Archive for سپتامبر 2009

اعتراف…

سپتامبر 28, 2009

من زندگی را دوست دارم ولی
از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبانها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زنها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی ز آئینه می ترسم!
سلام رادوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم
پس هستم
اینچنین می گذرد روز و روزگارمن!
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم!
حسین پناهی

تحصیل کردن!!!

سپتامبر 28, 2009

طولِ ترم زمانِ خوبی برای تحصیل کردنه 😆 😐 🙄 😎
چون پایان ترم، تحصیله که ما را …! 😕 😦 😯

خاطرات مدرسه!

سپتامبر 22, 2009

باز آمد بوی ماه مدرسه...
یاد آن روز که بی غم بودیم ، بی خبر زا همه عالم بودیم
هم چو یک روح ولی در دو بدن ، دل تو بود یکی با دل من
تازه رو چون گل بستان بودیم ، هر دو اطفال دبستان بودیم
صحن جولانگه ما مدرسه بود ، مشکل آن روز فقط هندسه بود
جز ز تنبیه معلم سر درس ، کی مرا بود ز کس وحشت و ترس
کی تو را بود غم و غصه به دل ، یا به جز درس ریاضی مشکل
یاد داری ز دبیر انشاء ، خواستی معنی نومیدی را
گفت امروز نخواهی فهمید ، گویم این را به تو وقتش چو رسید
الغرض جور فراوان بردیم ، تا که آن راه به پایان بردیم
پس شباب آمد و آن بی خبری ، عمر در بی خبری شد سپری
همچو بلبل همه در نغمه و ساز ، گرد گلهای چمن در پرواز
تا که امروز پس از چندین سال ، تا مگر دور کنم جان زملال
تا ز نو تازه شود عهد قدیم ، سوی تو بال گشودم چو نسیم
تا کنم با تو ز نو راز و نیاز ، صبح دم سوی تو کردم پرواز
گفتم ار لب به سخن بگشاییم ، رنگ اندوه ز دل بزداییم
لیک افسوس چه دیداری بود ، لحظه سخت دل آزاری بود
ما دو تن چون دو گل پژمرده ، سیلی از باد خزانی خورده
ناگهان ساکت و خاموش شدیم ، از می خاطره مدهوش شدیم
در زبان قوت گفتار نبود ، دیده را طاقت دیدار نبود
آن چه دیدیم در ایام شباب ، مگر امروز ببینیم به خواب
این زمان غیر گرفتاری نیست ، فرصت یاری و غمخواری نیست
چو غریقی که به ساحل نرسد ، غیر مشکل پی مشکل نرسد
کاش از لطف خدا بار دگر ، می سپردیم ره رفته به سر
کاش ایام خوش مدرسه بود ، مشکل ای کاش فقط هندسه بود
عاقبت معنی نومیدی را ، اوستادی دگر آموخت به ما
«مهدی سهیلی»

آموزش رقص اصیل ایرانی!!!!

سپتامبر 22, 2009

پای راست جلو، دست راست عقب
بعد بر عکس
پای چپ جلو و دست چپ عقب
گردن متناسب با دست ها کمی به چپ و راست متمایل شود!!
آموزش طنز رقص ایرانی!!!
خوب 🙄
حالا بیا آآآآآآه، آه، آه، آه … 😀
.
.
.
.
.
.
حالا بیا بابا آهان دست دست دست… 😆 😛 😉 😎
———————
پی نوشت: لطفا چند لحظه صبر کنید تا عکس انیمیشنی کاملا بارگذاری شود.

نقاشی بدون شرح!

سپتامبر 22, 2009

چند روز پیش برادر زاده ی گرامی ام كه الان حدود پنج سال و نیم سن دارد با مداد رنگی و كاغذ تشريف آورد و با حالت بچه گانه اش گفت اگر برایم یک لپ لپ بخری برات یک نقاشی قشنگ می کشم. 😆 😉
برایش خریدم و او هم این نقاشی را کشید و به من داد! 🙄 😆
عکس کشیده شده توسط نیلو کوچولو

معشوقه و همراه جدیدم!

سپتامبر 20, 2009

معشوقه و همراه جدیدی یافته ام. 😆 معشوقه ای برازنده و زیبا. 😉
معشوقه جدیدم علاوه بر آنکه از حسن جمال، ظرافت و رنگ و روی بیشتری برخودار بر دل اهل نظر می نشیند. :mrgreen: عکس و مشخصات معشوقه و همراه جدیدم را در اینجا و اینجا ببینید.
معشوقه جدیدم! 😎
Dell Studio 1435 Notebook _ Laptop
همراه جدیدم! 😎
Nokia 6120 Classic _ Mobile

سفر به لردگان…

سپتامبر 20, 2009

از این همه جاهای دیدنی اطراف اصفهان لردگان را برای سفر، انتخاب کردیم. 🙄
دو مینی بوس کرایه کردیم و به همراه جمعی از اقوام راهی سفر شدیم.
ساعت 30/13 دقیقه سوار بر مینی بوس اصفهان را به قصد رسیدن به لردگان ترک کردیم. یکی از اقوام در فلادر

{ فلارد.[ ف َ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای بخش لردگان شهرستان شهرکرد که در دامنه کوهستان قرار گرفته است. رودخانه چشمه میشان این دهستان را مشروب میکند و به رودخانه خراسان میریز، و آب قراء بیشتر از چشمه ها تامین میشود. این دهستان از 31 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و 8000 تن سکنه دارد. محصول عمده اش غله، حبوب و برنج است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج.10) }

دوستی داشت بنابراین شب را در فلارد گذراندیم. صبح نیز چایی و صبحانه ایی خوردیم و به سمت رودخانه خرسان حرکت کردیم و پس از یک ساعت به آنجا رسیدیم و همانجا اطراق کردیم و مرغ زنده گوشتی خریدیم و همانجا توسط راننده مینی بوس ذبح کردیم 😕 و بعد از تمیز کردن و تکه تکه کردن، آماده کردیم و به سیخ کشیدیم و نهار را دسته جمعی در کنار طبیعتی زیبا خوردیم و استراحت کوتاهی کردیم و قصد رفتن به منزل دوست یکی دیگر از اقوام در لردگان را کردیم و بعد از حدود یک ساعت حرکت (در راه با یک فروند خر عاشق تصادف کردیم، واقعا جالب بود، در قسمت خاکی جاده چند خر بود که ناگهان یکی از این خر ها به جاده آمد و نیسان جلوی ما زد روی ترمز و چشمتان روز بد نبیند مینی بوس ما هم به شدت زد روی ترمز که خوشبختانه صدمه زیادی به ماشین ها نرسید و به خیر گذشت. 😉 😆 ) در پارکی در لردگان اطراق کردیم و شام را خوردیم و به خانه دوست فامیلمان در لردگان رفتیم و شب را در آنجا گذراندیم. بسیار مردم مهمان نواز و خوبی بودند و حسابی پذیرایی کردند و صبح نیز با خوردن صبحانه (عجب نان های خانگی بود!) خانه را به قصد امامزاده حمزه بن علی در بروجن ترک کردیم. ( عکس هایی از چشمه خرسان و امامزاده حمزه بن علی گرفته ام و در فتوبلاگ گذاشته ام، می توانید در فتوبلاگ ببینید.) و بعد از سفری تقریبا دو روزه امامزاده حمزه بن علی را بعد از خرید از بازار اطراف امامزاده به قصد اصفهان ترک کردیم. 😛
البته بهترین جای دیدنی لردگان، آبشار آتشگاه است که در 200 کیلومتری شهرکرد و 50 کیلومتری شهر لردگان در دره ای روح افزا به طول 3 کیلومتر قرار گرفته است ولی بنا به درخواست اکثریت به علت جاده خطرناک این مکان، از رفتن به آنجا صرف نظر کردیم و قرار شد دفعه بعد به صورت مجردی به آنجا برویم. 😦
—————————
در زیر شرح مختصری درباره امامزاده حمزه علی می گذارم که از این سایت پیدا کردم.
در فاصله 4 کیلومتری بلداجی و برفراز کوهی بارگاه متبرک امام زاده حمزه بن علی با فضایی ملکوتی قرار گرفته است که یکی از پر رونق ترین جاذبه های مذهبی، تاریخی استان چهارمحال و بختیاری است.
بارگاه امام زاده حمزه بن علی با سابقه چندین قرن به خاطر کرامات، معنویت خاص و فضای جغرافیایی جذاب یکی از اماکن متبرکه منحصر به فرد در سطح استان و کشور است به گونه ای که درتمامی فصول سال از جمله بهار و تابستان هر هفته میعادگاه خیل عظیم زائران و مشتاقانی است که از سراسر کشور دراین مکان مقدس گرد هم می آیند.
زندگی نامه:
نسب شریف امامزاده حمزه علی (ع) مدفون در شهر بلداجی (شهرستان بروجن) با پنج واسطه به امام سجاد (ع) منتهی می شود که از قرار ذیل است :
سید حمزه ابوعلی بن محمد ابی الحسن بن حمزه الاکبر بن حسن المکفوف ابی محمد بن الحسن الافطس بن علی الاصغر بن الامام علی بن الحسین السجاد علیه السلام.
وی سیدی جلیل القدر، عظیم الشان، و زیاده با حشمت و بزرگوار بود. او در سال ۲۵٠ هجری قمری در پی ناآرامی های موجود در مدینه و عراق به همراه پدر بزرگوارش سید ابوالحسن محمد بن حمزه به منطقه جبل مهاجرت نمود.
علامه نسابه ابواسماعیل طباطباء از اعلام قرن پنجم هجری، مهاجرت پدرش را به شهر بروجرد می نویسد. ظاهرا بدان جهت مقر سکونت پدرش در شهر بروجرد بوده که جمع کثیری از پسر عموهای وی قبلا در این شهر سکونت داشته اند از این رو او بهترین مکان جهت زندگی را در شهر بروجرد برگزید.
سید محمد تا سال ۲۵٦ هجری قمری در قید حیات بود تا اینکه در آخر همین سال بدرود حیات گفت و در شهر بروجرد به خاک سپرده شد. آرامگاه او یکی از مزارات مشهور شهرستان بروجرد است که همه روزه پذیرای مشتاقان اهل بیت علیهم السلام می باشد.
امامزاده سید حمزه علی، یک برادر به نام حسن وی ک خواهر به نام فاطمه دارد که در بروجرد سکونت داشته اند. اکثر بنی اعمام سید حمزه علی از عالمان بزرگ و از مجاهدان سترگ و نقبای شریف و از سالکان و زاهدان عصر خویش بودند که پرچم هدایت را به دوش کشیده و منبع فیوضات اهالی بودند.
ظاهرا سید حمزه علی به خاطر دعوت اهالی بروجن (کنونی) به این منطقه مهاجرت نموده و در پی ناآرامی ها، آخرالامر در دهه اول قرن چهارم هجری وفات می یابد. در تذکره های محلی چنین آمده است که او با نمایندگان خلیفه وقت پیکار می نماید تا اینکه عاقبت در مکان فعلی شربت شهادت را می نوشد. او سه فرزند به اسامی احمد، علی و حسن داشت که از آنان جمع کثیری به وجود آمده و از بزرگان سادات اهواز و چهارمحال و بختیاری و جبل بوده اند. زیارتگاه وی یکی از مشهورترین زیارتگاه های استان چهامحال و بختیاری است.

انواع خر…

سپتامبر 20, 2009

خر شاکی
خر شاکی
خر رمانتيک
خر رمانتيک
خر کيف
خر کيف
خر کنجکاو
خر کنجکاو
(more…)

خاطرات تابستان 1388…

سپتامبر 1, 2009

من خوبم و همه الحمد لله مثل اینکه خوبید، خدا را شکر. 😉 🙄
بعد از چند وقت نبودن دوباره برگشتم؛ دلیل اینکه نبودم این بود که ترم تابستانه دانشگاه گرفته بودم و حسابی سرویس شدم. از بار تکالیف گرفته تا امتحان و…. 😯
در نهایت امتحانات ترم تابستان تمام شد، نمرات هم اعلام شد و تابستان نیز پایان یافت. انتخاب واحد ترم جدید را هم انجام دادم و دوباره مهر راهی دانشگاه میشوم. و به این ترتیب پرونده تحصیلی در تابستان 1388 را می بندم. همه می گویند دانشگاه رفتن خودش یک تحول بزرگ در زندگی آدم است پس من نیز این تحول را می خواهم تجربه کنم!!!! :mrgreen:
دوران دانشجویی دوران زیبا و قشنگی هست امیدوارم مسئولین دانشگاه با مدیریت صحیحشون زیبایی این روزها رو از بچه ها نگیرن! این روزا دیگه بر نمی گردند! 😎
خلاصه بگذریم. راستی امسال تابستان با ماه رمضان ادغام شده است، فرا رسیدن ماه رمضان را هم به همه ی مسلمانان تبریک میگویم امیدوارم که نماز و روزه های همه شما دوستان قبول باشد، من را هم از دعای خود بی نصیب نگذارید. 😛
با فرا رسیدن ماه رمضان، تقریباً اکثر سفرهای تابستانی هم تعطیل شدند و به این ترتیب این چند روزه باقی مانده تابستان را نیز به احتمال زیاد خانه نشین خواهم بود. 😦

اصفهان بدون زاینده رود…

سپتامبر 1, 2009

سی و سه پل، خشک و بی آب
این روزها از هر اصفهانی بپرسید از زاینده رود چه خبر، احتمالا با آهی جانسوز می‌گوید: زاینده رود دیگر زنده نیست! 😦 😥
این خشک ‌سالی آثار روحی و روانی زیادی بر روی همه مردم شهر اصفهان گذاشته است.
اصفهان بدون زاینده رود هیچ لطفی ندارد، کلا عباهت اصفهان به رودش است و ما اصفهانی ها کلی به آن افتخار میکنیم و می بالیم. من خودم از این اتفاق بسیار ناراحت شدم. 😦
اصفهان بدون جریان زنده‌رود، بخش مهمی از زیبایی‌اش را از‌دست داده است و شب‌هایش بدون صدای این رود چیزی كم دارد.
درست است که اصفهان عالی قاپو، منارجنبان، چند تا مسجد و … را دارد ولی هیچ کدام مثل سی و سه پل نمی شود. 😛
برخی از مردم این این بی‌آبی را نشانی از ناشکری می‌دانند، امیدوارم خداوند همه ما را مورد رحمت خودش قرار بدهد و از این بی آبی نجاتمان دهد.
زاینده رود كه از آن به عنوان رگ حیاتی و عامل اصلی سرسبزی و حاصلخیزی اصفهان نام می برند و پل های تاریخی «سی و سه پل»، «پل خواجو»، «پل شهرستان»، «پل مارنان»، «پل فلزی »و «پل جویی » و … بر روی آن بنا شده است، از دامنه های زردكوه بختیاری حد فاصل بین اصفهان و لرستان سرچشمه گرفته و از غرب به شرق جریان دارد.
این رودخانه پیش از این به نام‌های زاینده‌رود، زنده‌رود، زند‌رود، زرین‌رود، زرینه‌رود، زن‌رود و زندک رود نامیده می‌شده است. نام هایی که نشان از زندگی دارد.
به زاینده رود نیز شهرت دارد چرا که آب آن در طول مسیر افزون می‌شده است. برخی نیز این رود را نماد زندگی می‌دانستند و نام زنده‌رود بر آن نهاده‌اند.
سی و سه پل که بر روی زاینده رود واقع است قدمتی 400 ساله دارد اما این روزها خشکه خشک است و فرصت مناسبی برای فوتبال بچه‌ها شده است.
یادم هست پیش از این هم، در دو یا سه سال پیش حدودا یک ماه آب خشک شده بود و همه در کف رودخانه‌ها قدم می‌زدند، مثل الان.
این خشک شدن باعث شد پرندگانی که به زاینده رود می آمدند کم شوند.
باغ‌های اطراف زاینده رود خشک شدند.
ایام تابستان همیشه اکثر مسافران به خاطر زاینده رود به اصفهان می‌آیند ولی از آن موقع که زاینده رود خشک شده است اصلا دلشان نمی‌آید به اصفهان بیایند.
آنهایی كه دوران پرآبی زاینده‌رود اصفهان در ذهنشان است، این روزها چندان تمایلی ندارند كه به اصفهان بروند و از بالای سی‌و‌سه پل به بستر خشک این رود بنگرند.
متاسفانه قسمت عمده ای از آب زاینده‌رود صرف خنک کردن دو مجتمع عظیم صنعتی (به نظر من بزرگترین آلاینده‌های شهر اصفهان) یعنی مجتمع فولاد مبارکه و ذوب آهن اصفهان می شود.
خوشبختانه استاندار اصفهان (سیدمرتضی بختیاری ) گفته است: اواسط مهرماه امسال آب در زاینده‌رود برای كشت پاییزه كشاورزان جاری خواهد شد.
رئیس شورای اسلامی شهر اصفهان (عباس حاج رسولی‌ها) گفته است:‌
همزمان با ورود آب به رودخانه، جشنی باشكوه برگزار خواهیم كرد تا علاوه بر نشان دادن علاقمندی مردم نسبت به حیات این رودخانه و علاقه به این سرزمین، مسوولان و دولتمردان ما نیز از دلبستگی و وابستگی حیات مردم به این رودخانه بیش از گذشته آگاه شوند.
——————————–
حافظ شیرازی، شاعر زیباپرست و ستایشگر، در وصف زاینده رود و محله باغ كاران چنین سروده است:
روز وصــل دوستـداران یاد بــاد
یاد باد آن روزگـاران یاد بــاد
كامم از تلخــی غم چون زهر گشت
بانگ نوش شاد خواران یاد باد
گرچه صد رود است از چشمم روان
زنــده رود و باغ كاران یاد بـاد
——————————–
گوش کردن به تصنیف به اصفهان رو با صدای استاد تاج اصفهانی در کنار زاینده رود و سی و سه پل پر آب و زنده صفایی وصف ناپذیر دارد. ان شا الله دوباره زاینده رود و سی و سه پل پر از آب می شوند و ما دل خوش! 😆
(دانلود تصنیف به اصفهان روبا صدای استاد تاج اصفهانی)
——————————–
با دوستم سید از کنار سی و سه پل رد می شدیم که چند تا عکس از سی و سه پل خشکیده و بی آب گرفتم، از اینجا ببینید.