلم ؛ قهرمان داستانه، علی هست.
خلاصه اونی هم که قرار شد داستان رو بخونه اسمش علی بود….
اینقدر قشنگ و با احساس این داستان رو خوند که انگار داشتیم صحنه رو قشنگ تو سینما تماشا می کنیم….
بعضی جاهاش اینقدر با احساس می خوند که همه بچه ها رو تو سکوت فرو برده بود…
از اون صحنه ای که علی پاشو می ذاره تو حوض خیلی خوشم اومد…این صحنه از اون صحنه های به یادماندنی بود…حالا چرا دیگه اینو باید از خودتون بپرسید!
پس می شه گفت با توجه به دقتی که ژاپنی‌ها در انتخاب متون درسی دارند بیانگر مضامین عمیق و والای انسانی در این اثر ایرانی بوده.
راستی تو ژاپن اسم داستان رو تغییر دادن به «یک جفت کفش» و در ده صفحه همراه با عکس‌هایی از این فیلم چاپ شده ؛ ولی به نظر من نباید اسم داستان رو عوض میکردن….
ولی خوب شاید از یک نظر هم حق داشته باشن؛ چون ما از آسمان تعبیرهای خوبی داریم چون مسلمونیم ولی ژاپنی ها که نمیدونن چرا اسم این فیلم بچه های آسمان هست.
خلاصه داستان:
علی که کفش کهنه و تعمیر شده خواهرش زهرا را از کفاش محل گرفته، آن را در بازگشت به خانه گم می کند. او برای آن که این اتفاق در زندگی نامطلوب اقتصادی شان خللی ایجاد نکند، مخفیانه با خواهرش قرار می گذارد تا نوبتی از کفش کتانی خودش استفاده کنند. در همین گیر و دار علی عزمش را جزم می کند تا در مسابقه دو و میدانی مدارس شرکت کند و به جایزه نفر سوم (یک جفت کفش ورزشی) دست یابد و…
————————
راستی عکستونو به این سایت بدید و ببینید به چه صورت در می یاره…از منو این شکلی کرد.

امروز با شاه عباس بودیم!

آوریل 27, 2006

سی و سه پل
امروز سید حامد گیر داد(اونم گیر سه پیچ!!!) که آره، باید بیایی بریم بیرون؛ گفتم اصلا حوصلشو ندارم،گفت اصلا به خاطر همین که حوصلشو نداری می خوام ببرمت بیرون…خلاصه قرار گذاشتیم و ساعت 4:30 رفتیم بیرون…راستی یادم رفت بگم آقا جمال گل گلاب هم باهامون بود…راستی علی جون(علی دنبه) هم بعد از یک ساعت تو میدون انقلاب بهمون ملحق شد و خلاصه جمعمون جمع شد و شروع کردیم به چرت و پرت گفتن و چرت و پرت شنیدن…خلاصه علی دنبه خیلی حال داد با جک ها و حرف زدنش مجلس دوستانه رو به دوستانه تر تبدیل کرد….
میدون نقش جهان رفتیم جاتون خالی یه دیداری هم با شاه عباس داشتیم!!!بعدش هم رفتیم عالی قاپو و بعد هم چهلستون…
ولی حیف شد که دوربین با خودم نبرده بودم و گرنه خیلی جاهای با صفا و عکس های خوبی می شد گرفت…ولی آخرش دلم نیومد و به این عکاسا که تو سی و سه پل ایستادن گفتم یه عکس جمعی ازمون بگیره….(همون عکس بالا، البته علی دنبه نیست چون دیرتر به ما ملحق شد) خلاصه امروز خیلی خوب بود….لااقل تونستم برای یک نصف روز هم که شده غم ها رو کنار بگذارم…برای یک نصف روز با دوستان تو عالم خودم باشم….واقعا آدم خیلی نیاز به آرامش داره…
خوب حالا که حرف از اصفهان شد این چند تا شعر رو هم که شاعر ها بعد از سفر و دیدن اصفهان گفتن ؛ رو انتخاب کردم که براتون می نویسم…خلاصه اینو بگم که حاظر نیستم شهرمو با هیج جای دنیا عوض کنم!!!راستی فردا یعنی 8 اردیبهشت هم روز اصفهان هست…
****************
اصفهان را نیمه خوانند از جهان
صد جهان من دیده ام در این جهان
هفت دست و هشت خلد و چهار باغ
جنت و باغ ارم رشک جهان
(استاد همایی)
****************
که گوید اصفهان نصف جهان است
جهان نقشی ز اصفهان است
جهانی از جهان جمع است اینجا
نگین این جهان نفش جهان است
(سیف الله خادمی)
****************
آن رشک جهان را که لقب نصف جهان است
زان نصف جهان است که نصفش به جنان است
گر کل جهان نیست ولی کمتر از آن نیست
ور نصف جهان نیست ولی خوش تر از آن نیست
(استاد امیری فیروزکوهی)

گریه ، درد ، خنده ، شادی!

آوریل 26, 2006

امروز سید حامد زنگ زد بهم و گفت هان چیه؟ کیفت کوکه ؛ خوشحالی…خبری شده چی شده…ولی اون نمی دونست…
ولی اینکه کسی میگه و می خنده دلیل برا شادیش نمی تونه باشه ؛ خیلی وقت ها از فشار زیاد هم هست ؛ وقتی آدم می مونه و دیگه نمیدونه چی کار باید بکنه میزنه به خط شادی ساختگی.
آن کس که می گرید 1 درد دارد
آنکس که می خندد 1001 درد…
——————
فصل پرواز پرستوهای نور
می بره ما رو به اون روزهای دور
میبارید از آسمون پولک و یاس
فکر میکردیم همه دنیا مال ماست
خوش نشستی به دل منتظرم
گفتی پا به پام میای هر جا برم
ولی تو نشستی توی نیمه راه
نگو به عقوبت کدوم گناه
دل به دریا زدی اما بی هوا
زیر و رو شد همه چی با یه خطا
سرنوشت و دیگه سرزنش نکن
حالا که شدی گرفتار بلا
گله کم کن پرشکسته که نمرده شوق پرواز
آسمون نرفته از یاد با دو بال من کن آغاز
قانون زندگی اینه با کسی شوخی نداره
کمر همت و بستی حالا یا علی دوباره
ابر غفلت پر رگبار غمه
هنوزم قصه سیب و آدمه
واسه جبران شکستن یه دل
قد کهکشون پشیمونی کمه
راه نداره به دل من هر کسی
نشو تسلیم غم دلواپسی
توی جاده های عبرت پابذار
بیا با من تا به دریا برسی
(شاعر:مونا برزوئی)
(خواننده:مجید اخشابی)
—————-
پ.ن:راستش امروز البوم جدید مجید اخشابی رو گوش دادم؛ البوم جدیدش یعنی پریزاد؛ از آهنگ فصل پرواز خوشم اومد…
اول که شعرش رو خوندم ، زیاد به دلم ننشست؛ ولی با آهنگ و صدای قشنگ مجید اخشابی خیلی به دلم نشست…صدای اخشابی لطیفه و با احساس و قشنگه و این شعر رو قشنگ اجرا کرده بود…
می تونید این آهنگ رو از اینجا دانلود کنید و گوش بدید…اگر شعر بالا رو خوندید و دیدید به دلتون ننشست؛ حتما آهنگ رو دانلود کنید و با آهنگ گوش بدید حتما و صد در صد به دلتون خواهد نشست…امیدوارم از این آهنگ خوشتون بیاد که مطمئن هستم خوشتون می یاد….
راستی فکر کنم مجید اخشابی هم رفت جز خوانندگان مورد علاقه ی من.

زنده اید یا زندگی می کنید؟

آوریل 26, 2006

زنده اید یا زندگی می کنید؟
آیا تاکنون احساس کرده اید که کنترل زندگی از دست شما خارج شده و هرچه بیشتر تلاش می کنید کمتر نتیجه می گیرید؟ شاید زمان آن فرا رسیده است که به جای آن که به دنبال زندگی بدویم، آن را تحت کنترل خویش درآوریم و زندگی جدیدی را آغاز کنیم.
درک واقعی تفاوت میان «زنده بودن» و «زندگی کردن» تا حدودی مشکل به نظر می رسد، اما پی بردن به این نکته منجر به تغییرات شگرفی در دنیای پیرامون ما می گردد. حال اگر از اوضاع موجود خسته شده اید و می خواهید زندگی کنید 10توصیه زیر را به کار گیرید:
1- به یاد داشته باشید که زندگی موهبتی است که هنگام تولد به شما ارزانی شده است.
زندگی همان طوری است که به آن نگاه می کنید. می توانید بنشینید و اجازه دهید تا زندگی از شما یک مغلوب بسازد یا این که برخیزید و آن را به دست خود رقم بزنید. مایا آنجلو در این باره می گوید: زندگی مانند مادری است که هر روز صبح لباس شما را مرتب می کند و می گوید: نگران نباش عزیزم! من با تو هستم.
2- زندگی را برای خود معنا کنید و اهداف خود را در زندگی مشخص نمایید.
3- برای خود قوانین ویژه ای وضع کنید.
بسیاری از مردم بر این باورند که زندگی یک بازی است. شاید هم این گونه باشد. اما اکثر بازی ها قوانین و مقرراتی مخصوص خود دارند و شرایط برد و باخت در آنها مشخص شده است. ما مجموعه قوانین و مقررات بازی زندگی را همراه خود به این دنیا نیاورده ایم، شاید هم به ما اجازه داده شده تا خود این قوانین را وضع کنیم و برای زنده بودن، زندگی کردن و شکست و پیروزی معیارهایی در نظر بگیریم.
4- مسئولیت زندگی خویش را به طور کامل بر عهده بگیرید.
حال که قوانینی مخصوص به خود وضع کرده اید، می توانید مسئولیت زندگی خویش را بر عهده بگیرید. جفری ابرت می گوید: وقتی شخصاً مسئول کارهای خود باشید، برای آزادی و آزاد زیستن نیازی به کسب اجازه از دیگران ندارید. وقتی شما از دیگران اجازه می گیرید، در واقع در مورد زندگی خود به آنها حق وتو می دهید!
5- جزئیات را بی ارزش نشمارید و نسبت به آنها بی تفاوت نباشید.
مهم نیست که چگونه زندگی می کنیم. زندگی در مسیر پرتلاطم خود موانع بیشماری سر راه ما قرار می دهد که مجبور به مقابله با آن هستیم زیرا در غیر این صورت لذت ها و شادی های ما به طور جدی در معرض خطر قرار می گیرند. استفان وینسنت تفسیر جالبی از زندگی دارد: «زندگی با مرگ از دست نمی رود. زندگی را لحظه به لحظه و روز به روز از دست می دهیم و این در حالی است که هزاران راه نرفته در پیش روی داریم.»
6- کارها و عادت های نادرست خود را ترک کنید.
بسیاری بر این باورند که «ترک کردن» مفهومی منفی دارد، آیا شما نیز جزء این گروه هستید؟
برخی معتقدند افراد موفق هیچگاه اقدام به ترک کاری نمی کنند اما این گونه نیست، برنده ها اکثر اوقات به ترک مواردی می پردازند که اهداف و آرزوهای آنها را برآورده نمی سازد.
7- لیستی از کارهایی که قصد ترک آنها را دارید تهیه کنید.
اگر زندگی خود را دقیقاً مورد بررسی قرار دهید، خواهید دید که انجام برخی کارها روند رو به رشد شما را کـُند و یا حتی متوقف می کنند و ممکن است روی کارهای دیگر شما نیز تأثیر منفی بگذارد. این قبیل کارها را شناسایی کنید و آنها را روی کاغذ بیاورید.
8– عادت ها و کارهایی را که ترک کرده اید، در لیست خود علامت بزنید.
با انجام این کارها در کوتاه مدت شاهد تغییرات مثبتی در زندگی خود خواهید بود که شما را از بسیاری نکات منفی دور خواهد ساخت. پس فضای اطراف خود را برای یک زندگی جدید و کسب تجارب مثبت بیشتر مهیا کنید.
9- به آینده بنگرید.
با اعمال این تغییرات و ایجاد نیروی مثبت در زندگی، شما گام بزرگی به سوی آینده برداشته اید؛ پس آینده نگر، خوش بین و شجاع باشید. به طور یقین نتایج حاصله شما را شگفت زده خواهد کرد.
10- از تمامی امکانات اطراف خود بهره گیرید.
این نکته را فراموش نکنید که استعداد و مهارتی در شما به ودیعه گذاشته شده که هیچ فرد دیگری از آن موهبت برخوردار نیست. بنابراین از تمام مهارت ها و استعدادهای خود در جهت دستیابی به یک زندگی شاد و سرشار استفاده کنید. ارما بومبک می گوید: «امیدوارم هنگامی که در پایان راه زندگی در محضر خدا حاضر می شوم، از تمامی استعدادها و امکانات موجود استفاده کرده باشم، به طوری که بتوانم به پروردگار خود بگویم: خداوندا از هر چه به من اعطا فرمودی به بهترین نحو استفاده کردم!»
منبع:روزنامه همشهری

بحث حجاب و بد حجابی!!!

آوریل 25, 2006

اگر برهنگی تمدّن است ، حیوانات از ما متمدّن ترند.
این روزها ؛ بحث «حجاب» و » بد حجابی» ؛ بحث روز است!
این جمله بالا رو  یکی از دوستانم برام تو یاهو فرستاده بود ؛ کاری ندارم این جمله را کی گفته ؛ ولی واقعا جمله خیلی ، خیلی قشنگی هست.
آیا اصلاً لازمه که با این موضوع برخورد بشه؟ یا شما فکر می کنید حجاب یک موضوع شخصیه؟
کلاً حجاب فقط باید از سوی دخترا رعایت بشه یا پسرا هم باید پایبند به این مسئله باشند؟
خیلی ها روزی نیم ساعت(اگه بیشتر نشه!) مشغول ژل زدن و واکس مو و….. آرایش و پیرایش هستن و صبح یک مدل لباس و عصر یک مدل لباس دیگه برای پز دادن به رفقا توی دانشگاه می پوشن.(واقعا از این شکل آدم ها حالم به هم می خوره!)
در امر لباس بهتره که ؛ لباس مومن نه خیلی فاخر و نه خیلی کهنه باشه و از لباسی که باعث شهرت آدمی بشه نهی شده. بهترین لباس ؛ لباسی است که ما را از یاد خدا به خود مشغول نسازد  و ما را به عجب و ریا و خود آرایی و مفاخر و تکبر نکشاند.
و البته و صد البته بهترین لباس لباس تقوا است که این روزها از این لباس خبری نیست.
امام علی علیه السلام می فرماید: بهترین لباس ؛ لباسی است که تو را از خدا به خود مشغول نسازد.
اگر چه در فقه شیعه اصراری بر پوشش خاصی نیست و فقط بر مساله ستر و حجاب تاکید دارند اما همگان به این اعتراف دارند که چادر حجاب اصلی و برتر و مورد رضای خانم  فاطمه زهرا سلام اله علیها است.
در حدیث قدسی آمده است: به بندگانم بگو به لباس دشمنانم در نیایند و خود را شبیه به دشمنان من نکنند که در این صورت آن ها هم دشمن من خواهند بود.
به نظر من هر کسی وظیفه خاص خودش رو داره که باید در وجه احسن انجام بده. هر مردی باید این را بداند که نگاه به نامحرم تیری از تیرهای شیطان است و هر زنی نیز باید بداند که در حدیث داریم که عذاب زن بد حجاب در آخرت آویزان شدن از موی سر می باشد.(چقدر حال میده وقتی ببینی خدا تمام شیاطین و فاحشه ها و بدکاره ها و بد حجاب ها رو در جلوی همه از موی سر آویزان می کنه؛ البته وقتی حال می کنی که خودت جز این جور آدم ها نباشی و گرنه شاید ما و شما هم….)
خدا در سوره نور می فرماید که مردان چشمان خود را از محارم فرو ببندند به زن ها نیز همچین دستوری را می دهد و علاوه بر این می گوید زینت های خود را از نامحرم بپوشانند و آشکار نکنند.
امیال نفسانی در زن و مرد فرق می کنن؛ همه می دونیم مرد طالب چشم چرانی و زن طالب خود آرایی است. پس مرد باتقوا وظیفه ای دارد و زن باتقوا هم وظیفه ای دارد .
مردان باتقوا نگاه حرام نکنند و زنان باتقوا هم حجاب و عفاف داشته باشند.
پس با این حرف ها ؛ اگه هر کسی به وظیفه خودش عمل کنه اصلا دیگه مشکل بدحجابی و از این حرف ها نداریم….
باور کنید مملکت و مردم ایران بیشتر از این ها شایستگی دارن…
———————-
راستی طبق دستور غافلگیر کننده رئیس جمهور دکتر احمدی نژاد ؛ حضور خانم ها در ورزشگاه ها آزاد شد!!!!
حرف یکی از نمایندگان مجلس( امیررضا خادم ) رو تو سایت های خبری راجع به این دستور رئیس جمهور خوندم که به نظرم معقولانه می یاد ؛ این نظر رو این زیر می نویسم.
امیررضا خادم گفته: حضور بانوان تعدیل کننده و کاهش دهنده‌ی موضوعات غیر اخلاقی و نابهنجار در میادین ورزشی خواهد بود،‌ از سوی دیگر با توجه آن که بانوان نیز نیمی از جمعیت کشور ما را تشکیل می‌دهند و علاقمند به استفاده از تفریحات سالم و حضور در چنین فضاهایی هستند، لذا به نظر می‌رسد باید زودتر از اینها این اتفاق می‌افتاد و باید شرایط برای حضور بانوان فراهم می شد.به طور مثال همان‌طور که در ایام محرم و صفر یا برخی مراسم مذهبی که در استادیوم‌ها برگزار شده، مردم و تماشاگران به موضوع به خوبی پاسخ داده‌ و چارچوب‌ها را رعایت کرده‌ا‌ند، قطعا در این ارتباط نیز این مسئله عملی خواهد بود.

سایه و جواب فروغ…

آوریل 24, 2006

فروغ و ابتهاج
امروز هم با همه خوبی ها و بدی هایش گذشت…امروز استاد ادبیات شعری از فروغ فرخزاد خواند و در معنی این شعر خیلی وقت گذاشت و خلاصه از فروغ برایمان گفت؛ البته اندکی هم از هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه) و کمی هم از استاد شهریار.
گفت همه شاعران جرقه ای در زندگی براشون به وجود می یاد و شعر می گن…مثل استاد شهریار که در دانشکده پزشکی درس می خوانده است ولی چون عاشق دختری می شه و دختر به او جواب رد می دهد ؛ رو به شعر می آورد و به درجه های بالای شاعری می رسه…و اون شعر معروف استاد شهریار که می گه (آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟) برای معشوقش است…روزی که او را بعد از سال ها ؛ وقتی که دیگه هر دو تاشون پیر شده بودن، وقتی اون زنه می یاد و به شهریار می گه من حالا حاظرم با تو ازدواج کنم….استاد شهریار در جوابش چه زیبا می گوید…
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟
وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من ؛ نمی پاشد ز هم دنیا چرا؟
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا؟
به قول معروف آدم وقتی از مادر زاده می شه شاعر نیست ؛ خلاصه گفت فروغ از تمام مردهای دنیا بدش می یومده و تو یکی از شعر هاش ابتهاج رو نماینده همه مردها در نظر می گیره و این شعر را در جواب ابتهاج می گه…
همان طور که همه ما می دونیم در قدیم مثل الان نبود که دختر و پسر ها هم دیگه رو ببینن و عاشق هم بشن و بعد از عشق و حال کردنشون تازه بفهمن می تونن با هم زندگی کنن یا نه ؛ قدیم ها حرف ؛ حرف پدر و مادر بود و دختر حق انتخاب نداشت، ولی فروغ با همه دختران دوران خودش فرق می کرده و دوست داشته همدم روزهای زندگیش رو خودش انتخاب کنه ولی بزرگتر هایش نمی گذارند ؛ و او چون پدر خود را که یک مرد بوده مقصر در زندگیش می دونسته همیشه در شعر هایش بد مردها را گفته است.
ابتهاج این شعر را با بیت زیر برای فروغ می فرسته و فروغ در جواب شعری براش می گه ؛ راستش من از این شعر خوشم اومد و نوشتم اینجا…
امشب به قصه ی دل من گوش می کنی»
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی»
(هوشنگ ابتهاج/ه.الف.سایه)
و در جواب:
چون سنگها صدای مرا گوش می کنی
سنگی و ناشنیده فراموش می کنی
رگبار نوبهاری و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقهء سبز نوازش است
با برگ های مرده همآغوش می کنی
گمراه تر از روح شرابی و دیده را
در شعله می نشانی و مدهوش می کنی
ای ماهی طلائی مرداب خون من
خوش باد مستیت، که مرا نوش می کنی
تو درهء بنفش غروبی که روز را
بر سینه می فشاری و خاموش می کنی
در سایه ها ، فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟
(فروغ فرخزاد)

مرکز فوریت های مرگ…

آوریل 23, 2006

*امروز سری زدم به وبلاگ یکی از بروبچ دانشگاه ؛ که وبلاگ دانشگاه نجف آباد اصفهان رو  ساخته و توش مطلب می نویسه…
یک خاطره ؛که بیشتر به انتقاد میخوره ، نوشته بود…
چون حرفش رو قبول داشتم اینجا هم می نویسمش…امیدوارم به گوش مسولان برسه…
این حرف ها و نوشته ها از طرف یکی از دانشجویان دانشگاه است.
———————————-
صبح ساعت ۶:۳۰ با یکی از دوستانم به منظور رفتن به دانشگاه ؛ در ۴ راه تختی وعده گذاشتم.به محض دیدن دوستم؛ با چهره ی رنگ پریده ی اون مواجه شدم که نشان از خوب نبودن حالش بود و به سبب دلدردی که شب قبل داشت دچار ضعف شدید و افت فشار شده بود.
با هر مشکلی که بود خودمون رو به دانشگاه رسوندیم و چون حال دوستم خیلی خوب نبود؛ اون رو به «مرکز فوریت های پزشکی و دندان پزشکی دانشگاه» مستقر در دانشکده ی پزشکی رسوندم. 
اما گویی می بایست نام این مرکز را به «مرکز فوریتهای مرگ» تغییر نام داد. چرا که نه دری باز بود نه دکتری در اونجا حضور داشت!
بعد از رفت و اومد و  پرس و جو از دربان اونجا بالاخره یه نفر درب یکی از اتاق ها رو باز کرد و دوستم رو روی تخت خوابوندیم. اما دریغ از وجود یک دکتر یا پرستار که به داد ما برسه…گفتند دکتر ۲ ساعت دیگه میاد. یادتون باشه که اینجا «مرکز فوریت های پزشکی» اونم مستقر در دانشکده ی پزشکی است.
بعد از ۲ ساعت جناب دکتر تشریف آوردن و ( البته با رویی باز) به ویزیت بیمار پرداختن و بعد از تست فشار و غیره مبادرت به وصل یک سرم نمودند و مقرر کردند بیمار  تا تموم شدن سرم اونجا بمونه…
خلاصه حال دوستم بهتر شد و هنگامی که میخواستیم  اونجا رو ترک کنیم آقای دکتر فرمودن:
«۲۰۰۰ تومان» دیگه تا آخر خط رو خودتون برید…
واقعآ جای تاسف داره ؛ دانشگاه آزادی که با وجود اخذ شهریه های واقعآ
وحشتناک ؛از سر پول یک سرم ؛ اون هم برای درمان دانشجویی که تو همون دانشگاه درس میخونه نمیگذره. اصلآ یه لحظه این سوال به ذهنم رسید: با وجود اینکه این دانشگاه حداقل روزی ۸۰۰۰ دانشجو تو اون حضور دارن واقعآ یک چنین امکانات درمانی محدود و ناقصی میتونه جلوی مرگ کسی رو بگیره؟امیدوارم مسوولین خطر این اهمال کاریهای خودشون رو (که البته کم هم نیست) زود احساس کنن…
———————-
*نویسنده وبلاگ آسمان:
دوست خوبم من هم امیدوارم مسولان این مطلب رو بخونن و بیشتر به فکر باشند….واقعا خودم فکر این رو کرده بودم…
واقعا دانشگاهی که به دانشگاه جامع و بزرگ تبدیل شده و دارای دانشجویان زیادی هست باید خیلی بهتر از این ها باشه…نه در مرکز فوریت های پزشکی بلکه در تمام زمینه های دانشگاه….
من مطمئنم مسولان دانشگاه خیلی زحمت میکشن و سعی می کنن همه چیز خوب پیش بره ولی امیدوارم بیشر توجه کنن..

فشارخون‌…

آوریل 23, 2006

چون مشکل فشار خون گریبان گیر خیلی ها هست ؛این مطلب تبیان رو اینجا نوشتم.
فشارخون‌ بالا چیست؟
خونِ جاری‌ در بدن، به‌ دیواره‌ رگ ها به ویژه‌ سرخرگ ها نیرویی‌ وارد می ‌کند که‌ به‌ آن‌ فشارخون‌ گویند. در معاینه‌ فشارخون‌ دو نوع‌ اندازه ‌گیری‌ صورت‌ می ‌گیرد، یکی‌ فشاری‌ که‌ قلب‌ به‌ هنگام‌ انقباض‌ دارد و دیگری‌ فشاری‌ که‌ قلب‌ به‌ هنگام‌ انبساط‌ وقفه‌ میان‌ دو ضربان‌ قلب دارد. اندازه‌ فشارخون‌ به‌ طور معمول‌ 12 روی‌ 8 است. فشارخون‌ بیش‌ از 14 روی‌ 9 فشارخون‌ بالا محسوب‌ می ‌شود. حداقل‌ هر شش ماه یک‌ بار باید توسط‌ پزشک، پرستار یا فرد متخصص، فشارخون‌ خود را اندازه‌ گیری‌ کنید. اضطراب‌ و تنش‌ می ‌تواند میزان‌ فشارخون‌ شخص‌ را افزایش‌ دهد. بنابراین‌ چنانچه‌ دستگاه، فشارخون‌ را بالا نشان‌ دهد، باید چند دقیقه‌ای‌ صبر کرد و سپس‌ با حفظ‌ آرامش‌ و خونسردی‌ دوباره‌ فشارخون‌ را اندازه‌ گیری‌ کرد.
چرا فشارخون‌ بالا خطرناک‌ است؟
پیش‌ از این که‌ فشارخون‌ بالا، خود را به‌ صورت‌ بیماری‌ و ناراحتی‌ آشکار نشان‌ دهد، می ‌تواند به‌ دیواره‌ سرخرگ ها آسیب‌ برساند و آنها را سخت‌ نماید. تنگ ‌شدن‌ و گرفتگی‌ سرخرگ ها ممکن‌ است‌ موجب‌ سکته‌ قلبی، آسیب‌ دیدگی‌ کلیه‌ها، درد قفسه‌ سینه‌ یا حمله‌ قلبی‌ شود. به‌ همین‌ علت‌ قلب‌ رفته‌ رفته‌ گشاد می ‌شود تا بتواند خود را با وضعیت‌ جدید سازگار کند. کار شدید و زیاد می ‌تواند نارسایی‌ قلبی‌ را افزایش‌ دهد. در چنین‌ وضعیتی‌ قلب‌ نمی ‌تواند خون‌ کافی‌ و مورد نیاز را به‌ قسمت های‌ مختلف‌ بدن‌ برساند.
فشارخون چه‌ کسانی‌ را تهدید می ‌کند؟
اغلب‌ اوقات مردان‌ جوان‌ زودتر از زن های‌ جوان‌ به‌ فشارخون‌ مبتلا می‌ شوند، اما پس‌ از یائسگی‌ زن ها بیشتر در معرض‌ خطر ابتلا به‌ فشارخون‌ بالا هستند. اگر به‌ فشارخون‌ مبتلا شوید، باید روش‌ و برنامه‌ زندگی‌ خود را تغییر دهید و حتی‌ در مواردی‌ دارو مصرف‌ کنید.
درمان‌ بدون‌ دارو
بسیاری‌ از افراد مایلند بدون‌ استفاده‌ از دارو، فشارخون‌ خود را کاهش‌ دهند. اغلب‌ اوقات‌ تغییر رژیم‌ غذایی، فعالیت‌ بدنی، کاهش‌ استرس‌ و… در رفع‌ مشکل‌ مؤثر است. فعالیت های‌ بدنی‌ همچون‌ پیاده‌روی‌ و دوچرخه ‌سواری‌ می ‌تواند فشارخون‌ را کاهش‌ دهد و استرس‌ و تنش‌ شخص‌ را نیز کم‌ کند. اما پیش‌ از انجام‌ هر نوع‌ ورزش‌ حتماً با پزشک‌ مشورت‌ کنید.
چاقی‌ خطر ابتلا به‌ فشارخون‌ بالا را حتی‌ در جوان‌ ها افزایش‌ می ‌دهد. برای‌ تنظیم‌ وزن‌ از پزشک‌ کمک‌ بخواهید تا بتوانید وزن‌ خود را در حد متعادل‌ نگاه‌ دارید. چنانچه‌ فشارخونتان‌ بالاست، مقدار نمک‌ مصرفی‌ خود را کاهش‌ دهید و تا حد امکان‌ به‌ غذایتان‌ نمک‌ نزنید. در عوض می‌ توانید با استفاده‌ از آبلیمو و ادویه‌ غذای‌ خود را مزه‌ دار کنید.
چه‌ زمانی‌ به‌ دارو نیاز دارید؟
بسیاری‌ از افرادی‌ که‌ فشارخون‌ بالایی‌ دارند، برای‌ درمان، علاوه‌ بر تغییر روند زندگی، به‌ دارو هم‌ نیاز دارند. چنانچه‌ پزشک‌ برای‌ شما دارو تجویز کرد، از او در مورد عوارض‌ جانبی‌ آن‌ سؤال‌ کنید. مصرف‌ برخی‌ از داروهای‌ فشارخون‌ با احساس‌ تشنگی، سرفه‌ خشک‌ و حتی‌ سردرد همراه‌ است. اما زمانی‌ که‌ احساس‌ کردید دارویی‌ شما را ناراحت‌ می ‌کند، مصرف‌ آن‌ را خودسرانه‌ قطع‌ نکنید، بلکه‌ به‌ پزشک‌ خود مراجعه‌ کنید تا در صورت‌ نیاز نوع‌ دارویتان‌ را تغییر دهد.
منبع:تبیان

4 دیواری ؛ اختیاری!

آوریل 22, 2006

4 دیواری ؛ اختیاری!
هر کاری بخوام با هاش می کنم…
منظورم وبلاگه….

قاب کرده ایم بالهایمان را…

آوریل 21, 2006

قاب کرده ایم بالهایمان را
قاب کرده ایم بالهایمان را
و هر روز در سوگ نبودنشان شعر می سراییم
در قصه ها از سبکی پرواز می گوییم
و اینکه ای کاش بالهامان را نمی دزدیدند
سالگرد و ماهگرد و روزگردشان را گرامی می داریم  و خرما پخش می کنیم
تا از آنها ابدیتی بسازیم
در مقابل چشمانی که به نبودن «بال» عادت کرده اند
هرگاه که کمی دلمان می گیرد ار بال میسراییم و شوق پرواز
و گاه اشکی می ریزیم
و گاه پروازی می کنیم , کوتاه
با یاد بالهای قاب شده مان
به نبودنش خو کرده ایم, همچون که به نبودن یکدیگر خو می کنیم
به نبودنش خو کرده ایم, انگار که نبوده اند
و ما بالی نداشته ایم
تنها یک خانه تکانی می خواهد دلمان
تا پیدا کنیم بالهای قاب شده ی خاک گرفته مان را
هر چند شکسته
و گرد را از رویشان برداریم
و بیاویزیمشان
بر احساس هایی که دیگر, پنجره ندارند…
(نویسنده کسی که فقط خودم می شناسمش و بس)