زنده اید یا زندگی می کنید؟

زنده اید یا زندگی می کنید؟
آیا تاکنون احساس کرده اید که کنترل زندگی از دست شما خارج شده و هرچه بیشتر تلاش می کنید کمتر نتیجه می گیرید؟ شاید زمان آن فرا رسیده است که به جای آن که به دنبال زندگی بدویم، آن را تحت کنترل خویش درآوریم و زندگی جدیدی را آغاز کنیم.
درک واقعی تفاوت میان «زنده بودن» و «زندگی کردن» تا حدودی مشکل به نظر می رسد، اما پی بردن به این نکته منجر به تغییرات شگرفی در دنیای پیرامون ما می گردد. حال اگر از اوضاع موجود خسته شده اید و می خواهید زندگی کنید 10توصیه زیر را به کار گیرید:
1- به یاد داشته باشید که زندگی موهبتی است که هنگام تولد به شما ارزانی شده است.
زندگی همان طوری است که به آن نگاه می کنید. می توانید بنشینید و اجازه دهید تا زندگی از شما یک مغلوب بسازد یا این که برخیزید و آن را به دست خود رقم بزنید. مایا آنجلو در این باره می گوید: زندگی مانند مادری است که هر روز صبح لباس شما را مرتب می کند و می گوید: نگران نباش عزیزم! من با تو هستم.
2- زندگی را برای خود معنا کنید و اهداف خود را در زندگی مشخص نمایید.
3- برای خود قوانین ویژه ای وضع کنید.
بسیاری از مردم بر این باورند که زندگی یک بازی است. شاید هم این گونه باشد. اما اکثر بازی ها قوانین و مقرراتی مخصوص خود دارند و شرایط برد و باخت در آنها مشخص شده است. ما مجموعه قوانین و مقررات بازی زندگی را همراه خود به این دنیا نیاورده ایم، شاید هم به ما اجازه داده شده تا خود این قوانین را وضع کنیم و برای زنده بودن، زندگی کردن و شکست و پیروزی معیارهایی در نظر بگیریم.
4- مسئولیت زندگی خویش را به طور کامل بر عهده بگیرید.
حال که قوانینی مخصوص به خود وضع کرده اید، می توانید مسئولیت زندگی خویش را بر عهده بگیرید. جفری ابرت می گوید: وقتی شخصاً مسئول کارهای خود باشید، برای آزادی و آزاد زیستن نیازی به کسب اجازه از دیگران ندارید. وقتی شما از دیگران اجازه می گیرید، در واقع در مورد زندگی خود به آنها حق وتو می دهید!
5- جزئیات را بی ارزش نشمارید و نسبت به آنها بی تفاوت نباشید.
مهم نیست که چگونه زندگی می کنیم. زندگی در مسیر پرتلاطم خود موانع بیشماری سر راه ما قرار می دهد که مجبور به مقابله با آن هستیم زیرا در غیر این صورت لذت ها و شادی های ما به طور جدی در معرض خطر قرار می گیرند. استفان وینسنت تفسیر جالبی از زندگی دارد: «زندگی با مرگ از دست نمی رود. زندگی را لحظه به لحظه و روز به روز از دست می دهیم و این در حالی است که هزاران راه نرفته در پیش روی داریم.»
6- کارها و عادت های نادرست خود را ترک کنید.
بسیاری بر این باورند که «ترک کردن» مفهومی منفی دارد، آیا شما نیز جزء این گروه هستید؟
برخی معتقدند افراد موفق هیچگاه اقدام به ترک کاری نمی کنند اما این گونه نیست، برنده ها اکثر اوقات به ترک مواردی می پردازند که اهداف و آرزوهای آنها را برآورده نمی سازد.
7- لیستی از کارهایی که قصد ترک آنها را دارید تهیه کنید.
اگر زندگی خود را دقیقاً مورد بررسی قرار دهید، خواهید دید که انجام برخی کارها روند رو به رشد شما را کـُند و یا حتی متوقف می کنند و ممکن است روی کارهای دیگر شما نیز تأثیر منفی بگذارد. این قبیل کارها را شناسایی کنید و آنها را روی کاغذ بیاورید.
8– عادت ها و کارهایی را که ترک کرده اید، در لیست خود علامت بزنید.
با انجام این کارها در کوتاه مدت شاهد تغییرات مثبتی در زندگی خود خواهید بود که شما را از بسیاری نکات منفی دور خواهد ساخت. پس فضای اطراف خود را برای یک زندگی جدید و کسب تجارب مثبت بیشتر مهیا کنید.
9- به آینده بنگرید.
با اعمال این تغییرات و ایجاد نیروی مثبت در زندگی، شما گام بزرگی به سوی آینده برداشته اید؛ پس آینده نگر، خوش بین و شجاع باشید. به طور یقین نتایج حاصله شما را شگفت زده خواهد کرد.
10- از تمامی امکانات اطراف خود بهره گیرید.
این نکته را فراموش نکنید که استعداد و مهارتی در شما به ودیعه گذاشته شده که هیچ فرد دیگری از آن موهبت برخوردار نیست. بنابراین از تمام مهارت ها و استعدادهای خود در جهت دستیابی به یک زندگی شاد و سرشار استفاده کنید. ارما بومبک می گوید: «امیدوارم هنگامی که در پایان راه زندگی در محضر خدا حاضر می شوم، از تمامی استعدادها و امکانات موجود استفاده کرده باشم، به طوری که بتوانم به پروردگار خود بگویم: خداوندا از هر چه به من اعطا فرمودی به بهترین نحو استفاده کردم!»
منبع:روزنامه همشهری

Advertisements

3 پاسخ to “زنده اید یا زندگی می کنید؟”

  1. عباس Says:

    بنام خالق بی پایان

    سلامی به گرمی آفتاب جنوب.
    امیدوارم حال شما و همه ی آسمان دوستان خوب باشه.
    بیا فعل رفتن رو با هم صرف کنیم: رفتم،رفتی،رفت/رفتیم،رفتید،رفتند.عجب صرف دلتنگی نه!البته برای اونایی که رفتن خودشون یا کسی رو دیدن،رفتنی که شاید بازگشتی نداشته باشه.خوب شلوغش نکنم،می خوام برم سر بازی!خوب نخندین نوبت شما هم میشه.مگر اینکه بخت شما مثل بخت ما نباشه و معاف شین!آقا منصور،ازت ممنونم که تو این مدت خیل کم به این بچه اجازه دادی تویه چهار دیواری آسمونیت تاتی تاتی کنه و با مداد شمعیه احساسش،عصر حاضر رو به صورت عصر حجر براتون نقاشی کنه.ممنونم که اجازه دادی الف بای نوشتنمو محک بزنم.هیچ وقت احساس غریبی نکردم.نتونستم وبلاگی داشته باشم،بماند برای چی؟!اما چرا ما باید همیشه تا یه تقی به توقی میخوره وبلاگ بسازیم،انجمن بسازیم همش حرفای تکراریرو تکرار کنیم.بیاین با هم خدا رو صدا بزنیم،اینجوری مطمئنم که صدامونو بی محل نمیکنه.جواب میده اونم با چه انعکاسی.موج صوتی که تنها تارهای صوتی دلمون اونارو میشنوه و بس!و چه بدبخته کسی که تارای صوتی دلشو،مشغول شنیدن موج مبهم دنیا میکنه.تویه روزنامه ی جام جم با وبلاگت آشنا شدم.جوشو جو آسمونی دیدم بی هیچ آفتاب و مهتابی که دل ببره(از نوع امروزی)،تنها برق لبخند یک خاطره!گفتی که بچه مثبتی،منم مثل شما.گاهی اوقات اگه نقش مثبت رو بیش از حد بازی کنیم،مجبوریم با ذرهای منفی روزگار که تعدادشونم کم نیست،دم به دم در گیر بشیم و الکتریسیته روانمونو ضعیف کنیم.پس بد نیست که گاهی اوقات خودمونو به خنثی بودن بزنیم،بذار بگن طرف منفی شده!میدونم که یک منتظر عاشقی،بایدم همینجور بود.اینجوری هیچوقت افکارمون رو تویه پیاده رو های شهر جستجو نمیکنیم،خودمونو بخاطر اشتباهامون سرزنش نمیکنیم.چون شوق اننتطار یک عاشق،ترنمه راه معشوقش میشه.راهی خاکی اما بهشتی، که وقتی بارون میخوره عطرش آدمو سر مست میکنه.امان از این جاده های شیک و پیک عاشقای امروزی،حتی سیل بارونم نمیتونه خوش بوش کنه.من جنوبیم،اهل شهرستان بندر لنگه از استان هرمزگان.بخاطر تابستونای خیلی گرمش خدا رو شکر میکنم،به شوخیم شده میگم خدا داره کمی از حساب جهنم ما رو اینجا،تویه این گرما باهامون پاک میکنه.تیزی این آفتاب به قلب ما جنوبیا رخنه کرده،بخاطر همین همیشه گرمه گرمه، و پیش هیچ دل عاشقی کم نمیاره.بخاطر این آفتاب سوزان ، دریا هیچ وقت چشم زخم نمیخوره!
    اینجا،لب ساحل،دوستی زمین با آسمون رو به بهترین شکل تخیل میشه دید. پا برهنه که روی ماسه بادیهای گرمو نرمش قدم بزنی،سرمای سرد افسردگی پا به فرار میزاره،و آب شور و خنکش تو رو از تیر رس هر چشم زخمی دور میکنه.اینجا میشه در طول روز سه بار پشت دریا رو دید، سه بار((قد قامت موج)).
    *خلاصه خیلی دلم براتون تنگ میشه،هم برای شما هم برایه شهرم.
    هیچ وقت برات شعرامو نفرستادم ولی الان یکشو مینویسم به امید اینکه لذت ببرین*

    ژرفای یک ظهور

    تن سپرده به سختی سنگ
    می نگرم آن موج را
    می کوبد سر،به سختی سنگ
    بیزار،گریزان ز آن ساحل به ظاهر گرم و نرم
    محفل مردمانی با پا پوشی چرمین
    با عاجی آخته
    درختی که بر نعش خویش سایه افکنده
    من و موج،ساحل و درخت
    در انتظار یک ظهور،به ژرفای هفت آسمان
    تا که ساحل را عاری کند
    ز هر نوع مصنوع مرگ آور
    بجای آن آشیان مرغ شناور

  2. منصور Says:

    سلام عباس جان…
    شما که همیشه با نظرات و مطالب قشنگت منو شرمنده می کنی….
    واقعا خوشحالم دوستانی مثل شما دارم…
    راستی چندتا مطلب و شعر برام فرستاده بودید که با نام خودتون تو وبلاگ گذاشتم…
    راستی سربازی شتری هست که در خونه همه پسر ها (البته اونا که نمی خرنش)می خوابه…
    من هم به موقع راهی می شم…

  3. عباس Says:

    آخر بازی
    احمد شاملو
    عاشقان
    سرشکسته گذشتند ،
    شرم سار ترانه های بی هنگام خویش .
    وکوچه ها
    بی زمزمه ماند و صدای پا .
    سربازان
    شکسته گذشتند ،
    خسته
    بر اسبان تشریح ،
    و لته های بی رنگ غروری
    نگون سار
    بر نیزه های شان .
    تو را چه سود
    فخر به فلک بر
    فروختن
    هنگامی که
    هر غبار راه ِ لعنت شده نفرین ات می کند؟
    تو را چه سود از باغ و درخت
    که با یاس ها
    به داس سخن گفته ای .
    آن جا که قدم بر نهاده باشی
    گیاه
    از رستن تن می زند
    چرا که تو
    تقوای خاک و آب را
    هرگز
    باور نداشتی .
    فغان! که سرگذشت ما
    سرود بی اعتقاد سربازان تو بود
    که از فتح قلعه ی روسبیان
    باز می آمدند .
    باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد ،
    که مادران سیاه پوش
    داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد
    هنوز از سجاده ها
    سر برنگرفته اند

    و اما حافظ

    با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
    تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی
    عاشق شو ارنه روزی کار جهان سر آید
    نا خوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
    دوش آن صنم چه خوش گفت درمجلس مغانم
    با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: