موی سفید!!!

و اولین موی سفیدم را امروز در آیینه دیدم بی حرف و حدیث، چرا و اما و چه طور؛ قبول کردم که آره دارم پیر می شم…اما به کوری چشم روزگار؛ دلم را همیشه جوان نگه خواهم داشت!!!
شاید چیزی ناراحت کننده تر از دیدن اولین تار موی سفید نباشه! شاید خیلی وقت بوده که سفد شده ولی ندیدم، اما خب بگذار سفید بشه…بگذار همشون از ریشه در بیان…و این جمله شاید زیاد معروف باشه «موی سفید را توی آیینه دیدم، آه بلندی از ته دل کشیدم!»
«ما اشتباه می کنیم
که از چراغ؛ انتظار شکستن داریم
شب؛ سرانجام خودش می شکند…»
می بوسمت تا صبح و خدا و خودم…
—————————
بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست نیست
آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست نیست
هدیه از ایام جز موی سفیدم نیست نیست
من نه هرگز شکوه ای از روزگاران کرده ام
نه شکایت از دورنگی های یاران کرده ام
گرچه شکوه بر زبانم، می فشارد استخوانم
من که با این برگ ریزان روز و شب سر کرده ام
صد گل امید را در سینه پرپر کرده ام
دست تقدیر زمانم، کرده همرنگ خزانم
می روم دل مردگی ها را ز سر بیرون کنم
گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم
بر کلام ناهماهنگ جدایی خط کشم
در سرود آفرینش نغمه ای موزون کنم
در دو روز عمر خود بسیار حرمان دیده ام
بس ملامت ها کزین نامردمان بشنوده ام
سر دهد در گوش جانم موی همرنگ شبانم
من که عمر رفته بر خاکستر غم چیده ام
زین سبب گردی ز خاکستر به خود پاشیده ام
گر بمانم یا نمانم بنده ی پیر زمانم…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: