از اون تعبیر به دل می شه…

 از اون تعبیر به دل می شه...
یه تیکه گوشته ؛ حداکثر نیم کیلویی هست که به اندازه یه مشته ؛ کار اصلیش تا اونجایی که من بلدم کنترل خون و پمپاژ کردنش به تمام بدنه که از اون تعبیر به دل می شه…
هر چی گوشه و کنارشو بگردی و کالبد شکافیش کنی یه چیز ظاهری به اسم احساس و عشق و تنفر و چیزای دیگه که می گن توش پیدا می شه، پیدا نمی کنی…ولی می گن هست.
یعنی همه چیز توش جا می شه ؛ گاهی می گن اونقدر بزرگ می شه که تموم دنیا رو می تونه تو خودش جا بده و گاهی وقت ها هم از یه پیاله حتی کوچیکتر می شه ؛ گاهی اونقدر می گیره که چشمات هم باهاش همنوایی می کنن و گاهی اونقدر بازه که لباتو خندون می کنه…
گاهی به رسوایی می کشونه آدمو ؛ بعضی وقت ها هم کلا؛ گم و گور می شه ، باید کلی بگردی تا پیداش کنی ؛ تازه اگه یه جایی پیش کسی گیر نکرده باشه…
گاهی از سنگ هم سخت تر می شه و گاهی از موم نرم تر؛ بعضی ها رو تا مرز جنون می کشونه ؛ بعضی ها رو به اوج می رسونه، به ملکوت، بعضی ها رو هم به…
بعضی وقت ها می گن به حرفش گوش کن، دل که بهت دروغ نمی گه، دنبالش برو… اما بعضی وقت های دیگه سرزنش می شی که چرا از دلت پیروی کردی؟ دل رو مترادف هوی و هوس می خونن…
————————–
دوست دارم شبی با غم سر کنم
دفتری با اشک چشمان تر کنم
نام آن دفـتـر کنم دیـوان عـشـق
عـــشـق را عنوان آن دفتر کنم…
(شاعر؟)

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: