Archive for نوامبر 2011

سومین ماه از خدمت سربازی

نوامبر 4, 2011

خدمت مقدس سربازی

کُندِ، کُندِ …
اون قدر که سر هیچ ثانیه ای را نمیشه باهاش برید… 😦
روز ها تند تر بروید… 😉
دو ماه از خدمت سربازی (دوران آموزشی ) خیلی زود گذشت و وارد سومین ماه خدمت شدم، واقعا دوران آموزشی بهترین دوران است، هر چه مربی آموزش به ما می گفت بچه ها قدر این دوران آموزشی را بدانید چون تا تقسیم شوید و به یگان بروید پوستتان را می کنند و تازه می فهمید اینجا چه حالی می کرده اید، ولی ما گوشمان بدهکار نبود و توجهی نمی کردیم، حالا که به یگان رفته ام می فهمم که راست می گفت، یاد باد آن روزگاران یاد باد.
دلم برای دوستانم و همه چیز آنجا تنگ شده است… یادش به خیر. 😥
———————————–
لبخند بزن!
بدون انتظار پاسخی از دنیا،
بدان یک روز دنیا آنقدر شرمنده می شود که به جای پاسخ لبخندت با تمام ساز هایت می رقصد! 😆

سی ثانیه پای صحبت برایان دایسون

نوامبر 4, 2011

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد، کاملا شکسته و خرد میشوند.
او در ادامه میگوید: آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است. كار را بر هیچ یك از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه كاری برای كاسبی وجود دارد ولی دوستی كه از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای كه از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد.
(برایان دایسون)