از مجاورت یک درخت…

من از مجاورت یک درخت می آیم
که روی پوست آن دست های ساده غربت
اثر گذاشته بود؛
«به یادگاری نوشتم خطی ز دلتنگی»
(سهراب سپهری)

Advertisements

3 پاسخ to “از مجاورت یک درخت…”

  1. omid Says:

    salam mikhastam dar morede feed haye ke kenar weblog gozashtin 1 tozieh bedin age dorost esmesh roo gofte basham va begin che jorie mishe ma ha ke weblogoo dar az in emkanat estefade konim matalebe kamelie jaie nadidam 😦 rastie az tarigh hamin ghesmt weblogetoon ba in sait http://www.netvibes.com/ ashna shodam ke khili bahal mam noon misam tozih bedin :?::?::?::?::?::?::?::?::?::?::arrow:

  2. سانی Says:

    زیبا بود ممنون 😛

  3. بهزاد عبدی Says:

    سابولیکم… آقای با معرفت… حالا من سر نمی زنم… تو هم یه وقت سر نزنی ها!!! یه زمانی قرار بود همدیگه رو ببینیم… الان دیگه کامنت هم نمیذاریم… عجب دنیایی شده!!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: