سال نو…

لاک پشت ِ دوراندیش
گردن ِ باریکش را
از لاکش
بیرون آورد
عینکش را
بر چشم گذاشت
و نگاهی انداخت
به اطراف :
– مثل این که این بار اوضاع بد نیست
سبزه ها
دارند
در می آیند
بوی سمنو می آید
آدمیزاد
عجب
می خندد!
اوه آنجا یک نفر دارد دسته گلی می بندد
دلش انگار از دیدن خون
آشوب است
هوم!
جانور انگار
آدم شده است
نه
اوضاع بد نیست
بلکه هم روز خلاصی از لاک
نزدیک است
گرچه هیهات
خلاصی هیهات!
اما
هوم!
چه بویی دارد
این سمنو
(شاعر: سیما یاری)

Advertisements

یک پاسخ to “سال نو…”

  1. عاطفه Says:

    salam agha mansour
    man ye dostam behet vase in webloge jaleb tabrik migam
    ای آسمان آبی تو را به آن خورشید پنهان شده در پشتت قسم میدهم که هیچ گاه سایه و باران رحمتت را از ما بندگان حقیر دریغ مکن.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: