اولین روز دانشگاه بعد از نوروز 1385

امروز بعد از حدود بیست روز تعطیلی دوباره به ناچار به خراب شده ای که به قول همه در بیابان ساخته شده است قدم نهادیم و با دیدن دوستان بیش از پیش شاد و خشنود گشتیم…امید که همیشه شاد و خشنود باشیم و باشید…
امروز از یک نگاه نحس و بد بود و از نگاه دیگه خیلی باحال و خوب بود…
اول بگذارید از خوبیهاش بگم…خوب امروز مثل همیشه برای دو تا کلاس سر کار بودیم و بعد از حدود یک ساعت مسیر ؛ وقتی پا به این محل ارجمند نهادیم با کمال تاسف یا بهتر است بگویم شادمانی دیدیم که بر روی در دفتر گروه نوشته شده است کلاس های استاد… به علت شکستگی پا؛ این هفته برگزار نمی گردد. خوب چون دیر هم رسیده بودیم از این موضوع بسی شادمان شدیم…
و در کناری به الافی خود با دوستان ادامه دادیم تا لااقل بر سر کلاس بعدی برویم ولی استاد ارجمند این کلاس هم تشریف نیاوردند و ما را بیش از پیش الاف کردند…خلاصه تا ساعت یک بعد از ظهر الاف ماندیم تا کلاس بعدی که ادبیات بود تشکیل شود…و این استاد مثل همیشه سر حال وارد کلاس شدند…می تونم بگم این استاد به هر نحوی باشه خودشو به کلاس می رسونه…خب این کلاس هم به خوبی و خوشی و فیض بردن زیاد از محضر استاد گرامی و ارجمند به پایان رسد…
و حالا اتفاق بد؛ سوار اتوبوس شدم تا به شهر عزیزمان اصفهان برگردم که در اتوبوس از بس خسته بودم به خواب بس عمیقی فرو رفته بودم…که چشمتان روز بد نبیند ؛ ناگهان صدای بلند و محکمی اومد ، از خواب پریدم و دیدم ؛ راننده به شدت هر چه تمام تر ما تحت می نی بوس جلو را نشانه گرفته بود ؛ و با قدرت هر چه تمام تر داغونش کرده بود…از شدت صدا و ترس یکی از دختر های داخل اتوبوس غش کرده بود و برای خودش تو اتوبوس معرکه گرفته بود…خلاصه راننده اتوبوس شانس آورد چون از بس محکم به می نی بوس زده بود شیشه جلوی اتوبوس خورد شد و شانس آورد که تو سرش نخورد و گرنه آنچه نباید اتفاق می افتاد ، اتفاق می افتاد.
خوب ما شانس آوردیم و اتوبوس بعدی همون لحظه از راه رسید و ما فورا پریدیم تو اتوبوس تا به شهر عزیزمان اصفان برگردیم…و از همه مهمتر و بهتر این بود که بروبچ صمیمی در این اتوبوس بودن و میلاد گله با دیدن بنده از جاش بلند شد و به زور منو روی صندلی نشوند…آره خود میلا بود .و تمام…
و این بود اولین روز رفتن ما به این خراب شده بعد از نوروز 1385.

راستی این عکس از یه دو ماه پیش تو هارد کامپیوترم بود گفتم بذارمش اینجا بدک نیست…
خاطره هایی با این استاد داریم!!!
این عکس جناب استاد محمد رضا……..است که استاد نقشه کشی اینجانب و احسان بود و خلاصه بعد از مشقت های زیاد ما رو با نمره درخشان ده پاس کردند…اما بازم کم داد …درسته احسان!!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: