Archive for سپتامبر 2006

منظور سهراب چیست؟

سپتامبر 25, 2006

زنان فاحشه در آسمان آبی شهر
شیار روشن «جت» ها را
نگاه می کردند…
(سهراب سپهری)
———————-
شعر مسافر را از سهراب سپهری می خواندم که به این چند جمله رسیدم…با خودم گفتم منظور سهراب از زنان فاحشه چیست؟ منظور او از جت چیست؟ و چرا گفته است شیار روشن «جت» ها را نگاه می کردند؟
فکر هایی کردم و حدس هایی زدم…دوست دارم شما هم بگویید، شاید نظر شما بیشتر به دل نشست.

ماه مبارک رمضان هم آمد!

سپتامبر 24, 2006

ماه مبارک رمضان
نخستین کارى که باید در ارتباط با ماه مبارک رمضان انجام گیرد، بدست آوردن نگاه صحیح نسبت به آن مى باشد، نگاهى برگرفته از آنچه که کتاب خدا و پیشوایان راستین الهى به انسان ارایه کرده اند. بدین ترتیب انسان مومن، در آغاز و پیش از انجام هرگونه رفتار و برخورد با این ماه، در تب و تاب به دست آوردن آگاهى از چیستى ماه رمضان و کسب معرفت لازم درباره مقام، موقعیت و جایگاه آن است.
رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل… معنا شده است، انتخاب چنین واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت‏خاصى برخوردار است. چرا که سخن از گداخته شدن است، و شاید به تعبیرى دگرگون شدن در زیر آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش، زیرا که رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مى‏باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان یا گرماى شدید روزهاى طولانى تابستان.
و عطش دیگر حاصل از نفس سرکشى که پیوسته مى‏گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذیر است.
در مقایسه این دو سوزش، دقیقا رابطه عکس برقرار است، بدین مفهوم که نفس سرکش با چشیدن آب تشنه‏تر مى گردد، و هرگز به یک جرعه بسنده نمى‏کند، و پیوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذیر جهت ارضاى تمایلات خود وا مى‏دارد. و در همین رابطه است که مولوى با لطافت هرچه تمام تر این تشبیه والا را به کار مى‏گیرد و مى‏گوید:
آب کم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آید جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زین طلب بنده به کوى حق رسید درد مریم را به خرما بن کشید
اما از سوى دیگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سیرى پذیر است، و قانع کننده.
امیدوارم از این ماه پر فیض و برت نهایت استفاده را ببریم…
—————————–
به همین مناسبت گفتم خالی از لطف نیست که چند پلاگین وردپرس که با این ایام مطابقت دارد را معرفی کنم…
اولین پلاگین random-quran، هست که به صورت اتفاقی یک آیه از قرآن را می توانید در وبلاگتان به نمایش در آورید، برای استفاده و آشنایی بیشتر با این پلاگین و نویسنده آن می توانید به اینجا مراجعه کنید.
پلاگین بعد اسمش هست random-hadith، که به صورت اتفاقی یک حدیث را در وبلاگ شما قرار می دهد، برای استفاده از این پلاگین هم می توانید به اینجا مراجعه کنید.
امیدوارم که از معرفی این پلاگین ها راضی باشید.
التماس دعا.

نوشتن برای…

سپتامبر 23, 2006

نوشتن برای فراموش کردن است ، نه به یاد آوردن!!!
(دکتر شریعتی)

همشاگردی سلام!!!

سپتامبر 23, 2006

همشاگردی سلام
آمدن فصل خزان، فصل برگ ریزان، فصل طلوع غم انگیز خورشید فردا، فصل شروع کار و تلاشی دوباره، فصل درس و مدرسه و دانشگاه، فصل طلایی سال، فصل عاشقان را به شما عزیز مهربان خوش آمد می گویم و برایتان لحظات و اوقات خوب و زیبایی را آروز داردم…!
به مناسبت شروع اول مهر و آغاز مدارس و دانشگاه ها و کار و تلاشی دوباره، این شعر زیبا و دلنشین را انتخاب کردم امیدوارم از این شعر زیبا خوشتان بیاید.
شاد و پیروز، سربلند و سرافروز باشید!
———————————————
اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها شاد و خندان باز گرد
باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید
همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لا اقل یک روز کودک می شدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن
(محمد علی حریری جهرمی)

سلام به مهر…!

سپتامبر 23, 2006

باز فصل خزان آمده است! باز فصل برگ ریزان آمده است! باز ماه مهر آمده است! ماهی که زیباست؛ با برگ ریزانش، خش خش درختاش، نم نم بارانش…!
ماه مهر؛ ماه مهر و محبت است! ماه درد دل و صحبت است! ماه صفا و صمیمیت است! ماه مهر ماهی است که آغاز باران است! آغاز شب های بلند با مهتاب است…!
اما افسوس که ماه مهر ماه از یاد رفتن خاطره هایی به رنگ سبز است! خاطره های سبزی که در این ماه از یاد می روند و به رنگ زرد در می آیند!
مهر آمده و قلب من هم به رنگ خزان شده است! مهر آمده و غروب دلگیر زودتر از همیشه رنگ خودش را به رخ همه ما کشیده است! آسمان بغض می کند و می بارد! می بارد تا از کوله بار خستگی هایش رها شود! مهر آمده با بارانش، با خزانش! فصل سفر آمده است! فصل غصه ها و قصه ها رسیده است! با کوله باری از سردی و یأس آمده است! باز هوا دلگیر شده است! باز شب ها نفسگیر شده و باز برگ های زرد و بر باد رفته چشمگیر شدند…!
مهر آمده اما با کوله باری از غم و غصه آمده است! آمده است که سلامی دوباره به درخت های سبز بکند! باد خزان با نفرت آمده و نگاه بدی به برگ های درخت های سبز کرده است! آری! خزان با زیبایی و نفرت خودش آمده است! فصل در به در کردن برگ های خسته و دلشکسته آمده است! فصل طلوع غم انگیز خورشید فردا آمده است…!!!
شنیدم یکی می گفت: وقتی روی برگ ها راه می روی! وقتی صدای خش خش آنها را می شنوی! انگار داری قلب آنها را می شکنی! آری! تو داری صدای شکستن قلب آنها را می شنوی و خوب حسشان می کنی! برای همین هم وقتی بر روی آن برگ ها راه می روی، به فکر فرو می روی! و غمی در وجودت موج می زند! غمی که خودت هم نمی دانی از کجا ایجاد شده است…!
کاش هیچ دلی نشکند!
کاش اگر دلی شکسته می شود، حداقل آن آه از ته دلش نباشد!
آری! فصل خزان آمده است! فصل شروع کار و تلاشی دوباره! فصل درس و مدرسه و دانشگاه با خاطره های زیبا و دوست داشتنی آن! فصل طلایی سال! فصل عاشقان! فصل فراموشی ها!!
صبورانه پنجره ها را می گشایم و در باغ به خزان نشسته، به شاخه های خشکیده دست می دهم!
در میان برگ های زرد پاییزی به دنبال کلید قفل خانه گنجشک ها می گردم!
تا با باز کردن آن تمام رویاهایم سبز شود!
در میان شالیزارهای سوخته، با اندوهی پر از داس و هراس؛
بازی آدم بزرگ ها در اندوه زمان واژگون مانده…!
با فریادی که می گوید:
کی می شود از دست دل های مجنون کش رها شد؟!
فریاد عاشقان را از افسانه ها خط زد و بر هفت شهر عشق مهر «ورود ممنوع» زد؟!
تا شاید در هزار راه بیستون، هیچ عاشقی گم نشود و هیچ معشوقی بر گور عاشقش جان ندهد!
هر چند تواناترین واژه ها عاجزترین شرح عشق اند…!!!
آمدن فصل خزان، فصل برگ ریزان، فصل طلوع غم انگیز خورشید فردا، فصل شروع کار و تلاشی دوباره، فصل درس و مدرسه و دانشگاه، فصل طلایی سال، فصل عاشقان را به شما عزیز مهربان خوش آمد می گویم و برایتان لحظات و اوقات خوب و زیبایی را آروز داردم…!
شاد باشید و پیروز، سربلند و سرافروز!
—————————-
از پرنیان مجنون عزیز برای فرستادن این متن زیبا تشکر میکنم و من هم برای همه آرزوی سلامتی و مهر میکنم…

ایمان!

سپتامبر 18, 2006

نگو…نگو…خدایا؛ بنده ناسپاسم
خودت می دونی دیگه خسته از التماسم…
بس که دل صبورم روز و شب رو شمرده
روز و شب تکراری حوصلم را سر برده…
——————
ولی باز هم…
ایمان بر دو نیم است:نیمی از آن صبر و نیم دیگر آن شکر خدا.
(پیامبر ص)

به یاد استاد شهریار!

سپتامبر 18, 2006

استاد سید ممد سین بهجت تبریزی (شهریار)
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشدارویی نوشدارویی نوشدارویی و
بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل سنگدل سنگدل این
زودتر میخواستی حالا چرا
عمر مارا مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا نازنینا نازنینا ما به ناز تو
جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان
ناز کن با ما چرا
وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من در شگفتم من
نمی پاشد ز هم دنیا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا
بی مونس و تنها چرا؟
———————-
استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار) در سال ۱۲۸۵ هجری شمس در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در روستای خشکاب در بخش قره چمن آذربایجان متولد شد. پدرش حاجی میر آقا خشکنابی و از وکلای مبرز و مردی فاضل و خوش محاوره و از خوش نویسان دوره خود و با اینان و کریم الطبع بود.
او در اوایل شاعری بهجت تخلص میکرد و بعداْ دوباره با فال حافظ تخلص خواست که دو بیت شاهد از دیوان آمد و خواجه تخلص او را شهریار تعیین کرد. او تحصیلات خود را در مدرسه متحده و فیوضات و متوسطه تبریز و دارالفنون تهران گذراند و تا کلاس آخر مدرسه طب تحصیل کرد و به مدارج بالایی دست یافت ولی در سالها آخر تحصیل این رشته دست تقدیر او را به دام عشقی نافرجام گرفتار ساخت و این ناکامی موهبتی بود الهی؛ که در آتش درون وسوز و التهاب شاعر را شعله ور ساخت و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژه ای کشانید تا جایی که از بند علائق رست و در سلک صاحبدلان در آمد و سروده هایش رنگ و بوی دیگر یافت و شاعر در آغازین دوران جوانی به وجهی نیک از عهد این آزمون درد و رنج برآمد و برپایه هنری اش به سرحد کمال معنوی رسید. غالب غزلهای سوزناک او که به دائقه عموم خوش آیند است. این عشق مجاز است که در قصیده زفاف شاعر که شب عروسی معشوقه هم هست؛ با یک قوس صعودی اوج گرفته؛ به عشق عرفانی و الهی تبدیل میشود. ولی به قول خودش این عشق مجاز به حالت سکرات بوده و حسن طبیعت هم مدتها به همان صورت اولی برای او تجلی کرده و شهریار هم بازبان اولی با او صحبت کرده است.
اصولاْ شرح حال و خاطرات زندگی شهریار در خلال اشعارش خوانده میشود و هر نوع تفسیر و تعبیری که در آن اشعار بشود به افسانه زندگی او نزدیک است. عشقهای عارفانه شهریار را میتوان در خلال غزلهای انتظار؛ جمع وتفریق؛ وحشی شکار؛ یوسف گمگشته؛ مسافر همدان؛ حراج عشق؛ ساز صباء؛ ونای شبان و اشک مریم: دو مرغ بهشتی…… و خیلی آثار دیگر مشاهده کرد. محرومیت و ناکامیهای شهریار در غزلهای گوهر فروش: ناکامیها؛ جرس کاروان: ناله روح؛ مثنوی شعر؛ حکمت؛ زفاف شاعر و سرنوشت عشق بیان شده است. خیلی از خاطرات تلخ و شیرین او در هذیان دل: حیدربابا: مومیای و افسانه شب به نظر میرسد.
بالاخره سید محـمد حسین شهـریار در 27 شهـریـور 1367 خورشیـدی در بـیـمارستان مهـر تهـران بدرود حیات گـفت و بـنا به وصیـتـش در زادگـاه خود در مقـبرةالشعـرا سرخاب تـبـریـز با شرکت قاطبه مـلت و احـترام کم نظیر به خاک سپـرده شد. چه نیک فرمود:
برای ما شعـرا نـیـست مـردنی در کـار
کـه شعـرا را ابـدیـت نوشـته اند شعـار

از کجا اسم مرا می داند…

سپتامبر 17, 2006

یک نگاهی است که از راه دراز
نرم و آهسته مرا می خواند
گرمی لحظه بارانی او
تا ابد در دل من می ماند
گاه؛ گاهی ز خودم می پرسم
از کجا اسم مرا می داند…

خوشمزه سه ساله شد!

سپتامبر 17, 2006

امروز وقتی به سر وقت لینکدونی وبلاگ رفتم دیدم سرویس برچسب‌گذاری و اشتراک علایق اینترنتی معروف دلیشیز، سه ساله شده است…به همین مناسبت آیکن دلیشیز به صورت یک کیک جشن تولد در آمده است.
del.icio.us
خب این بهانه ای شد تا کمی هم از آن بگویم…
دلیشیز یک سیستم اشتراک گذاری آنلاین یابه اصطلاح social Bookmarking) ) است که با آن میتوان علایق خود را حفظ
(Bookmark) به اشتراک (share) و یا با جستجو در آن پیداکنید.این علایق (favorite) در زمینه های مختلف مانند مطالب وبلاگها و وب سایتها، موسیقی و فایلهای ویدئویی است.
Del.icio.us درسال 2003 توسط Joshua Schachterراه اندازی شد و بیشتر جنبه سرگرمی داشت و برای به اشتراک گذاری با چند تا از دوستان خود این سایت را تاسیس کرد و هیچ وقت فکر نمی کرد این سرگرمی به این درجه ازمحبوبیت بین کاربران اینترنت برسد بطوری که شرکت بزرگ yahoo روی آن دست گذاشت و 20میلیون دلار نصیب Joshua شد.
نکته جالب درمورد del.icio.us این است که این سایت تنها 8 تا10 کارمند دارد.
استفاده از امکانات Del.icio.us :
برای استفاده از امکانات سایت بایدابتدا عضو آن شوید.
خوب تنها کافیست برای عضویت در آن یک نام کاربری و پسورد و ایمیل خود را وارد کنید.
حالا پس از login شدن آدرس اکانت شما بصورت http://del.icio.us/usernameخواهدبود.
درصفحه اکانت لینک هایی کهbookmark کرده اید به نمایش در می آید که امکان حذف و یا ویرایش دارد.
ایجادلینکدونی با Del.icio.us:
یکی از امکانات جالبی که میتوانید با دلشیز برای وبلاگ خود بسازید لینکدونی است.
دستورالعمل:
درصفحه اکانت خود بر روی help کلیک کنید.
درقسمت Blog Integration برروی Link rolls کلیک کنید.
کدهایی دریافت خواهید کرد که با قرار دادن آن کد ها در وبلاگ خود می توانید لینک هایی را که در آن ذخیره می کنید برای دیگران نیز به صورت یک لینکدونی در سایت یا وبلاگ خود به نمایش بگذارید.
البته در اینجا می توانید از پلاگینی که برای ساحتن لینکدونی با وردپرس هست استفاده کنید…
البته این مقاله به صورت انگلیسی نوشته شده و باید خودتون زحمت ترجمه آن را بکشید و از آن استفاده کنید.

علائم اعتیاد به اینترنت!

سپتامبر 17, 2006

* ساعت ۴ صبح که از خواب بیدار شده‌اید و برای آب خوردن به طرف آشپزخانه می‌روید در بین راه Emailهایتان را چک می‌کنید.
* وقتی مودم را خاموش می‌کنید احساس پوچی می‌کنید، مثل اینکه عزیزی را از دست داده باشید.
* تصمیم می‌گیرید یکی دو سالی بیشتر در دانشگاه باشید فقط بخاطر دسترسی رایگان به اینترنت.
* در نامه‌های پستی هم از Smiley استفاده می‌کنید.
* وقتی می‌خواهید بخندید سرتان را نود درجه بسمت چپ می‌چرخانید (رجوع شود به مطلب قبل).
* تکالیفتتان را به فرم HTML در‌می‌آورید و آدرس آنرا به استادتان می‌دهید.
* سگ شما هم برای خودش یک صفحه وب دارد.
* حتی خوابهای شبهایتان هم به فرمت HTML است.
* سنتان را به صورت ۳.x نشان می‌دهید.
* پسرتان جواد را Java صدا می‌زنید.
* همسرتان را به این صورت معرفی می‌کنید: aghamon@work.money و ayal@kitchen.com
* همه دوستانتان یک @ در اسمشان دارند.
* از اینکه در یک آگهی ترحیم نمی‌توان آدرس Email جدید مرحوم را نوشت ناراحت هستید.
* تنها ارتباطتان با افراد منزل از طریق Email است.
* انتخاب بین پرداخت قبض آب و هزینه اشتراک اینترنت آسان است، باید مدتی بی‌آبی را تحمل کرد.
* خانمتان یک کلاه گیس بر روی مانیتور می‌گذارد که به شما یادآوری کند که او چه قیافه‌ای دارد.
* بر روی کنترل تلویزیونتان هم Double Click می‌کنید.
* نیمی از سفرتان را در هواپیما در حالی طی می‌کنید که کامپیوتر کیفی‌یتان را به روی پاهایتان و بچه‌تان را در جعبه بالای سرتان گذاشته‌اید.
و…

علیرضا افتخاری و آلبومهای جدیدش!

سپتامبر 17, 2006

علیرضا افتخاری
در هفته گذشته آلبوم ماه خراسان با صدای علیرضا افتخاری به بازار موسیقی آمد تا این خواننده پرکار و پرفراز و نشیب ظرف یک ماه دو آلبوم ( آوای عشق و ماه خراسان) روانه بازار موسیقی کرده باشد. اتفاقی که البته در نوع خود جالب و تا حدودی غیر حرفه ای است.
افتخاری کیست؟
علیرضا افتخاری  دهم فروردین ماه هزارو سیصد و سی و هفت در شهر اصفهان دیده به جهان گشود. از کودکی به لحاظ صدای دلنشینی که داشت شروع به خواندن نمود .استاد نخست او؛ استاد طباطبایی نوازنده ی روشندل ویولون بود .
بیش از 12 سال از سنش نمی‌گذشت که شاگرد جلال‌الدین تاج اصفهانی شد و 13 سال شاگرد او بود.
مرحوم تاج از همان ابتدا علیرضا را از خواندن و ضبط صفحه بر حذر داشت و یادگیری کامل ردیف ها را از وی خواست .
شاگردی مرحوم تاج نقطه عطفی در زندگی افتخاری بود . چراکه تاج اصفهانی علاوه بر علم کامل به موسیقی ایرانی، دارای منشهای اخلاقی فراوانی بود که تا به حال زبانزد خاص و عام بوده است.
در سال 1357 در سن 22 سالگی در آزمون باربد (که شامل سی لحن آوازی است) زیر نظر علی‌اکبر خان شهنازی، دکتر مهدی برکشلی، دکتر مهدی فروغ، دکتر داریوش صفوت و علی تجویدی، موفق به دریافت جایزه اول شد.
افتخاری از خاطرات آن روزها میگوید:
«استاد شهنازی دستش را روی دوشم گذاشت و فرمود که مواظب خودت باش تو دیگر خواننده ی این کشور شدی. من هم زانو زدم و دست ایشان را به احترام بوسیدم.»
علیرضا افتخاری به شیوه‌های آوازخوانی تاج، ادیب خوانساری، دادبه و طاهر زاده مسلط است. در سال 1360 پس از فوت استاد تاج اصفهانی نزد استادان دیگری چون حسن کسایی، جلیل شهناز، دادبه، محمد رضا شجریان رفت و از آنان در زمینه گوشه‌ها و ردیف‌های آوازی کسب معلومات نمود.
افتخاری در سال 63-62 آلبوم آتش دل را به یاد استادش ؛ تاج اصفهانی خواند. در حالی که در سنین جوانی بود.
وی چنانچه ذکر شد در همین سالها نزد بزرگانی نظیر استاد کسایی و استاد شهناز و استاد شجریان هم کسب علم می کرد به طوری که در مورد استاد کسایی نقل قولی از افتخاری در زیر آمده است:
«روزی با استاد کسایی سه گاه کار می کردیم و استاد از اول سه گاه ؛ خیلی تشنه بودند اما تا آخر سه گاه این عطش پا بر جا بود و همچنان ادامه می دادند.»
از سال 1357 همکاریش را با رادیو و از سال 1363 همکاریش را با تالار وحدت و مرکز حفظ و اشاعه موسیقی سنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی آغاز کرد.
افتخاری در سالهای اولیه دهه شصت؛ اجراهای خصوصی نیز به همراه اساتیدی نظیر : کسایی ؛ بدیعی ، بیگجه خانی و شهناز داشتند . البته این آثار تک نسخه ای هستند و هیچگاه منتشر نشدند.
افتخاری بعد از آتش دل بنا به فرموده مرحوم پدر، تا سه سال نخواند و بعد از سه سال با موافقت آن مرحوم کارهایی نظیر راز و نیاز با استاد حسین علیزاده و مهروزان با استاد محمد علی کیانی نژاد را اجرا نمود.
و زندگی هنری علیرضا افتخاری هنرمندی که بزرگان موسیقی نوید یک بزرگمرد موسیقی ایرانی را از او میدادند اینگونه شروع شد و ادامه یافت تا امروز در جایگاهی است که برخی را چنان شیفته خود کرده که صدایش را آسمانی میدانند و برخی را چنان مبهوت که نمیدانند چگونه آواز خوان برگزیده باربد و شاگرد مرحوم تاج اصفهانی به خود می قبولاند خارج از دستگاه – اشتباه – شتابزده – عامه پسند – و سطحی بخواند.
به قول یکی از منتقدین موسیقی اگر این حرفها را در مورد افتخاری میزنیم برای این است که بزرگ است و صدایش منحصر به فرد است. برای این که روزگاری امید موسیقی مملکتی بوده و هست. و برای اینکه محمدرضاشجریان در وصف او می گوید من اگر صدای او را داشتم دنیا را فتح میکردم.
واقعیت این است که همین آثار دم دستی افتخاری از بسیاری صداهای عجیب و غریبی که امروزه از صدا و سیما می شنویم و آلبومهایی که روانه بازار می شود بسیار بهتر است.
منابع:
سایت هنر و موسیقی
وبلاگ علیرضا افتخاری
روزنامه همشهری
سایت تبیان

از مجاورت یک درخت…

سپتامبر 11, 2006

من از مجاورت یک درخت می آیم
که روی پوست آن دست های ساده غربت
اثر گذاشته بود؛
«به یادگاری نوشتم خطی ز دلتنگی»
(سهراب سپهری)

چون بافه های جو…

سپتامبر 6, 2006

چون بافه های جو فراهم می آوردتان
خرمن کوبی تان می کند تا عریان شوید
غربالتان می کند تا سبوس به باد دهید
آسیاتان می کند تا سفید شوید
و خمیر می سازدتان،
و آنگاه به آتش مقدس خویش می سپاردتان،
تا نان مقدس شوید برای جشن مقدس پروردگار!
(جبران خلیل جبران)

آخر قصه!

سپتامبر 4, 2006

می دونم آخر قصه می رسی به داد من…
لحظه یکی شدن تو آیینه ها نزدیکه!!!

سریال نرگس یا انرژی هسته ای!

سپتامبر 1, 2006

دیشب که داشتم سریال نرگس را تماشا می کردم یک اتفاق بسیار جالب توسط صدا و سیما اتفاق افتاد.(البته همه قسمت های سریال نرگس را نمی بینم…ولی بعضی از قسمت هایش را که ناچار هستم می بینم!)
اگر قسمتی از سریال (دو ریال) نرگس که در نهم شهریور ماه پخش شد را دیده باشید. در قسمتی از آن، بدون هیچ گونه پیش زمینه ای، ناگهان از انرژی هسته ای و راکتور های هسته ای و به طور خلاصه همان مطلب همیشگی…(انرژی هسته ای حق….) سر در آورد!
اولا این نکته کاملا واضح بود که این قسمت بعد ها ساخته شده بود و چون زمان را مناسب دیده بودند و همچنین میلیون ها بیننده را با این سریال (دو ریال) به خود جذب کرده بودند، از فرصت استفاده کردند و این سکانس را به خورد مردم دادند تا بگویند بله ما هم هستیم!
خیلی جالب بود که در آخر این سکانس یکی از بازیگران با لحن حماسی و خاص و کمی متفکرانه! گفت: حالا زمان آن است که مشرق زمین به پا خیزد! خلاصه تا این جمله را گفت من از خنده پکیدم…
واقعا ما کجا هستیم که حتی صدا و سیمای آن نیز برای میلیون ها بازدید کننده اش چه مرد چه زن، چه پیر چه جوان هیچ ارزشی قائل نیست! من فکر نمی کنم این سریال برای چنین سکانسی مناسب بود…
آنها می توانستند برنامه ای بسازند با این موضوع نه اینکه از این سریال (دو ریال) سوء استفاده کنند!
اگر فکر کنید خوب متوجه می شوید این سکانس اصلا هیچ ربطی به داستان نداشت، به راستی که صدا و سیما و همه برای رسیدن به اهداف خودشان از هیچ چیز نمی گذرند حتی (دو ریال نرگس)!
و باز هم به یاد داستانی که در کتاب های دوران دبیرستان خواندم افتادم که می گفت:
از ماست که بر ماست!