سلام به مهر…!

باز فصل خزان آمده است! باز فصل برگ ریزان آمده است! باز ماه مهر آمده است! ماهی که زیباست؛ با برگ ریزانش، خش خش درختاش، نم نم بارانش…!
ماه مهر؛ ماه مهر و محبت است! ماه درد دل و صحبت است! ماه صفا و صمیمیت است! ماه مهر ماهی است که آغاز باران است! آغاز شب های بلند با مهتاب است…!
اما افسوس که ماه مهر ماه از یاد رفتن خاطره هایی به رنگ سبز است! خاطره های سبزی که در این ماه از یاد می روند و به رنگ زرد در می آیند!
مهر آمده و قلب من هم به رنگ خزان شده است! مهر آمده و غروب دلگیر زودتر از همیشه رنگ خودش را به رخ همه ما کشیده است! آسمان بغض می کند و می بارد! می بارد تا از کوله بار خستگی هایش رها شود! مهر آمده با بارانش، با خزانش! فصل سفر آمده است! فصل غصه ها و قصه ها رسیده است! با کوله باری از سردی و یأس آمده است! باز هوا دلگیر شده است! باز شب ها نفسگیر شده و باز برگ های زرد و بر باد رفته چشمگیر شدند…!
مهر آمده اما با کوله باری از غم و غصه آمده است! آمده است که سلامی دوباره به درخت های سبز بکند! باد خزان با نفرت آمده و نگاه بدی به برگ های درخت های سبز کرده است! آری! خزان با زیبایی و نفرت خودش آمده است! فصل در به در کردن برگ های خسته و دلشکسته آمده است! فصل طلوع غم انگیز خورشید فردا آمده است…!!!
شنیدم یکی می گفت: وقتی روی برگ ها راه می روی! وقتی صدای خش خش آنها را می شنوی! انگار داری قلب آنها را می شکنی! آری! تو داری صدای شکستن قلب آنها را می شنوی و خوب حسشان می کنی! برای همین هم وقتی بر روی آن برگ ها راه می روی، به فکر فرو می روی! و غمی در وجودت موج می زند! غمی که خودت هم نمی دانی از کجا ایجاد شده است…!
کاش هیچ دلی نشکند!
کاش اگر دلی شکسته می شود، حداقل آن آه از ته دلش نباشد!
آری! فصل خزان آمده است! فصل شروع کار و تلاشی دوباره! فصل درس و مدرسه و دانشگاه با خاطره های زیبا و دوست داشتنی آن! فصل طلایی سال! فصل عاشقان! فصل فراموشی ها!!
صبورانه پنجره ها را می گشایم و در باغ به خزان نشسته، به شاخه های خشکیده دست می دهم!
در میان برگ های زرد پاییزی به دنبال کلید قفل خانه گنجشک ها می گردم!
تا با باز کردن آن تمام رویاهایم سبز شود!
در میان شالیزارهای سوخته، با اندوهی پر از داس و هراس؛
بازی آدم بزرگ ها در اندوه زمان واژگون مانده…!
با فریادی که می گوید:
کی می شود از دست دل های مجنون کش رها شد؟!
فریاد عاشقان را از افسانه ها خط زد و بر هفت شهر عشق مهر «ورود ممنوع» زد؟!
تا شاید در هزار راه بیستون، هیچ عاشقی گم نشود و هیچ معشوقی بر گور عاشقش جان ندهد!
هر چند تواناترین واژه ها عاجزترین شرح عشق اند…!!!
آمدن فصل خزان، فصل برگ ریزان، فصل طلوع غم انگیز خورشید فردا، فصل شروع کار و تلاشی دوباره، فصل درس و مدرسه و دانشگاه، فصل طلایی سال، فصل عاشقان را به شما عزیز مهربان خوش آمد می گویم و برایتان لحظات و اوقات خوب و زیبایی را آروز داردم…!
شاد باشید و پیروز، سربلند و سرافروز!
—————————-
از پرنیان مجنون عزیز برای فرستادن این متن زیبا تشکر میکنم و من هم برای همه آرزوی سلامتی و مهر میکنم…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: