Archive for ژوئیه 2006

وردپرس 2.0.4 منتشر شد!

ژوئیه 29, 2006

Wordpress 2.0.4
وقتی امروز به صفحه مدیریت وبلاگ رفتم دیدم ای بابا، این بروبچ وردپرس امان نمی دهند…هنوز یک ماه از ورژن 2.0.3 وردپرس نگذشته که ورژن جدیدترش یعنی 2.0.4 را به طور رسمی برای استفاده عموم قرار دادند؛ به نقل از خود بچه های وردپرس در این ورژن بیش از 50 باگ شناسایی شده و از بین رفته است…خلاصه می خواهم بگویم این وردپرس آخرشه!
یاد یک خاطره هم افتادم…
یک روز سوار تاکسی بودم که یک زن و شوهر با چهار، پنج تا بچه از خیابان از جلوی تاکسی رد شدن…راننده تاکسی گفت ماشا الله…چه خبره…هر روزه هفته یکی!
وقتی دیدم این وردپرس هر روز ورژن جدید بیرون می دهد یاد این موضوع افتادم…
وردپرس یک برنامه مدیریت وبلاگ هست که به صورت رایگان عرضه می شود، مثل فایر فاکس و هر کسی می تواند در آن دخالت داشته باشد؛ به طوری که با جرات میتوانم بگویم هفته ای بیش از چند پلاگین برای این برنامه نوشته می شود…تا اینجا که از وردپرس راضی بودم…
آپگرید و تبدیل به ورژن جدید بسیار آسان و راحت است حتی راحت تر از خوردن یک لیوان آب!
با مراجع به این صفحه آخرین نسخه وردپرس را دریافت کنید و با راهنمایی های این صفحه وبلاگ وردپرسی خودتان را آپگرید کنید!
جی دی بنده خدا راست می گفت که بیا تا وبلاگت را به وردپرس تبدیل کنم!

Advertisements

ماه رجب شروع شد …

ژوئیه 27, 2006

فرا رسیدن ماه مبارک و پر خیر و برکت رجب، ماه زدودن زنگار دلها بر شما مبارک باد.
ماه رجب و ماه های شعبان و رمضان از ماه های بسیار پر فضیلت است و از تعبیرات بعضی از روایات بر می آید که ماه رجب در میان این سه ماه امتیاز خاصی دارد تا آنجا که ماه رجب «ماه خدا»، ماه شعبان «ماه پیامبر» و ماه مبارک رمضان «ماه امت» نامیده شده است.
از روایات متعددی که درباره روزه های ماه رجب وارد شده اهمیت فوق العاده ی این ماه و عبادت و خودسازی در آن کاملاً روشن می گردد، در حدیث از رسول خدا آمده که هر کس یک روز از این ماه را روزه بگیرد خشنودی عظیم خدا را بدست آورده، خشم الهی از او دور می شود و درهای جهنم به روی او بسته خواهد شد.
«پیامبر اکرم ماه رجب را «ماه اَصَب» نامیده اند زیرا رحمت خدا در این ماه بر امت فرو می ریزد. حضرت رسول الله (ص) فرمود رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است.
پس بسیار بگویید:
اَسْتَغْفِرُاللهَ وَاَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ.
«به نقل از مفاتیح الجنان»»
نگویمت همه ساله می پرستی کن
سه ماه می خور و نه ماه پارسا می باش
(حافظ)

صدای خبرنگار اعزامی سپاه عشق!

ژوئیه 26, 2006

اینجا سرزمین عشق، صدای خبرنگار اعزامی سپاه عشق، «عاشق مهربان» !
توجه شما را به خبر های داخلی جلب می نمایم…
1- طی درگیریهای مبهم و هولناک عقل و دل، تعداد کثیری از عاشقان، دیوانه شده و قلبهای تعدادی نیز پاره پاره گشته؛ طی سفارشات دکتر «عاطفه» به تعداد زیادی تیمارستان و تعدادی قلب دست دوم نیازمندیم. هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم.( بنیاد امور بیماریهای لاعلاج )
2- در پی گرم شدن آفتاب؛ هوا و هوس در فصل گرما غنچه های عشق یکی یکی پژمرده شده و رو به قبله می شوند.
طبق گزارشات به دست آمده از زارع عزیز «عاشق دل پرور» ساکن روستای «دل پرورون»، زراعت امسال عاشق نوازان سرزمین عشق به شدت رو به نابودی است .
3- طی طوفانهای شن بی مرامی تمامی رودخانه ها و قنات های عشق خشک شده و در پی ازدیاد اشکهای تمساح، دریای بی مرامی به شدت مواج گزارش شده است.
4- زخم زبان و بدبینی دلها را سنگی و زبانها را به زنجیر سکوت کشیده است. توصیه می شود در صورت عاشق شدن لوازم ضروری مثل: اره آهنبر و پتک سنگ شکن به همراه داشته باشید.
اکنون توجه شما را به خبرهای خارجی این بخش خبری جلب می نمایم…
1- طی جاسوسی های اخیر جاسوس ما «قاصدک«، نیروهای غم و غصه، خود را به نوارهای مرزی این سرزمین رسانده و در چادرهای نادانی در حال استراحت و موضع گیری هستند.
2- «ساعات تنهایی«، فرمانده سپاه غم دستور قتل عام تمامی دلهای عاشقان را صادر کرده است و با هیچ کس هم شوخی ندارد!
وضعیت آب و هوا…
1- طغیان رودخانه ناامیدی در سواحل امید پیش بینی می شود. از عاشقان عزیز تقاضا می شود در خانه های کاغذی خود مانده و خانه هایشان را به هیچ عنوان ترک نکنند.
2- دی اکسید نامردی در طی تردد بیش از حد خودروهای نفربر ضد عشق؛ بالا رفته و درصد خفگی عاشقان بسیار بالا است!!!
واحد مرکزی خبر…سرزمین نامردی و پستی، صدای عاشقی امیدوار به هستی!

اندر احوالات بیت الامیر و دانشگاهش!

ژوئیه 23, 2006

خب گفتم تابستون هست و ترم تابستونه…پس یک کم هم باید از ترم تابستونه بنویسم که لااقل یک نوشته از تابستان امسال به یادگار داشته باشم…خب بهتره از گرمای سوزان و طاقت فرسای این کویر نگم! ولی ترم تابستان هم حال و هوای خاص خودش را داره؛ تا چشم به هم بزنی، می بینی ترم تمام است و باید به ادامه داستان بپردازی…به عبارت دیگه و القصه…
برم سر دل نوشت ها و اتفاقات، سر کلاس یکی از بچه ها پرسید، استاد آیا دانشگاه آزاد بیت المال است یا نه؟ خب استاد جواب نداد و خواست به حاشیه برود که یکی از بچه ها گفت: بیت الامیر است نه بیت المال!
راست هم می گفت، چرا؟ انتخابات ریاست جمهوری که یادتون هست جناب آقای جاسبی در آن شرکت کردند…به نظر شما هزینه این تبلیغات را از کجا آورد؟ معلوم است از پول های ما دانشجو های در به در…
همه دانشجویان در به در دانشگاه آزاد (از مراکز دیگر خبر ندارم فقط از این خراب شده که گرفتارش هستم می دانم) خوب می دانند که ترم قبل دانشگاه وام خوبی داد و بدون هیچ شرایطی به بچه ها وام دادند و حالا به نظر می رسد که کم آورده اند…البته باید اضافه کرد که غیر ممکن است کم بیاورند…
در ترم جدید قانون های سخت گیرانه ای برای جلسات امتحان در نظر گرفته شده بود از کم کردن نمره تا اخراج، بعد از این همه سخت گیری هم اعلام کردند که این ترم دیگر نمرات به صورت نهایی رد می شود و هیچ دانشجویی نمی تواند در نمره اش تغییر ایجاد کند و به عبارتی اعتراض به نمره را سخت و غیر ممکن کردند…خب این قانون به چه دلیل می تواند باشد جز این که دانشگاه بتواند جبران وام هایی را که داده است به دست بیاورد؟…چه کنیم که باید تحمل کنیم؛ به قول یکی از استاد ها که می گفت شما این شرایط را قبول کردید که وارد این خراب شده ،شدید پس باید پای لرزش هم بنشینید!
بگذریم! بهتره حالا کمی از بامزه هایش بگویم…
استاد گفت کم کم داره ماه رجب و شعبان و میلاد امام علی(ع) و مبعث پیامبر(ص) نزدیک می شه؛ سعی کنید تو این چند ماه آدم باشید و خودتون را آدم کنید…یکی از بچه ها گفت: بنده هاش نمی گذارند… استاد گفت: این ها که بنده خدا نیستند؛ شک نکنید که شیطان هستند…دوباره یکی از اون طرف گفت: چه شیطان های خوشگلی…
استاد گفت فلانی بیا تخته را پاک کن؛ رفت و تخته را پاک کرد؛ گفت این چه تخته پاک کردنیه؟ حالا تا وقتی که تو مهندس بشی و مدرکت را بگیری(اگر دانشگاه بازنشستت نکنه!) یه 5 سالی میگذره و تا اون وقت هم با این اوضاع مملکت هیچ کاره می شی…شاید شانست گفت و اعلام کردند به کسانی با مدرک کارشناسی برای پاک کردن تخته نیازمندیم! و اگه تو این طور تخته پاک کنی اخراجت می کنن پس لااقل تخته پاک کردن را خوب یاد بگیر…
آخرش گفت من که درسم را می دم و میرم…شما باید خودتون را پاره پوره کنید تا نمره بیارید!
خلاصه داستانی داریم تو این خراب شده…
استاده یعنی می خواست امید بده، گفت شما یک دانشجوی تاریخ یا در همین حدود را در نظر بگیرید؛ شما اگر سر کلاس کارشناسی و کارشناسی ارشد و حتی دکترای این رشته برید حتما بیشتر از هشتاد درصد از مطالبشون را می فهمید؛ ولی اگه یک دانشجوی دکترای رشته تاریخ یا رشته هایی در این حدود را به سر کلاس کارشناسی رشته های فنی بیاورید بیش از نود درصد از مطالب را نمی فهمد…خب یعنی می خواست امید دهد چون دیگه بچه ها و من نیز بسیار نا امید شده بودیم…
بگذریم…روزی خواهد رسید که نفرین های من در حق او (کسی که باعث شد به این خراب شده بروم) خواهد گرفت و شاید او عذاب هایی بدتر از این دید؛ هزار بار گفتم و باز هم می گویم…خدا عادل است پس از او می خواهم…
راستی یادم رفت این مطلب را بگم…از آدم هایی که با دیدن یک جنس مخالف (مونث) دست و پای خودشون را گم می کنند و به قول معروف دامن خودشون را از دست می دهند به شدت متنفرم… هیچ ربطی نداشت مگه نه!

یاران را چه شد؟

ژوئیه 22, 2006

یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد؟
دوستی کی آخر آمد دوست داران را چه شد؟
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست؟
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد؟
کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد؟ یاران را چه شد؟
لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد؟
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد؟ شهر یاران را چه شد؟
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند
کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد؟
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد؟ هزاران را چه شد؟
زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی می گساران را چه شد؟
حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش
از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد!
(حافظ)
——————-
این روز ها عاشق او بودن؛
افتخاری ست که …
نصیب هر کسی نمی شود!

عشق قشنگ…

ژوئیه 20, 2006

نگاه مرد مسافر به روی زمین افتاد :
«چه سیب های قشنگی !
حیات نشئه تنهایی است.»
و میزبان پرسید:
قشنگ یعنی چه؟
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال…
و عشق ، تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس.
و عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد ،
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.
– و نوشداری اندوه؟
– صدای خالص اکسیر می دهد این نوش.
(سهراب)

عشق دو قسم است یا عقل!

ژوئیه 19, 2006

تمام ترس یک دل از چند کلمه است «آیا، شاید، کاش و افسوس» و تنها کسی نمی ترسد که خود را رها کند، در دوست داشتن و عشق ورزیدن.
روزی که گفت رها باش…من نمی دانستم منظور او چیست و چگونه می توانم رها باشم؛ ولی امروز فهمیدم با شناختن حقیقت می شود رها شد…
می ترسند که مبادا به گناه عشق آلوده شوند ولی ذات عشق رها از هر معصیتی است. بارها در کتاب الله دیدم که خدا دوست دارد و خدا رحمت دارد و این همه نشان از آن دارد که تمام بنیان هستی را بر دوست داشتن و عشق ورزیدن نهاده است. کاش مردم می فهمیدند و تهمت عشق به کسی نمی زدند.
هزار بار از هزار کس شنیدم که عشق بر دو قسم است: عشق زمینی و عشق آسمانی، عشق زمینی خاصیتش در بند کردن است و عشق آسمانی از بند رها کردن و هر دو در نقطه مقابل هم؛ کسی که به یکی بپردازد از دیگری غافل می شود. آیا همه آنان به حقیقت سخنانشان اعتماد دارند؟ آیا این حدس خدادادی را میتوان تقسیم کرد؟ آبی که همیشه آبی است…
عشق دو قسم نیست چرا که از دل خیزد و دل آیینه تمام نمای صفات الهی تضادی با هم ندارند پس در دل هم تضادی نیست.
این عقل است که بر دو قسم است: عقل زمینی و عقل آسمانی چرا که دل در گرو وحی است و عقل در گرو نفس.
بیش از هر چیز از خواستن می ترسم که چه می خواهم…
خداوندا دلم را هدایت کن تا عقلم در پس آن بخواهد آن چه را که دل می خواهد.
———————-
آسمان در چاردیوار ملال خویش زندانی است
روی این مرداب، یک جنبنده پیدا نیست
آفتاب از این همه دلمردگی ها روی گردان است…
(فریدون مشیری)

کفش های عاشق!!!

ژوئیه 18, 2006

تا حالا به کفشات نگاه کردی؟
دو تا عاشق، دو تا همراه که بی هم میمیرن، با هم خاکی میشن، بدون هم زیر بارون نمیرن و حتی خیلی چیز های دیگه…

باز شادیم که یاران ز غم ما شادند…

ژوئیه 17, 2006

گر چه یاران همه از شادی ما غمگینند
باز شادیم که یاران ز غم ما شادند…
————–
به قول یکی دیگه که می گفت:می بخور، منبر بسوزان، مردم آزاری مکن…

افشای 1400 نامه عاشقانه آلبرت انیشتین!

ژوئیه 15, 2006

افشای 1400 نامه عاشقانه آلبرت انیشتین!
خب به دلیل علاقه زیادی که به آلبرت دارم این مطلب را که در سایت ایسکانیوز خواندم اینجا نوشتم، مثل این مطالب (+ و +)که قبلا درباره او نوشته بودم…چون همیشه این سوال برایم پیش آمده بود که آیا دانشمندان و بزرگانی که بسیار نابغه بوده اند، عاشق شده اند یا نه؟
همیشه با خودم می گفتم حتما آلبرت در زندگی از عشق فاکتور گرفته است که توانسته است این گونه تئوری های بزرگی از خود ارائه دهد و در علم فیزیک حرف اول را بزند…آلبرت هم از عشق می نوشته است برای عشق!
انیشتین، دانشمند به نام آلمانی، که به خاطر تئوری قانون نسبیت به شهرت جهانی رسید، وقت کمی را در خانه‌اش می گذراند و بیشتر به کشورهای مختلف قاره سبز و آمریکا سفر می‌کرد. وی سال 1903 با ملیوا ماریک ازدواج کرد و نتیجه این پیوند دو فرزند پسر بود این پیمان مقدس اما پایان خوشی نداشت و 16 سال بعد از هم جدا شدند انیشتین بعدها با دختر عمویش السا عروسی کرد و خداوند دختری به نام مارگوت به آنها هدیه داد. این دانشمند پرآوازه طی زندگی مشترک با دختر عمویش، با شش زن دیگر که بی دریغ به او محبت می‌کردند رابطه عاشقانه داشت: استلا، ایتل، تونی، مارگاریتا و دو نفر که نامشان رام و ال عنون شده است.
انیشتین در 1400 نامه‌ای که برای دخترش مارگوت نوشته از علاقه خود به این زنان سخن به میان آورده است و این اسرار بعد از مرگ پدر در سال 1955 میلادی در قلب او ماند مارگوت بعد از مرگ پدر نامه‌های خصوصی او را به دانشگاه هبرو برد و گفت: فقط 20 سال پس از مرگش اجازه خواهند داشت آنها را باز کنند. مارگوت 8 جولای 1986 میلادی به خواب ابدی رفت و بنا به وصیتش در بیستمین سالروز مرگش نامه‌های خصوصی آلبرت انیشتین سرانجام باز و خوانده شد.

بازی زیبایش را هدیه به مادر کرد و رفت!

ژوئیه 14, 2006

مجموعه نرگس
حتما این چند شب مجموعه نرگس که از شبکه سه پخش می شود را می بینید…خب حتما می دانید و دیده اید که پوپک گلدره در این مجموعه بازی می کند و یکی از نقش های اصلی این مجموعه را هم دارد. او چه زیبا گرامی داشتن مادر را به ما آموخت و صد افسوس که زود رفت.
چه زیبا هنرمندیش در آستانه میلاد زهرای اطهر و روز مادر؛ حیف که او در کنار ما و بیشتر از هر چیز کنار مادرش نیست.
چهره معصومانه و بازی زیبایش را هدیه به مادر کرد و رفت و اشک ما بدرقه راهش؛ روحش شاد باد…
———————–
هیچ چیز بی منتها نیست:
نهایت ها باید طلوع کنند، پس می گویم از انتها…
انتهای غم، شادی و نهایت شادی، غم
انتهای نفرت، عشق و نهایت عشق، نفرت
انتهای رنجش، لذت و نهایت لذت، رنجش
انتهای سکوت، صدا و نهایت صدا، سکوت
انتهای یأس ، امید و نهایت امید ، یأس
جملاتی بود ، برای مقدمه این جمله :
انتهای زندگی، مرگ و نهایت مرگ، زندگی

عبرت!

ژوئیه 12, 2006

حکایتی از گلستان سعدی:
هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیدم مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم، به جامع کوفه در آمدم دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت. شکر نعمت حق تعالی به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.
مرغ بریان به چشم مردم سیر
کمتر از برگ تره بر خوان است
وان که را دستگاه و قدرت نیست
شلغم پخته مرغ بریان است

جام هجدهم نیز به تاریخ پیوست!

ژوئیه 10, 2006

جام زیبای فوتبال در جام جهانی 2006 آلمان
جام جهانی 2006 آلمان با تمام باخت ها و پیروزی هایش تمام شد و به تاریخ پیوست، حالا وقتی که در مورد جام جهانی 2006 صحبت می کنید و از آن یاد می شود، چه چیز هایی به ذهن شما می رسد؟ مهاجمان فوق‌العاده، بازیکنان فوق ستاره، مردی ها و نامردی ها، بازی هجومی، گل‌های عجیب، اشک‌ها، غم‌ها یا شادی‌ها و شاید عشق و دوست داشتن ها!؟
از بین این دو کاپیتان، کاناوارو بود که جام را بر بالای سر برد.
چه اگر هایی به ذهن شما می رسد:
اگر زیدان اینکار را نمی کرد چه می شد…
اگر زیدان اخراج نمی شد…
اگر پنالتى ترزگوت به تیرک دروازه نمی خورد، چه اتفاقی می افتاد…
اگر بارتز…یکی از پنالتی ها را می گرفت…
و هزاران هزار اگر و امای دیگر…
و خلاصه بازی و بهتر است بگویم جام هجدهم، با قهرمانی ایتالییایی های لاجوردی پوش تمام شد…
بازی فینال جام جهانی 2006 آلمان با ضربات پنالتی به نفع تیم ایتالیا تمام شد.
با وجود اینکه زیدان از زمین بازی اخراج شد اما خوشحالم که بهترین بازیکن جام هجدهم انتخاب شد چون حق او بود.
زیدان در وقت های اضافی با ضربه مکمی که به شکم یکی از بازیکنان ایتالیا زد از زمین بازی اخراج شد.
من خودم نتوانستم بازی را از اول ببینم، و فقط وقت اضافی را دیدم…شاید این تلخ ترین بازی جام هجدهم بود که دیدم نه به خاطر باخت یا پیروزی تیم خاصی، فقط به خاطر مسائل شخصی خودم که فقط به خودم و باز هم به خودم مربوط است و بس!
در این جام به نظر من دروازه بانان خوب درخشیدند به طوری که «پاسکال زوبر مولر» دروازه‌بان تیم سوئیس حتی یک گل را هم دریافت نکرد، هر چند تیم سوئیس در یک ‌هشتم نهایی حذف شد و این در تاریخ جام جهانی یک رکورد بود؛ و شاید بتوان گفت این دروازه بانان بودند که بیشتر از بازیکنان باعث صعود تیم هایشان به مراحل بعدی بودند پس باید از «فابین بارتز»، «ینس لمان»، «ریکاردو» و «بوفون» یاد کرد.اما من از تمام این دروازه بانان بوفون 28 ساله دروازه بان ایتالیا را بیشتر پسندیدم…چون با تجربه کم، نقش خودش را به بهترین صورت ممکن ایفا کرد، باید بگم حرکاتش در هنگام پیروزی بر فرانسه جالب بود…شاید من خوشحالی ایتالیایی ها را بیشتر در چهره او دیدم…
داورها؛ در این دوره از بازی ها بسیار ضعف از خودشان نشان دادند، اما بهتر و منصفانه آن است که بگویم بهتر از جام های قبلی بودند…بسیار جالب بود اخراج بعد از سه کارت زرد…راستی جای این داور کهنه کار در بازی های جام جهانی خیلی خالی بود؛ من از حرکات و طرز سوت زدنش خوشم می آید!
این داور جاش در این دوره از بازیهای جام جهانی کم بود.
(more…)

سکوت من ترانه من است…

ژوئیه 7, 2006

سکوت من خود سرود و ترانه من است
و گرسنگی من همان سیری من است
و آب در تشنگی من جریان دارد
و در هوشیاری من مستیهاست
و عروسیهاست در فغان و شکوه من
و دیدارهاست در غربت تنهائیم
و پنهانی من عین ظهور
و ظهور من همه ستر و حجاب است
چه بسیار که از غمها شکوه می کنم
و قلبم بدان غمها بر خود می بالد
چه بسیار که می گریم و دندانهایم به خنده رخ می نمایند
و چه بسیار که در آرزوی دوست دلم پر می شکد
و دوست در کنارم نشسته است
و چه بسیار که چیزی را طلب می کنم
و آن چیز در حلقه نگین من است
گاه شب تاریک دشمنانم را (که همان رهزنان حواسند) در پرده ظلمت می پوشاند
تا من پرده رویاهای خویش را بگسترم
و آنگاه صبح هوشیاری باز پرده را در می پیچد و به کناری می نهد.
(جبران خلیل جبران)

باز هم جام جهانی 2006 آلمان!

ژوئیه 2, 2006

1
این فرانسوی ها چقدر برزیلی بازی می کردند!
و باز هم خداحافظ برزیل…خدا حافظ رونالدینهو، خدا حافظ رونالدو…برزیلی ها هم آلمان را ترک کردند.بدون شک رونالدینیو به سبب عملکرد دور از انتظار و بازی نه چندان خوب به عنوان بدترین بازیکن و رونالدو شاید به خاطر گل های قبلی بهترین بازیکن برزیل بود.
1
شاید کمتر کسی باور می کرد، برزیل با این همه افتخار و قهرمانی پنج دوره جام جهانی در مقابل فرانسه شکست بخورد و از گردونه مسابقات جام جهانی حذف شود، فرانسه تقریبا تیم پیری بود و نسبت به جام های قبلی خوب بازی نمی کرد ولی همان طور که همه می دانیم در فوتبال هیچ چیز از قبل معلوم و قابل پیش بینی نیست…ولی انگار همه تیم هایی که من دوست نداشتم حذف بشوند یکی یکی از گردونه حذف می شوند…
زیدان با این همه انتقاد های شدید و بازی های بد خودش، در این بازی به گونه ای دیگر ظاهر شد و همه دیدیم که چه بازی خوبی از خودش نشان داد؛ به قول یکی از دوستانم که گفت یک مسلمان پاس داد (زیدان) و یک مسلمان دیگر هم (هانری) گل زد، تازگی شنیدم فرانک ریبری هم به دین اسلام مشرف شده پس تا حالا سه بازیکن فرانسه مسلمان شده اند!
بازی آرژانتین و آلمان هم خیلی جذاب و دیدنی بود؛ البه حاشیه این بازی و درگیری بازیکنان دو تیم برای فیفا خیلی گران تمام شد… شاید بازی تیم‌های آلمان و آرژانتین یکی از دیدارهایی بود که اوج عرق ملی و منافع یک ملیت به خوبی دیده می شد.
ولی در کل به قول بلاتر: «در فوتبال باید شیوه‌ پیروز شدن را آموخت؛ اما، در عین حال باید چگونگی پذیرش شکست را هم یاد گرفت.»
————————
امروز در سایت سلامت مطلبی خواندم که به نقل از بی بی سی نوشته بود؛ برایم جالب بود؛ طبق تحقیقات انجمن بهداشت روان انگلستان، دو سوم مردان هنگام دیدن مسابقات فوتبال احساسات خود را بروز می‌دهند. طبق این تحقیق با بررسی 500 مرد هنگام دیدن مسابقات جام جهانی دریافتند، 76 درصد آنها از ابراز احساسات و نشان دادن هیجانات خود درکنار دوستان و آشنایان خود خجالت نمی کشند.
فوتبال به مردان کمک می‌کند که راحت تر درمورد احساسات خود صحبت کنند زیرا آنها نسبت به زنان کمتر تفکرات و موضوعات درونی خود را به زبان می آورند؛ در حالی که بسیار مهم است تا آنها بتوانند به راحتی در مورد عواطف و درونشان صحبت کنند.