Archive for 18 اوت 2006

پایان سریال نرگس!

اوت 18, 2006

سریال نرگس
امروز تصمیم گرفتم راجع به سریال نرگس کمی بنویسم…
خب به قول معروف روزگار می‌گذرد و همه، دیر یا زود از این دنیای فانی می رویم و چیزی که از همه ما به یادگار می ماند، همانا خاطرات ماست…درست است ما بازیگر واقعی سینما و تلویزیون نیستیم اما ما نیز نقش های خود را در سریالی به نام زندگی ایفا می کنیم…ولی خب هنرمندان سینما با نقش آفرینی های تکرار ناپذیر و به یاد ماندنی خودشان، نقش های به یادماندنی را در جعبه های جادویی یا بر پرده های نقره ای به جای می گذارند…
همانطور که همه ما می دانیم سریال نرگس یکی از پر بیننده ترین سریال های تابستان 1385 بوده است! شاید بپرسید چرا؟
خب اول اینکه این سریال در بهترین ساعت پخش می شود حدود 10:45 دقیقه که همه در خانه هایشان هستند و به اتفاق خانواده این سریال را تماشا می کنند…
دوم این که مرده پرست بودن ما ایرانی ها نیز به پر بیننده شدن این سریال کمک زیادی کرده است…
من نمیدانم چرا ما ایرانی ها اینقدر مرده پرست هستیم…تا کسی را از دست ندهیم قدر او را نمی دانیم…همانطور که همه ما می دانیم صدا و سیما برای درمان مرحوم پوپک گلدره کمک مالی زیادی کرده است؛ اما آیا اگر پوپک گلدره زنده بود و این اتفاق برایش نمی افتاد صدا و سیما و حتی بینندگان قدر بازی زیبای او را می دانستند و پاداش واقعی او را می دادند؟
فکر کنم همه شما دوست داشته باشید تا بدانید پایان سریال (دو ریال نرگس) چه می شود..
صنوبر مطلبی راجع به پایان سریال نرگس نوشته است…بدون کم و کاست گذاشتم اینجا…
اول از اینکه احسان شقایق رو میکشه؛ البته این موضوعیه که ابتدا اینجوری وانمود میشه اما بعد متوجه میشیم که قاتل اصلی شقایق که اون رو از ارتفاع بلند محل قرار ایشون و احسان پرت کرده بوده کسی نیست جز محمود خان شوکت!
نکته بعد اینکه شوکت که طی قسمت‌های آینده بهروز و نسرین رو به طرف خودشون جذب کرده، پس از مدتی اونها رو به خارج و پیش عموی بهروز میفرسته. بهروز هم اونجا کلی تبدیل به بچه خفن میشه و ایدز میگیره و روابطش با نسرین سرد میشه، از اون طرف هم نسرین خبردار میشه که ای دل غافل، مطابق تمام سریال‌های دو ریالی ایرانی در لحظه حساس یک کوچولو در راه دارد…
فکر کنم آخر داستان کمی غم انگیز باشد…
و به راستی که این سریال (دو ریال) نرگس هیچ نکته مثبتی نداشت و به جز سرگرم کردن و سر کار گذاشتن مردم هیچ کار دیگر نکرد…