عشق و ایمان!

بشر حافی گفت در بازار بغداد می رفتم که یکی را هزار تازیانه می زدند؟ اما آن مرد فریادی نمی کشید سر انجام او را به زندان بردند.
دنبال او رفتم از او پرسیدم: این تازیانه ها را برای چه به تو زدند؟
گفت: از آن که شیفته عشقم.
گفتم: چرا زاری نکردی تا تو را عفو کنند؟
گفت: زیرا معشوق من در نظاره من بود و چنان غرق او بودم که پروای زاریدن نداشتم.
گفتم: اگر به وصال او رسی، چه می کنی؟
نعره ای زد و جان نثار کرد.
آری ، اگر عشق درست بود ، بلا به رنگ نعمت گردد.
(کشف الاسرار)

Advertisements

2 پاسخ to “عشق و ایمان!”

  1. پاییز دل Says:

    چه عشق پاک و خالصی 🙂 اشکم درومد ، واقعا خوشا به حال عاشقانی اینچنین آسمانی

  2. صریر Says:

    بشر حافی۔ یعنی پابرهنه ۔

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: