به یاد قصه های مجید، به یاد قدیما

قصه های مجید
همراه با مجیدِ قصه های مجید!
همشهری جوان مصاحبه ای با مهدی باقربیگی، بازیگر نقش مجید در سریال قصه های مجید انجام داده بود…
مصاحبه جالب و قشنگی بود؛ من را به یاد قدیم ها انداخت… واقعا هر وقت این سریال را می بینم اشک در چشمانم حلقه می زند، نمی دانم چرا؟ آهنگ سریال قصه های مجید یک آهنگ استثنایی است. وقتی آهنگ این فیلم را گوش می دهم حس عجیبی به من دست می دهد… اگر آن را ندیده اید فیلم های آن را تهیه کنید و حتما این فیلم را ببینید، حتما خوشتان می آید.
این فیلم به نویسندگی هوشنگ مرادی کرمانی و با کارگردانی کیومرث پوراحمد و بازیگری مهدی باقربیگی در نقش مجید و خانم پوران دخت یزدانیان در نقش بی بی حدودا 15 یا 16 سال پیش ساخته شده است.
خب بدون هیچ حرف اضافی شما را به محاصبه ای که همشهری جوان با مجید؛ همان پسر معنوی هوشنگ مرادی کرمانی دعوت می کنم.
مهدی باقربیگی در نقش مجید در فیلم قصه های مجید
————————
مهدی باقربیگی
**به نظر خودت از کجا شروع کنیم؟
فکر کنم برای همان «قصه‌های مجید» و خاطره‌هایش آمده‌اید و احتمالا دوست دارید بدانید مثلا باقربیگی بعد از این سال‌ها کجاست و چی کار می‌کند و…
**زدی توی خال، از آن موقع چندسال می‌گذرد؟
فکر کنم 15 سال.
**هنوز با پوراحمد در ارتباط هستی؟
ارتباط کاری نه! اما هر از گاهی زنگی می‌زنم و احوال‌پرسی می‌کنم. به هر حال ایشان سرشان شلوغ است. به «بی‌بی» هم سر می‌زنم.
**حالا که به گذشته نگاه می‌کنی، فکر نمی‌کنی آن روزها یا بعدش اشتباه هم کرده‌ای؟
چون توی خانواده ما کسی چنین تجربه‌ای نداشت و من هم یک بچه محصل بودم، فکر می‌کنم نباید هر دعوتی یا مصاحبه‌ای یا برنامه‌ای را می‌پذیرفتم. چون خیلی اطلاعی نداشتم، فکر می‌کردم اگر نه بگویم زشت است یا مردم ناراحت می‌شوند و باید حتما قبول کنم. بعد از مدتی فهمیدم این محبوبیت را به راحتی به دست نیاورده‌ام که راحت از دست بدهم. برای همین مدتی کنار کشیدم.
**آن روزها پوراحمد می‌گفت شاید مجید مردی بشود و من بخواهم از آن مرد در فیلم‌هایم استفاده کنم. هنوز موقعش نشده یا تو نخواستی؟
راستش من که نخواستم، چون آقای پوراحمد کارش را خوب بلد است. مطمئنم هر وقت بداند که من به دردش می‌خورم، خبرم می‌کند. اتفاقا چند وقت پیش قرار بود یک سریال کار کنند و بنا بود من هم باشم، اما شرایطش جور نشد. به هر حال، تو کارهای سینمایی هم اگر نقشی برایم بود، حتما خبرم می‌کردند.
راستی با آقای مرادی کرمانی ارتباط داری؟
هر وقت بیایند اصفهان، می‌روم می‌بینمشان و هر دو خیلی خوشحال می‌شویم، چون همیشه به من می‌گویند تو پسر معنوی من هستی!
**از ماجرای آشنایی‌‌ات با آقای پوراحمد و اصلاً چگونگی انتخاب شدنتان بگو.
دوم راهنمایی بودم که در کلاس زده شد و مدیر مدرسه سه چهار نفر از بچه‌های کلاس را صدا زد بیرون. من هم جزء آن‌ها بودم. من هم از همه‌جا بی‌خبر، گفتم ما که شیطانی یا کاری نکردیم. جریان چی هست؟
تا این‌که وقتی وارد دفتر مدرسه شدم، دو نفر مرد قدبلند نشسته بودند. مدیر گفت این آقایان آمده‌اند برای تهیه یک سریال تلویزیونی هنرپیشه انتخاب کنند، بعدش کمی با هم صحبت کردیم و قرار شد برویم منزل آقای پوراحمد و تست ویدیویی بدهیم.
جالب است بگویم که من قرار را اشتباه فهمیده بودم و یک روز دیر رفتم خانه آقای پوراحمد. وقتی در زدم و ایشان آمدند گفتند دیر آمده‌ای و دیگر همه‌ چیز تمام شده! من هم گفتم خب، باشد. ولی آقای پوراحمد گفتند صبر کنم تا فیلم‌بردار بیاید و تست بدهم. خلاصه تست ویدیویی گرفته شد و بعد چند روز به من خبر دادند قبول شده‌ام. خیلی خوشحال شدم. البته کلی هم نذر و نیاز کرده بودم!
**مثلاً چی؟
که اگر قبول شدم، نمازم را مرتب بخوانم و ترک نکنم.
**برخورد خانواده و مردم پس از پخش اولین قسمت سریال چه بود؟
زمان پخش سریال، اول دبیرستان بودم. شنبه‌ای بود که می‌خواستم بروم مدرسه، خیلی سخت بود. از بعضی لحاظ خوب بود و از بعضی لحاظ خسته‌کننده و ناراحت‌کننده بود. خانواده و آشنایان هم باورشان نمی‌شد که سریال به این خوبی درآمده باشد و من به این خوبی از پس نقشم برآمده باشم.
**درمورد سکانس آخر فیلم «شرم» صحبت کن، آن‌جایی که عصبانی شده‌ای ساختگی بود؟
این سکانس آخر که من عصبانی می‌شدم و برمی‌گشتم به آقای پوراحمد و عوامل، ساختگی بود! خود آقای پوراحمد آن را به فیلم‌نامه اضافه کردند و دیالوگ‌های آن را نوشت و من هم بازی کردم. فکر کنم هدف آقای پوراحمد این بود که مردم و مخصوصاً جوان‌های علاقمند به این کار با پشت صحنه، سختی کار، دردسرها و… آشنا شوند و بدانند که کار آسانی نیست.
بعد از پخش آن قسمت تا الان که 15 سالی گذشته، بیشترین سؤالی که از من می‌شود همین است که آن قسمت واقعی بود؟ بعضی‌ها هم می‌گویند حیف شما بود که ادامه ندادید بازیگری را و اگر تو قسمت شرم با آقای پوراحمد دعوا نمی‌کردی، الان بازهم با هم کار می‌کردید!
**بعد از این سال‌ها چه چیزی از قصه‌های مجید برایت مانده است؟
تنها چیزی که برایم مانده این است که هنوز که هنوز است، مردم که من را توی خیابان می‌بینند، خوشحال می‌شوند. این بزرگ‌ترین خوشحالی برای من است. واقعاً خدا خیلی من را دوست داشته.
پایان.
——————————–
می توانید در از این فروشگاه اینترنتی فیلم قصه های مجید را خریداری کنید، و در اینجا هم می توانید کتاب قصه های مجید را خریداری کنید.
در جستجوی گوگل توانستم داستان ناظم از سری داستان های مرادی کرمانی در قصه هایه مجید را در فرمت پی دی اف؛ پیدا کنم، که آن را می توانید از اینجا دانلود کنید.

3 پاسخ to “به یاد قصه های مجید، به یاد قدیما”

  1. raha Says:

    salam,webloge ghashangi darid va peydast ke motaleate khoobi ham darid.khoshhal misham agar kami bishtar ba ham ashna shim.

  2. دخترک Says:

    قشنگ ترين و بهترين سريال تلويزيون بود و هست و خواهد بود.

  3. آزاد Says:

    واقعا سریال دوست داشتنی ای بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: