یعنی ما به کلاغ ها مدیون هستیم!

ما به کلاغ‌ها بدهکاریم!
هر کار کنیم مادربزرگ نخواهد گذاشت برسد به خانه‌ محقرش روی آن چنار پیر دور یا نزدیک؛ کلاغ بیچاره‌ای همه‌ قصه‌های کودکی و بزرگی! و هی یادمان می‌رود غربت همه‌ی غروب‌ها را مدیون کلاغ‌هایی هستیم که قیر و قارشان گاه کلافه‌مان می‌کند.
کلاغ با خیال راحت روی دام کبوترها نشست و دانه ها را با اشتها خورد؛ می دانست هیچ کس در قفس خود کلاغ نگه نمی دارد! ما به کلاغ‌ها بدهکاریم!
راستی این روز ها هم سالگرد در گذشت زنده یاد حسین پناهی بود؛ این متن را هم از مرحوم حسین پناهی بخوانید!
——————————-
یک کلاغ تنها!
توی یک کوچه‌ی باریک، روی یه درخت بی‌جون
یه کلاغ دل شکسته، یه کلاغ پیر و خسته
تو صداش غم فراوون، تو چشاش ابر بهارون
سر یه شاخه نشسته
نه صدایی واسه آواز نه لبایی واسه خوندن
نه امیدی واسه پرواز نه خیالی واسه موندن
تا جوون بوده و بوده واسه یه قار قار ساده
همیشه آوار سنگ و لعنت آدما بوده

***
اون زمونها که کوچیک بود یه کلاغ خشک و رنجور
می‌دونست که آدما هم عاشق قناریها اند
سعی می‌کرد زیاد نخونه
توی عمر سوت و کورش عاشق هیچکی نمونه
آخه اون پرهاش سیاهه، صداش هم خیلی بیراهه
کسی هم اینجور تو دنیا نمیشه دوسش بداره
همیشه عاشق این بود یکی هم عاشق اون بود
ولی این خیال واهی توی رؤیاهای اون بود
***
تا که یک روز یه پرستو با همه ناز و کرشمه
دل اونو اسیر کرد، شد تموم سرنوشتش
همه روزها به امیدش، به امید نازنینش پا می‌شد زندگی می‌کرد
واسه اون هر جور که می‌بود آب و دون مهیا می‌کرد
***
همه‌ی بهار اون سال کلاغه فکری نمی‌کرد
چه شبا گرسنه می‌خوابید … ولی بهش اثر نمی‌کرد
آخه اون کلی اسیر بود، اسیر عشق پرستو
اسیر عشق عزیزش، عاشق دلبری اون
***
برگای زرد خزونی، کم و کم آفتابی می‌شد
آسمون به رنگ تیره‌، ابر اون بارونی می‌شد
ولی باز کلاغ ساده به امید عشق نازش
روزها رو به یاد اون بود‌، شبها هم خیال خوابش
چه خبر از این خزون داشت؟
پاییز بی‌برگ نامرد
که کلاغ قصه‌ها رو اسیر تنهایی می‌کرد
این خزون همون خزون بود که می‌تونست همه‌ی عمر
پرهای اونو ببنده
لباشو از شوق آواز … که تا آخر عمر درازش
دیگه هیچ روزی نخنده
***
اتفاقی که نباید واسه قارقاری می‌افتاد‌،
افتاد و یه روز ابری، پرستو حرف سفر زد
با همین اشاره‌ی اون کلاغه نفس نفس زد
***
یه روز صبح خزون بود، کلاغه یارش رو می‌خواست
رفت که تا اونو ببینه، آخه دلدارش رو می‌خواست
مثل هر روز بهاری واسه اون یه شاخه گل کند
گل سرخ رو رو سرش زد
تا واسه یارش بخونه
تا شاید عمری پرستو
پیش عاشقش بمونه
ولی اون روز توی لونه، توی اون غربت خونه
نه پرستو بود نه حرفاش
فقط از اون همه یادش مونده بود یک سبد سبز، با همه برگها و گلهاش
کلاغه باور نمی‌کرد، که اونم گذاشته رفته
فکر نمی‌کرد که پرستو با همه خاطره‌هاشون
توی اون هوای ابری واقعا رفته که رفته
***
روزها می‌رفتند به سختی واسه اون زاغک تنها
که هنوز رؤیاها می‌دید از پرستو توی شبها
از طلوع صبح زمستون، توی اون سرمای لرزون
سرشو تو برفا می‌کرد، تا نبینه سرنوشتش، چشمای همیشه گریون
***
حالا هم بعد یه چند سال
که بهارا دونه دونه
می‌آن و خزونی می‌شن هنوزم با یاد اونه
روی یه شاخه‌ی تنها، یه کلاغ پیر و خسته، یه کلاغ دل شکسته
واسه اون آواز می‌خونه
می‌دونه حالا پرستو با یکی بهتر از اونه
کلاغه فکری نداره
از زمونه غم نداره
نمی‌گه پرهام سیاهه، نمی‌گه صدام بیراهه
نمی‌گه غم تو وجودم زده عمری آشیانه
توی یه کوچه‌ی تاریک، روی یه درخت بی‌جون، با خودش آواز می‌خونه
می‌گه اینها واسه‌ی من حاصل عشق دروغه…
آخه کی تا آخر عمر
عاشق کلاغ می‌مونه؟
(مارشال)
——————————-
این هم یک شعر دیگه که کلاغ می گه!
تو دل یه مزرعه
یه کلاغ رو سیاه
هوایی شده بره
پا بوس امام رضا
اما هی فکر میکنه
اونجا جای کفتراست
آخه من کجا برم
یه کلاغ که رو سیاست
من که توی سیاهیا
از همه رو سیاترم
میون اون کبوترا
با چه رویی بپرم
تو همین فکرا بودش
کلاغ عاشق ما
یه دلش میگفت برو
یه دلش میگفت بمون
که یهو صدایی گفت
تو نترس و راهی شو
به سیاهی فکر نکن
تو یه زائری برو…
(محسن چاوشی این شعر را خوانده است.)

Advertisements

6 پاسخ to “یعنی ما به کلاغ ها مدیون هستیم!”

  1. شاهد Says:

    salam
    dide jalebi be donya darid. khoda kone emam reza roosiahi mesle man ro ham rah bede. manzooram az rahdadan safaate vagarna rad kardane mehmoon ke too marame emam nist.
    milade abalfazl mobarak.
    pishe man bya.

  2. سانی Says:

    گاه حجم یک کلاغ کنتراست یک تابلو را حفظ می کند. متن زیبایی نوشته بودی نوشته زنده یاد پناهی هم دلنشین بود
    ممنون

  3. وحید Says:

    فکر میکنم این روزا دارم مثل کلاغ میشم.هیشکی دیگه منو نمیخواد:???:
    آهنگ محسن چاوشی هم خیلی قشنگه.:wink:

  4. پرواز Says:

    خوش به حال کلاغ که فقط میگوید : قار قار
    برای من اما 32 حرف هم کافی نیست .
    ( با اندکی دست کاری در شعر سهراب!!!)
    خیلی خوب توصیف کردید …

  5. سحر Says:

    سلام .خوبی شرمنده یه مدت مریض بودم
    خوب نبودم
    من کلاغ دوست ندارم
    میدونی از رنگ سیاه خوشم نمیاد
    کلاغم سیاهه یه جوری میشم 😥

  6. آخرین مجنون Says:

    سلام دوست عزیز..
    وب قشنگی داریو قشنگ مینویسی..
    خوشحال میشم به منم سر بزنی…
    راستی نظرتو راجع به تبادل لینک بگو..
    منتظرتم
    بای

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: